غرض

گزیده ها

یاداشت  ذیل از  جمله یا داشت های رفیق اکرم  ( یاری )  رهبر و بنیان گزار جریان شعله جاوید دوره اول و بنیاد گذار سازمان جوانان مترقی است که پس از  شهادتش بدست دژخیمان ( خلق و پرچم ) این یاداشت از جیب لباس آن رفیق بدست آمده که جهت مطالعه  به دوستان وی تقدیم است

خدمت به خلق در هر امر کوچک زندگی در یک جامعه طبقاتی نمی تواند هدف  اصلی آزادی انسان را بر آورد . چون در یک جامعه طبقاتی هر نیکی روی یک غرض شخصی ( سود شخصی) و هر بدی  اثر  یک  غرض شخصی (مفاد شخصی ) تحریک می شود . بنابران  فقط امر خدمت به خلق در هر کار کوچک فی نفسه نمی تواند کاری از پیش برد .  پس عمده ترین کار در امری کوشش  در  راه  آزادی انسان  در یک جامعه طبقاتی چه شکلی دارد؟
 آن شکلی  از  کار که می تواند با پیشرفت خود زنجیر های اسارت انسان را پاره کند و انسان بسوی آزادی رهنمون شود . از اینست که سیاست مقدم بر هر چیز  است . یعنی  کمک سیاسی بی غرض ترین کمک است که یک فرد به افراد دیگر میکند. ولی چون در یک جامعه طبقاتی هیچ چیز بی غرض وجود ندارد . پس سیاست نیز نمی تواند غرضی  نداشته باشند ، ولی غرض سیاسی چیست ؟ غرض سیاسی  خود یک تضاد است . از یک جانب غرض سیاسی  تمامی اغراض شخصی و هر یک از آنها  را در بر میگیرد . شامل می شود  ودر احتواء دارد  و از سوی دیگر غرض سیاسی یک ذره غرض شخصی را تجلی نمی دهد.     
غرض سیاسی یک تصور است . یک تجرید است و اجزای بیشمار اغراض شخصی را در بر دارد و در عین حال غرض شخصی  هیچ فردی را نشان نمی دهد و بر نمی آورد . سیاست  انقلابی پرولتری در عین حال که نفی اغراض شخصی هر فرد از طبقه  است  در عین حال شکل تجریدی و مجموع اغراض کل افراد طبقه است .   
ولی آیا سیاست نمی تواند شکل  غرض شخصی بیگیرد ؟ می تواند، ولی در آنصورت سیاست ، سیاست انقلابی پرولتری نیست  ، بلکه سیاست  بورژوای  است . سیاست هنگامی که بصورت غرض شخصی تجلی کند 
. جاه طلبی و مقام پرستی می شود ، بصورت تصوری از مالکیت خصوصی در می آید ولی آیا سیاست پرولتری هیچگونه غرضی ندارد؟  جواب است  هم آری و هم نه.   
آری، زیرا  در یک جامعه طبقاتی غرض طبقه پرولتاریا درست  ضدغرض  بورژوازی است ، بنابرآن  سیاست  انقلابی پرولتری دارای  ” غرض  ” است ولی  باید دید که ” غرض ”  پرولتاریا چیست ؟  ماهیت غرض پرولتاریا ، نفی هر گونه غرض است ونفی هر نوع غرض  آزادی کامل تمامی بشریت است،  بدین ترتیب غرض پرولتاریا فی نفسه ، نفی غرض است ، بنابران غرض نیست .  
غرض بورژوازی عالیترین شکل غرض شخصی است ، بعبارت دیگر مالکیت خصوصی سرمایه داری ، عالیترین شکل مالکیت خصوصی بطور اعم است، بنابراین ” غرض” که مالکیت خصوصی بورژوازی را بطور  کامل نفی کند در حقیقت امر نافی و از میان برنده هرگونه مالکیت خصوصی است ، بنابرآن  این غرض به ذات  ( بلذات ) بی غرض است یعنی مالکیت کمونیستی بر وسایل تولید در حقیقت ” عدم مالکیت ” است .
بنابران پرولتاریا در امر کوشش برای  آزادی نمی تواند تا همه بشریت راه آزاد نکند خود را آزاد نماید از نیرو “خود” پرولتاریا تنها ” خود ” به مفهوم  مالکیت خود نیست ، بلکه این  خود بذات نفی خود را در بر  دارد ، ” خود”  پرولتاریا در این مفهوم بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر را نیز در بر می گیرد.
از اینرو  وجهه ممیزه سیاست انقلابی پرولتری از سیاست بورژوازی نیست : سیاست پرولتری عاری از هر گونه غرضی شخصی است . در حالیکه سیاست بورژوازی در عالیترین شکل خود ، فقط شکل عالی غزض مالکیت های خصوصی در ساحه روبنا را تجلی می دهد. یعنی مقام ، جاه ، قدرت، سیاست محبوبیت  را مثال  آن که همه نمود های از مالکیت خصوصی در ساحه  روبنا است . ولی سیاست پرولتری نمی تواندبا مفاهیم بالا سرو کار  داشته باشد. نه می تواند برای آن کار کند و نه می تواند هدف آن قدرت طلبی، شهرت جدی را مثال آن باشد. اینکه گفتیم عالیترین شکل سیاست بورژوازی است ، ولی  سیاست بورژوازی بصورت ساده و معمولی هرگز  از”  غرض ” مالکیت خصوصی یعنی غرض شخصی جدا نیست .   پس در اینصورت رابطه  ایدیولوژی یعنی خدمت به خلق در هر امر کوچک با سیاست  انقلابی پرولتی در چیست ؟ ماهیت سیاست پرولتری نفی ” خود” است ولی این نفی خود چون به شکل  نمود در آید به ” هرخودی” بدل  می شود. هر خودی که باهر خودی دیگری یکی است، برابر است  وابسته است،  یگانگی و وابستگی هر خودی با خودی دیگری هرگونه جز خودی را از بین می برد ، بناً نفی خود است ، پس سیاست پرولتری چون در عمل در آید ، در هر امر کوچک شکل خدمت به خلق را بخود می گیرد ، ولی  از سوی دیگر اگر در کار خدمت به خلق  این یگانگی و وابستگی هر خود با خود دیگر  در نتیجه خود محض با نفی خود درک نگردد ، در این صورت خدمت  به خلق فقط شکل خدمت بخود های مستقل یعنی خودی که با خودی دیگر فرق دارد و نسبتاً به آن مستقل است  و در تضاد می باشد را اختیار می کند، که در آنصورت ار ساحه غرض  بورژوازی بیرون نمی رود درعالیترین شکل خودبه تصوف وصوفیگری مذهبی می انجامد.   
چنین  است وابستگی ایدیولوژی با سیاست پرولتری ، وچنین است  وابستگی  ایدیولوژی با سیاست  بورژوازی  ایدیولوژی  پرولتری هنگامی که به شکل عالی خود در آید ، هنگامی که تکامل کند به سیاست پرولتری می انجامد یعنی  امر آزادی انسان ، یعنی امر آزادی  تمام بشریت و یعنی  تکامل انسان از مرحله کودکی به مرحله بلوغ و پختگی .
ولی ایدیولوژی چون تکامل  یابد از ساحه غرض شخصی جدایی ناپذیر است . منتهی عالیترین شکل غرض شخصی یعنی رضا خدا – انسان ناشناخته –  را بخود می گیرد. رضای خدا برای چه ؟ محض بخاطر رضای خدا؟ خداچیست، فقط می تواند در آخرین تحلیل تصور گنگ وتیره ومرموز  از  وحدت انسانیت باشد . ولی هرگز انسانیت  نیست . زیرا  تجرد بی پایه و یکجانبه  از عالم  و جود مادی است . وبنابرآن با  آن در تضاد است: زیرا در هر حال خدا جز خود انسان است، بنابرآن رضای خدا رضای خود دیگری بوده وماهیتاً غرضی شخص است. عالیترین تجرید غرض شخصی است . رضای خدا – رضای خود ، خودی که همواره  استقلال  خود را نگهداشته است، همواره در صدد ارضای خود است ، چون در جهان پیوسته جزی خود می بیند هرگز نمی تواند خود را رضا کند، وسیله نیست که ارضای کامل وی را فراهم سازد، همه وسایل سری بی پایان  ارضای خود وی است ، همه وسایل برای  ارضای وی است ، بنابرآن هرگز به خود نمی رسد،خود خدا از  وی  است که وی هر قدر می کوشد به آن خود دست نمی یابد.
ولی تجرید پرولتری سیاست ، تجرید با محتوای است ، تجرید است که خود هر آن  با خود بر می خورد و از هر بر خورد، مهتر خود را می شناسد ،یعنی شناسایی عمیقتری در باره خود کسب می کند، بنابر آن خود را غنا می بخشد، بر ثمر  و باروری است ، زنده  و با روح است وهمواره تضاد های جز خود را در خود حل می کند و غنی تر میگردد.   عشق نوع از احساس است ، ولی چگونه ؟ 
آن نوع احساس میان یک مرد و یک زن ، که در آن هر زنی دیگر ی و تمام زنان دیگر برای مرد خاص نفی می شود- بعبارت دیگر آن زن خاص بصورت تمام زنان دیگر و هر  زن  دیگر برای مرد خاص تجسم می یابد، وهم چنان تمام مردان و هر مرد دیگری برای  زن خاص نفی میگردد و یا بعبارت دیگر آن مرد خاص بصورت تمام مردان  و هر مرد دیگر برای زن خاص تجسم می یابد- مرد برای زن –  همه مردان  و یا نفی همه مردان دیگر و زن برای مرد – همه زنان و یا نفی همه زنان دیگر می شود . چنین است عشق . اینگونه احساس نمونه تیپیک  احساس کمونیستی در جامعه کمونیستی است ، زیرا فقط آنگاهی که فرد ، کل باشد وکل در فرد تجسم یابد ، انسان بصورت تیوریک از خود آگاهی می یابد و هنگامی که همه انسانها بصورت تیوریک از همه انسانها آگاه بشود ، جامعه کمونیستی  کامل ظهور می کند ، و فقط در آنصورت است که ازدواج  انسانی  میگردد . بنابر آن عشق انسانی ترین احساس های انسانی است ، از اینرو فقط در جامعه کمونیستی است ، که ازدواج می تواند واقعاً  انسانی می گردد.
تا هنگامی که مالکیت خصوصی 
 وجود دارد ، هر خود جزء خود دیگر است ، یعنی انسان از خود بیگانه است ، با انسان دیگر تضاد دارد . بنابر آن وحدت انسانیت بصورت تجرد از خود بیگانه یعنی تجریدی خود مستقل  و غیر وابسته – خدا- ظهور می کند، بناً هنگامیکه  مالیکیت خصوصی چه در ساحه روبنا بکلی از میان برود، و در زمانیکه با  از میان رفتن مالکیت خصوصی ، تضاد های طبقاتی نیز کاملاً  رخت بر بندد، در آن هنگام سیاست  و هم دولت و هم خدا لغو می شود، یعنی نفی نمی گردد ، حتی ضرورت نفی آن نیز حس نمی شود بلکه محض  لغو می گردد.

تابستان ١٣٥٦

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.