گزیده ها

” سازمان انقلابي افغانستان “گسست ناقصي از ” سازمان رهايي افغانستان “

اعلاميه سازمان انقلابي افغانستان در مورد تحريم انتخابات رژيم پوشالي كه تحت عنوان ” با تحريم انتخابات، چپ منحرف را بي نقاب سازيم ” منتشر شده بود، به منظور تبليغ بيشتر براي يك حركت مبارزاتي عليه انتخابات رژيم پوشالي، در شماره 22 شعله جاويد درج گرديده بود. اما ما در همان موقع صريحا گفتيم كه:
« درج اعلاميه ذيل، كه بصورت دست بدست در داخل كشور پخش شده است، در صفحات شعله جاويد، به منظور تبليغ بيشتر براي يك حركت مبارزاتي عليه انتخابات رژيم پوشالي صورت مي گيرد و تائيد كامل مطالب مندرج در اعلاميه و تائيد كامل خط ايدئولوژيك – سياسي سازمان انتشار دهنده آن را در بر ندارد. 
حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان با سازمان انتشار دهنده اين اعلاميه اختلافات ايدئولوژيك – سياسي نسبتا مهمي دارد و اميد وار است كه بتواند هر چه زود تر اين اختلافات را در صفحات ” شعله جاويد ” انعكاس دهد. »
مهم ترين موضوعي كه در رابطه با ” سازمان انقلابي افغانستان ” براي ما مطرح است، چگونگي گسست اين سازمان از ” سازمان رهايي … ” است كه ذيلا مورد بحث قرار گرفته است. اميد واريم سائر موضوعات را نيز بتوانيم به زودي در صفحات ” شعله جاويد ” مورد بحث قرار دهيم.

                              ” سازمان انقلابي افغانستان ”        
گسست ناقصي از
” سازمان رهايي افغانستان “

” سازمان ” انقلابي افغانستان، آنطوري كه در شماره اول ارگان تئوريك – سياسي اش ( ” به پيش “) گفته مي شود، در  اول بهار سال 1387 تشكيل گرديده است. در نشريه مذكور گفته مي شود كه تشكيل اين سازمان نتيجه فعاليت هاي شانزده ماهه ( از عقرب سال 1385 تا اوائل سال 1387  ) يك گروه ماقبل سازماني بنام “گروه پيشگام افغانستان”،، بوده است.
چگونگي تشكيل گروه پيشگام افغانستان در نشريه ” به پيش ” به گونه ذيل مطرح گرديده است:
« گروه پیش گام افغانستان در مبارزه با افکار غیر انقلابی و فاشیزم حاکم بر تشکیلات سازمان رهایی افغانستان ، پس از دیدار ها و نظر خواهی های متعدد در 21 عقرب سال 1385 خورشیدی ایجاد گردید . رفقای انقلابی ما که دیگر نمی توانستند در چارچوب استبداد حاکم بر سازمان رهایی و ابهام گرایی سیاسی آن ، مبارزه شان را به پیش ببرند ، تصمیم گرفتند تا در چارچوب تشکیلات جدید و با خط روشن سیاسی مبارزه خستگی نا پذیر را برای رهایی خلق افغانستان و خلق های جهان از  استعمار و استثمار ادامه دهند. »
درينجا ” سازمان رهايي ” يك سازمان داراي افكار غير انقلابي و تحت سلطه فاشيزم تشكيلاتي توصيف شده و دو دليل براي بريدن از  آن و تصميم گيري براي تشكيل ” گروه پيشگام ” ذكر گرديده است:
1 – استبداد حاكم بر سازمان رهايي
2- ابهام گرايي سياسي سازمان رهايي
اما تقريبا بلافاصله در همين شماره نشريه گفته مي شود كه ” گروه پيشگام ” در پايان جلسه ايكه منجر به تشكيل آن شد، چهار مسئله اساسي را به عنوان اختلافات كليدي خود با سازمان رهايي مشخص كرد:
1 – حرکت موهوم
2 – سانترالیزم استبدادی
3 – انجوگرايي
4 – برخورد کاسبکارانه با سازمان پایه ای
درينجا مسائل شماره سوم و چهارم ( انجوگرايي و برخورد كاسبكارانه با سازمان پايه يي ) بر دو مسئله اصلي اوليه ( استبداد حاكم بر سازمان رهايي و ابهام گرايي سياسي آن يا به عبارت ديگر سانتراليزم استبدادي و حركت موهوم ) افزوده شده است.
ولي، نشريه ” به پيش ” به عنوان نشريه تئوريك “سازمان انقلابي افغانستان “،  اختلافات كليدي با ” سازمان رهايي افغانستان ” را روي دوازده مسئله نشاني نموده و مي نويسد:
« ما درينجا عمده ترين اشتباهات سازمان رهايي بعد از كودتاي هفت ثور را مختصراً ارزيابي مي كنيم:
1 – حركت بالاحصار
2 – جمهوري اسلامي
3 – تيوري سه جهان
4 – مبارزه مسلحانه
5 – بريدنها
6 – سانتراليزم
7 – ايديولوژي
8 – زنان
9 – حركت موهوم
10 – انجويزم
11 – حزب
12 – پنهانكاري
به اين ترتيب ديده مي شود كه دو مسئله اصلي اوليه كه باعث نارضايتي عده اي از ” سازمان رهايي ” بوده است، حين تشكيل ” گروه پيشگام ” به چهار مسئله و پس از تشكيل ” سازمان انقلابي ” و انتشار نشريه ” به پيش ” به دوازده مسئله افزايش يافته است. اين سير حركي از يكجانب نوعي پيشرفت در تعميق و گسترش اختلافات ايدئولوژيك – سياسي يك جمع گسست كرده از ” سازمان رهايي افغانستان ” با سازمان مذكور را نشان مي دهد و از جانب ديگر واضحا مشخص مي سازد كه اين جمع هنوز هم قادر نشده است مسائل كليدي در انحراف، ارتداد و خيانت ملي و طبقاتي گروهي را كه با انتشار جزوه ” با طرد اپورتونيزم در راه انقلاب سرخ به پيش رويم ” بنام ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” بر آمد نمود و پس از انتشار ” مشعل رهايي ” نام ” سازمان رهايي افغانستان “را بر خود گذاشت، مشخص نمايد و عليه آن مرزبندي روشن ايدئولوژيك – سياسي به عمل آورد.
مسائل محوري در انحراف، ارتداد و خيانت ملي و طبقاتي ” گروه ” متذكره عبارت اند از :
1- اكونوميزم –  از همان ابتداي تشكيل گروپ مربوط به داكتر فيض در درون جريان شعله جاويد به وجود آمد و بصورت يك خط رسمي از زمان تشكيل ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” و انتشار سند ” با طرد اپورتونيزم در راه انقلاب سرخ به پيش رويم ” مطرح شد و تا خزان 1357 دوام كرد.
2 – رويزيونيزم آشكار سه جهاني – از خزان سال 1357 آغاز گرديد، با انتشار ” مشعل رهايي ” و اعلام موجوديت ” سازمان رهايي افغانستان ” رسميت يافت و تا زمان تجاوز امپرياليست هاي امريكايي و متحدينش بر افغانستان و اشغال اين كشور و تشكيل رژيم دست نشانده، در طول دوره هاي اشغالگري سوسيال امپرياليست ها، رژيم نجيب بعد از خروج قواي ” شوروي ” از افغانستان، حاكميت جهادي ها و امارت اسلامي طالبان، مشخصه محوري سازمان مذكور را تشكيل داد.
3 – خيانت آشكار ملي و طبقاتي – پس از اشغال افغانستان توسط قوت هاي تجاوزگر امپرياليستي به سردمداري امپرياليست هاي امريكايي و تشكيل رژيم دست نشانده اشغالگران، مشخصه محوري” سازمان رهايي افغانستان” اين است كه سازمان مذكور در حقيقت بخشي از مشمولين پروسه آغاز شده از جلسه بن و به مثابه بخشي از ساختار رژيم دست نشانده محسوب ميگردد.
لازم است در مورد هر يك از اين مسائل محوري در انحرافات و خيانت هاي ايدئولوژيك – سياسي، با توجه به عدم گسست قاطع ” سازمان انقلابي ” از آن ها، كمي مكث نمائيم:

در مورد مسئله محوري شماره اول
انحراف ايدئولوژيك – سياسي ( اكونوميزم )

” سازمان انقلابي افغانستان ” اصولا ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” و سند كليدي آن گروه يعني ” با طرد اپورتونيزم در راه انقلاب سرخ به پيش رويم ” را تائيد مي نمايد و انتقاداتي كه بالاي ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” دارد در حد همان انتقاداتي است كه در سند كليدي ” سازمان رهايي ” يعني ” مشعل رهايي ” فرمولبندي گرديده است. نشريه ” به پيش “، ارزيابي مختصر تائيد گرانه ذيل را از ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” به عمل آورده است:

« انشعاب دوم در 1352 صورت گرفت . عده ای از کادر های شعله جاوید با آگاهی از کمبود های سازمان جوانان مترقی و تجربیات تشکیلاتی کمونیستهای منطقه، انتقاداتی را بر رهبری سازمان جوانان مترقی مطرح نمودند که بعد به انتقادیون معروف شدند و آنانی که از رهبری سازمان جوانان مترقی دفاع میکردند، به مدافعیون مشهور گشتند و بالاخره انتقادیون ” با طرد اپورتونیزم در راه انقلاب سرخ به پیش ” را نوشتند و گروه انقلابی خلق های افغانسان را ایجاد کردند .
” گروه انقلابی ” بر کار تشکیلاتی، مخفی کاری و مارکسیزم – لنینیزم – اندیشه مائوتسه دون تاکید کرده ، با این که جریان را از سر در گمی بیرون کشید ؛ خود به اشتباهات معینی غلتید که در ” مشعل رهایی ” فورموله شده است. »

به اين ترتيب يك گروه اكونوميست عيان و يك سند اكونوميستي روشن، به عنوان بيرون كشنده جريان شعله جاويد از سر در گمي مورد حمايت اصولي قرار مي گيرد. در حاليكه براي هر كسي كه حتي يكبار اسناد رسمي ” گروه انقلابي” و ” سازمان رهايي ” را مرور كرده باشد، روشن است كه بر آمد ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” يك انشعاب، هم از ” سازمان جوانان مترقي ” و هم از ” جريان شعله جاويد ” بوده است و نه يك انشعاب از رهبري ” سازمان جوانان مترقي ” و  نجات دهنده جريان شعله جاويد از سر در گمي.
جزوه ” با طرد اپورتونيزم در راه انقلاب سرخ به پيش رويم “، ” سازمان جوانان مترقي ” و ” جريان شعله جاويد ” را همرديف با رويزيونيست هاي ” خلقي ” و ” پرچمي ” قرار داده و خواهان درهم كوبيده شدن سازمان و جريان مذكور گرديد. اينكه بعد ها ” سازمان رهايي افغانستان ” كوشش كرد اين ضديت خصمانه عليه ” سازمان جوانان مترقي ” و “جريان شعله جاويد ” را ماستمالي نمايد، نشاندهنده تلاش هاي فريبكارانه براي جلب و جذب شعله يي هاي پراگنده بوده و هست و نه تائيد اصولي ” سازمان ” و “جريان ” متذكره.
سازمان جوانان مترقي از زمان تشكيل در ميزان سال 1344 تا اواخر سال 1349 تحت تسلط و رهبري خط اصولي رفيق شهيد اكرم ياري قرار داشت. در طول اين مدت اگر از يكجانب خود اين خط اصولي از نواقص و كمبودات ناشي از ابتدايي بودن جنبش رنج مي برد، از جانب ديگر دو خط انحرافي ديگر، يكي خط سنتريستي داكتر هادي محمودي و ديگري خط پاسيفيستي شهيد صادق ياري، نيز در سازمان وجود داشت و به درجات مختلف حيات ايدئولوژيك – سياسي و تشكيلاتي سازمان را متاثر مي ساخت. خط سنتريستي هادي محمودي در نشست عمومي دوم سازمان جوانان مترقي در خزان سال 1346 عقب نشست و موضعگيري ايدئولوژيك – سياسي سازمان بر مبناي تائيد انديشه مائوتسه دون و موضعگيري عليه رويزيونيزم و سوسيال امپرياليزم شوروي در سازمان رسميت يافت. پس از وارد آمدن ضربات سال 1347 بر سازمان و جريان، خط پاسيفيستي بطور آشكار در مواجهه با خط اصولي قرار گرفت و اين رويارويي به نشست عمومي سوم سازمان در خزان 1349 كشيده شد. اين نشست مشتمل بر 21 نفر نماينده بود. نه نفر به جناح اصولي تعلق داشتند، هفت نفر به جناح پاسيفيست و پنج نفر ديگر را نوساني هايي تشكيل مي دادند كه گاهي به اينسو و گاهي به آن سو كشيده مي شدند. سر شناسان مربوط به هر يكي از اين جناح ها قرار ذيل بودند:
– از جناح اصولي رفيق شهيد اكرم ياري و واصف باختري،
– از جناح پاسيفيست شهيد صادق ياري، شهيد قاسم واهب و خداداد خروش
– از بخش نوساني ها شهيد نادر علي پويا، شهيد حيدر علي لهيب و داد فر
در جريان كنگره، نقش بخش نوساني ها بسيار مهم گرديد. اكثريت مشمولين اين بخش از لحاظ ايدئولوژيك – سياسي به طرفداري از جناح اصولي موضعگيري كردند. اما همين ها در انتخابات براي تشكيل كميته مركزي جديد به طرفداري از كميته مركزي پنج نفره اي راي دادند كه شامل سه نفر از جناح پاسيفيست و دو نفر از جناح اصولي بود. اينها عبارت بودند از:
– رفيق شهيد اكرم ياري و واصف باختري از جناح اصولي
– شهيد صادق ياري، شهيد قاسم واهب و خداداد خروش از جناح پاسيفيست
پس از پايان نشست عمومي سوم سازمان جوانان مترقي تا زمان بيمار شدن رفيق شهيد اكرم ياري، عليرغم اقليت بودن جناح اصولي در كميته مركزي سازمان، خط اصولي كماكان در رهبري باقي ماند، اما بصورت بسيار متزلزل و به مثابه يك امر وابسته به شخص رفيق شهيد اكرم ياري. به همين دليل پس از آنكه رفيق شهيد اكرم ياري به بستر بيماري افتاد و با دوام مريضي اش ديگر قادر به ادامه فعاليت هاي رهبري كننده سازماني اش نگرديد، خط پاسيفيستي بر كميته مركزي سازمان جوانان مترقي تسلط بلا منازع پيدا كرد. پس از آن تصميم گيرندگان اصلي در رهبري سازمان، در همه موارد، همان سه فرد مربوط به جناح پاسيفيست بودند و يك فرد باقي مانده از جناح اصولي نه تنها هيچ كاري نمي توانست انجام دهد، بلكه به عنوان يك فرد كاملا تابع با آنها همراهي و همنوايي مي كرد.
در چنين جوي بود كه مسئله پذيرش عضويت داكتر فيض به سازمان توسط شهيد صادق ياري براي بار سوم به كميته مركزي سازمان آورده شد و اين بار مورد پذيرش قرار گرفت. قبلا دو بار ديگر هم مسئله پذيرش عضويت داكتر فيض به سازمان به كميته مركزي سازمان آورده شده بود، اما در اثر مخالفت شديد رفيق شهيد اكرم ياري اين مسئله رد شده بود. براي رد پذيرش عضويت داكتر فيض به سازمان دو دليل ارائه شده بود: يكي انحرافات ايدئولوژيك – سياسي و ديگري باند بازي و فركسيونيزم. در واقع داكتر فيض از همان ابتدا خط ايدئولوژيك – سياسي اكونوميستي و خط تشكيلاتي باند بازانه و فركسيونيستي خود را داشت.
پذيرش عضويت داكتر فيض در سازمان جوانان مترقي توسط كميته مركزي تحت سلطه بلامنازع خط پاسيفيستي، ناشي از نكات مشترك بسياري بود كه بين دو خط پاسيفيستي و اكونوميستي وجود داشت كه درينجا صرفا به چند مورد مشهود و واضح آن اشاره مي گردد:
– مخالفت با رهبري فعالانه مبارزات روشنفكران و كارگران
– جبهه گرايي
– كودتاگري
– اسلام بازي
خط پاسيفيستي مسلط بر كميته مركزي سازمان جوانان مترقي، نواقص فعاليت هاي مبارزاتي سازمان در عرصه مبارزات روشنفكري و كارگري شهري را بر طرف نكرد و براي رفع يكجانبه گري اين فعاليت ها و گسترش تنظيم شده مبارزات سازمان و جريان در ميان دهقانان تلاش نكرد، بلكه در واقع اين فعاليت ها را خواباند. اين ضربه آنچنان كاري بود كه نشست عمومي چهارم سازمان در خزان سال 1351 در واقع دائر شده نتوانست و آنانيكه براي شركت در نشست حاضر شده بودند، بدون هيچگونه تصميم گيري پراگنده گشتند و سازمان به انحلال كشانده شد.
درست در همين موقع حملات انتقاديون، بخصوص خط اكونوميستي داكتر فيض، بر جريان و سازمان اوج گرفت و كار فروپاشي جريان شعله جاويد را تكميل كرد. پس از آن اكثريت مشمولين صفوف جريان شعله جاويد در هر دو بخش مدافعين و انتقاديون، از لحاظ سياسي سرگردان و بلا تكليف ماندند. اكثريت قابل توجهي از انتقاديوني كه فعال باقي ماندند، و نه همه شان آنطوري كه در نشريه ” به پيش ” مطرح مي شود، در چوكات ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” گرد آمدند و يكجا با تعدادي از افراد تازه جلب شده به سموم اكونوميزم سخت جاني آلوده گشتند كه تاثيرات سوء رنج آور و نفرت انگيز آن تا هم اكنون نيز مشهود است.
متاسفانه، ” سازمان انقلابي ” عليرغم گسست تشكيلاتي و گسست نسبي ايدئولوژيك – سياسي از ” سازمان رهايي “، هنوز هم در تار و پود سابقه تاريخي اكونوميستي ” گروهي ” با ” سازمان رهايي ” بند باقي مانده است. اولين شرط براي قاطع گشتن گسست ايدئولوژيك – سياسي ” سازمان انقلابي ” از ” سازمان رهايي “، بريدن روشن و واضح اين بند تاريخي با سازمان مذكور است.
نشريه ” به پيش ” متوجه اين امر شده است كه اكثريت منسوبين جنبش چپ افغانستان از افراد مربوط به ” سازمان رهايي ” نفرت دارند. بايد گفت كه بخش مهمي از اين نفرت، ناشي از نقش برجسته تاريخي منفي ” گروه انقلابي ” در فروپاشاندن جريان شعله جاويد است. ” سازمان انقلابي ” بايد متوجه اين امر باشد.

در مورد مسئله محوري شماره دوم
ارتداد ايدئولوژيك – سياسي ( رويزيونيزم آشكار سه جهاني )

تكامل منفي ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” به ” سازمان رهايي افغانستان ” از لحاظ ايدئولوژيك – سياسي به مفهوم تكامل منفي خط اكونوميستي به خط آشكار رويزيونيستي بود. ” مشعل رهايي ” به طور صريح و روشن به فرمولبندي تئوري رويزيونيستي سه جهان پرداخته و قاطعانه آن را مورد پذيرش قرار داده است.
سر آغاز اين موضعگيري رويزيونيستي سه جهاني ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” را بايد از خزان سال 1357 در نظر گرفت. در آن زمان يك هيئت دونفري به نمايندگي از دوجناح متشكله گروهي كه يك كميته مركزي مشترك داشتند، اما صفوف تشكيلات شان را در هم ادغام نكرده بودند، مسافرتي به چين انجام داد. در جريان اين مسافرت نماينده مربوط به جناح تحت رهبري داكتر فيض خود را به رويزيونيست هاي چيني نزديك كرد و به تائيد تئوري سه جهان پرداخت. اما نماينده تحت رهبري شهيد مجيد كلكاني از پذيرش صريح تئوري سه جهان سر باز زد و در مورد ” نه تفسير ” و مطلب منسوب به تين سيائوپينگ در مورد پشك سياه و سفيد، پرسش هايي در مقابل چيني ها قرار داد. هيچ يكي از اين دو موضعگيري قبلا مورد بحث و فيصله قرار نگرفته بود و لذا پس از ختم مسافرت اين هيئت، اختلافات ميان دوجناح شدت گرفت.
اولين موضوع مورد اختلاف در ميان دو جناح مذكور، چند ماه بعد از كودتاي هفت ثور خود را بطور آشكار نشان داده بود و آن چگونگي شناخت از رژيم كودتا و تعيين موضعگيري در قبال آن بود. در روز هاي بلافاصله پس از كودتاي هفت ثور، موضعگيري اي كه در اصل مربوط به جناح تحت رهبري داكتر فيض بود، بر كميته مركزي مشترك هر دو جناح در گروه مسلط بود. اين موضعگيري مبتني برين باور بود كه سياست هاي اصلاحي رژيم كودتا توده هاي مردم را به سوي خود جلب خواهد كرد و اين امر باعث خواهد شد كه براي يك مدت طولاني نوعي فروكش مبارزاتي در جامعه به وجود بيايد و لذا ضرور است كه از برخورد و تصادم آشكار با رژيم جلوگيري گردد و يك نوع سياست مماشات در قبال آن پيش برده شود. به اين ترتيب، مواضع ايدئولوژيك – سياسي اي كه امروز “سازمان رهايي افغانستان ” در قابل رژيم دست نشانده و اشغالگران حامي اش در پيش گرفته، از يكسابقه تاريخي تسليم طلبانه در قبال  رژيم كودتاي هفت ثور برخوردار است.
طبق چنين موضعگيري اي كميته مركزي گروه فيصله كرد كه شهيد مجيد كلكاني از حالت اختفا و ياغيگري بيرون بيايد و از طريق تماسگيري با رهبري رژيم كودتا براي خود زمينه قانوني زندگي علني فراهم سازد. اين تماسگيري در قدم اول با دستگير پنجشيري و بعدا با حفيظ الله امين صورت گرفت و شهيد مجيد كلكاني زندگي علني اختيار كرد. اما اين حالت بيشتر از سه ماه دوام نكرد و او در مواجهه با تعقيبات و تهديدات عوامل رژيم مجبور گرديد دوباره به زندگي مخفي برگردد. از اين زمان به بعد مخالفت با موضعگيري مسلط بر كميته مركزي گروه در قبال رژيم كودتا، كه قبل از آن زياد صريح و روشن نبود، اوج گرفت. جناح تحت رهبري شهيد مجيد كلكاني ديگر صريحا در كميته مركزي گروه موضعگيري كرد كه توده ها در قبال سياست هاي سركوبگرانه و ضد ملي رژيم دست به مبارزه خواهند زد و عليه رژيم برپا خواهند خاست و لذا بايد به پيشواز حركت هاي مبارزاتي توده ها رفت و آمادگي هاي جنگي گرفت.
اختلاف در مورد تئوري سه جهان، تشنج ميان دو جناح شامل در گروه را بيشتر از پيش دامن زد و اختلافات ديگري را نيز ميان آنها روشن ساخت. در زمستان سال 1357، اين دو جناح از هم جدا شدند و كميته مركزي مشترك گروه از هم پاشيد.  هر يكي از اين دو جناح در قبال حركت وحدت طلبانه اي كه در ميان منسوبين جنبش چپ كشور به وجود امده بود، به راه خود رفتند. جناح تحت رهبري شهيد مجيد كلكاني طبق طرح ” جذب و جمع ” در اتحاد با چندين جناح كوچك و دوجناح بزرگ ديگر قرار گرفت و حاصل اين ” جذب و جمع “، در قالب ” سازمان آزاديبخش مردم افغانستان ” ( ساما )، تبارز يافت. اما جناح تحت رهبري داكتر فيض كه در قبال حركت وحدت طلبانه مذكور طرح ” جذب ” يعني طرح پيوستن همه به ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان ” را پيش كشيده بود، به جلب و جذب عناصر و گروپ هاي پراگنده پرداخت و بر مبناي همين جلب و جذب و انتشار مواضعش در ” مشعل رهايي ” در سال 1359، نام ” سازمان رهايي افغانستان ” را بر خود نهاد.      
در ” مشعل رهايي ” موضعگيري رويزيونيستي سه جهاني يكي از دو فرد شامل در هيئت اعزامي به چين در خزان سال 1357، به موضعگيري رويزيونيستي رسمي “سازمان رهايي افغانستان ” تكامل منفي يافت. خط  ايدئولوژيك – سياسي  ترسيم شده در ” مشعل رهايي ” در موارد مختلف، مثلا حمايت از انقلاب اسلامي و خواست جمهوري اسلامي  و تقسيم كردن انقلاب دموكراتيك نوين به دومرحله كاملا مجزاي ملي و دموكراتيك، جنبه هاي گوناگون يك خط رويزيونيستي آشكار را نشان مي دهد كه از سر تا پاي سند مذكور كشيده شده و پراتيك سياسي بعدي ” سازمان رهايي افغانستان ” را هدايت كرده است.
اما ” سازمان انقلابي ” در عين حاليكه رويهمرفته عليه تئوري سه جهان و كليت رويزيونيزم چيني موضعگيري مي نمايد، در رابطه با ” سازمان رهايي افغانستان ” و ” مشعل رهايي ” به لكنت مي افتد و حاضر نيست عليه سازمان و سند مذكور به مثابه يك سازمان و يك سند رويزيونيستي موضعگيري روشن و صريح اختيار نمايد. نشريه ” به پيش “، در بحث مشخص روي پذيرش تيوري سه جهان از طرف ” سازمان رهايي افغانستان “، سازمان مذكور را نه يك سازمان رويزيونيستي، بلكه يك سازمان پوپوليستي مي داند و كليت چوكات تئوريك  مطرح شده در ” مشعل رهايي ” را كه رهنماي عمل سازمان رويزيونيستي مذكور بوده و هست، نه يك چارچوب تئوريك رويزيونيستي بلكه « اشتباه بزرگ تئوريك » به حساب مي آورد. در نشريه ” به پيش ” درينمورد گفته شده است:

« سازمان رهايي « تيوري سه جهان » را به عنوان ستراتيژي و تاكتيك پرولتارياي بين المللي پذيرفت. اين تيوري كه در 1976 از سوي دنگ شياوپنگ در مجمع عمومي سازمان ملل قرائت گرديد، راه تسلط ريويزيونيزم و احياي سرمايه داري بر چين را باز كرد.
بر اساس اين تيوري، احزاب و سازمان هاي كمونيستي وظيفه داشتند كه در مقابله با خطر شوروي در كنار دولت هاي ارتجاعي شان بايستند. لذا با اين تيوري مبارزهّ طبقاتي، انقلاب و فعاليت هاي ماركسيستي يكسره ممنوع قرار داده شد. حزب كمونيست چين از كمك به احزاب و سازمان هاي انقلابي دست كشيد، اقتصاد مختلط را در كشور رايج ساخت، اختلاف اش را با روسيه، نه ايديولوژيك كه سياسي عنوان كرد، انقلاب فرهنگي چين را جنايت ناميد و در احياي سرمايه داري به راهي رفت كه قبلاً خروشچف در اتحاد شوروي رفته بود.
سازمان رهايي با پذيرش اين تيوري و گذاردن مهر تاّييد بر جمهوري اسلامي، انقلاب دموكراتيك نوين را با جدا نمودن جنبه هاي ملي و دموكراتيك آن جهت رو در رو قرار نگرفتن با ملاكان شرير ارضي به خاطر ضربه زدن به سوسيال امپرياليزم و فراموش كردن امپرياليست هاي ديگر به اشتباه بزرگ تيوريك افتاد و به عنوان يك سازمان پوپوليستي در كنار تنظيم هاي جهادي براي استقرار جمهوري اسلامي خون داد. سازمان رهايي كه در آن زمان به خاطر پيشبرد مبارزهّ مسلحانه شديداً به دنبال كسب امكانات سرگردان بود، نمي توانست نظري به چين نداشته باشد و تيوري سه جهان را نپذيرد. »

” سازمان رهايي افغانستان ” تيوري سه جهان را به عنوان استراتژي و تاكتيك پرولتارياي بين المللي پذيرفت، مهر تائيد بر جمهوري اسلامي و بالاتر از آن ير انقلاب اسلامي گذارد و براي استقرار جمهوري اسلامي در كنار تنظيم هاي جهادي خون داد، انقلاب دموكراتيك نوين را به دو مرحله كاملا مجزاي ملي و دموكراتيك تقسيم كرد، تضاد عمده عليه سوسيال امپرياليزم را همچو تضاد اساسي جامعه در نظر گرفت و برين مبنا، تضاد دهقانان با ملاكان و تضاد ملي با سائر امپرياليست ها را به فراموشي سپرد. چنين خطي را از لحاظ تئوريك و عملي به عنوان « اشتباه بزرگ تئوريك » و ” پوپوليزم ” تعريف كردن، به اين معنا است كه ” سازمان انقلابي ” صرفا عليه « اشتباهات بزرگ تئوريك ” و « پوپوليزم » سازمان رهايي موضعگيري كرده است و نه عليه خط رويزيونيستي سه جهاني آن.
شكي نيست كه خط مطرح شده در سند ” با طرد اپورتونيزم در راه انقلاب سرخ به پيش رويم ” يعني سند اساسي ” گروه انقلابي خلق هاي افغانستان “، يك خط اكونوميستي، دنباله روانه و پوپوليستي بود و جنبه هاي مهمي از اين اكونوميزم، دنباله روي و پوپوليزم در خط ” مشعل رهايي ” يعني سند اساسي ” سازمان رهايي افغانستان ” به حيات خود ادامه داد، اما ديگر يكجا با سائر انحرافات ايدئولوژيك – سياسي اجزاي يك خط رويزيونيستي آشكار را تشكيل داد. ” سازمان انقلابي ” در جائيكه بايد عليه پوپوليزم موضعگيري نمايد، از چنين موضعگيري اي شانه خالي مي نمايد؛ ولي در جائيكه بايد عليه رويزيونيزم موضعگيري نمايد، صرفا به موضعگيري عليه پوپوليزم دست مي زند.
« اشتباه بزرگ تئوريك » به چه معنا است؟ حتي اگر صرفا از پوپوليزم صحبت نمائيم، نمي توانيم جنبه تئوريك آن را به مثابه « اشتباه بزرگ تئوريك » تعريف نمائيم. پوپوليزم يك انحراف بزرگ است و نه يك اشتباه بزرگ. نادرستي هاي خط ايدئولوژيك – سياسي يك سازمان و يا حزب سياسي مدعي كمونيزم را بطور كل مي توان در چهار سطح مورد مطالعه قرار داد: 1-  كمبودات، 2 – اشتباهات، 3 – انحرافات و 4 – ارتدادات. پوپوليزم يك انحراف بزرگ است و رويزيونيزم يك ارتداد عظيم. حتي پوپوليزم يك نادرستي عظيم تر از يك اشتباه است، چه اين اشتباه بزرگ باشد و يا كوچك.  
اينجا جدل صرفا بر سر كلمات و جملات نيست. ” سازمان انقلابي ” آگاهانه از كاربرد كلمات و جملات حقيقتا اصولي، مناسب، دقيق و قاطع در مورد خط ” سازمان رهايي ” ابا مي ورزد. دليل اين نوع برخورد روشن است. اين سازمان عليه خط ” سازمان رهايي ” مرز بندي حقيقتا اصولي، مناسب، دقيق و قاطع ندارد. آخرين جمله مطالب نقل شده فوق از نشريه ” به پيش ” را يكبار ديگر مورد دقت قرار مي دهيم، تا مطلب مورد بحث بهتر و روشن تر درك گردد:

 « سازمان رهايي كه در آن زمان به خاطر پيشبرد مبارزهّ مسلحانه شديداً به دنبال كسب امكانات سرگردان بود، نمي توانست نظري به چين نداشته باشد و تيوري سه جهان را نپذيرد. »

همانطوري كه قبلا گفتيم پذيرش تئوري سه جهان از طرف جناح تحت رهبري داكتر فيض در كميته مركزي” گروه ” از خزان سال 1357 شروع شد. در آن زمان جناح تحت رهبري داكتر فيض نه تنها در مبارزات مسلحانه درگير نبود، بلكه چنانچه قبلا گفتيم به پيشبرد چنين مبارزاتي باور نيز نداشت. بر عكس جناح تحت رهبري شهيد مجيد و بخصوص شخص خود وي و اطرافيان نزديكش، حتي قبل از كودتاي هفت ثور 1357، يكسلسله فعاليت هاي نظامي چريكي داشتند. بنابرين، اين جناح بود كه در آن زمان بصورت باالفعل مي توانست در معرض وسوسه هاي امكانات گيري بخاطر پيشبرد مبارزات مسلحانه قرار گيرد. يقينا شهيد مجيد و جناح تحت رهبري اش در ” گروه ” بخاطر پيشبرد مبارزات مسلحانه شديدا به دنبال كسب امكانات سرگردان بودند و شموليت فرد مربوط به اين جناح در هيئت اعزامي به چين نشاندهنده اين سرگرداني شديد بود. اما شهيد مجيد به هر قيمتي حاضر به كسب امكانات نظامي از چيني ها نبود. وي مي خواست تماس با چيني ها صرفا در سطح ديپلوماتيك محدود باقي بماند. او به فرد مربوط به جناح تحت رهبري اش كه در هيئت اعزامي به چين شامل بود، دو هوشدار داده بود:

« اول:  مناسبات با چيني ها را صرفا در سطح ديپلوماتيك در نظر بگيرد.
دوم: متوجه برخورد هاي فرد مربوط به جناح تحت رهبري داكتر فيض در هيئت در قبال چيني ها باشد. »

وي در آخرين ملاقات با رفيق اعزامي اش به چين، در مورد افراد مربوط به جناح تحت رهبري داكتر فيض در كميته مركزي مشترك ” گروه ” گفته بود كه:

« اين ها بسيار مزدور منش هستند و من بيم دارم كه آنها در قبال چيني ها مزدور منشانه حركت نمايند. »

به اين ترتيب، قبل از آنكه كسب امكانات به خاطر پيشبرد مبارزات مسلحانه براي جناح تحت رهبري داكتر فيض در ” گروه ” ضرورت بلا فصل و عاجل عيني پيدا نمايد، اين جناح بخاطر خط اكونوميستي و روحيات مزدور منشانه رهبرانش، تئوري سه جهان را پذيرفت و به رويزيونيست هاي چيني تسليم گرديد. نتيجه اين تسليمي صرفا وابستگي ” سازمان رهايي ” به چيني ها از لحاظ ” امكانات ” مورد نياز بخاطر پيشبرد مبارزات مسلحانه ايكه بعد ها رويدست گرفته شد نبود، بلكه تمامي عرصه هاي ايدئولوژيك – سياسي و تشكيلاتي را در بر گرفت. ” سازمان رهايي ” تا هم اكنون يك سازمان دنباله رو و مزدور رويزيونيست هاي چيني است و تمامي موضعگيري ها و عملكرد هايش منطبق با مواضع، عملكرد ها و منافع رويزيونيست هاي بر سر اقتدار در چين است و يا حد اقل مورد توافق آنها قرار دارد. در واقع همين امر است كه حركت خائنانه ملي كنوني ” سازمان رهايي ” را رقم مي زند و همين امر بود كه چگونگي حركت سازمان رهايي در زمان جنگ مقاومت ضد ” شوروي “، منجمله فعاليت هاي نظامي آن، را رقم زد.
سال ها بعد از شهادت مجيد كلكاني، رهبري ” ساما ” توصيه او در قبال رويزيونيست هاي چيني را به فراموشي سپرد و در صدد انكشاف منفي مناسبات ديپلماتيك با چيني ها به ” انعطاف سياسي ” و بعدا “انعطاف ايدئولوژيك ” در قبال آنها بر آمد. در همان ابتداي جريان اين استحاله منفي، توصيه اكيد رويزيونيست هاي چيني به رهبري ” ساما ” اين بود كه:

« شما بايد رنگ خاكستري تان را حفظ كنيد. »

اينچنين توصيه هايي براي رهبران ” گروه انقلابي … ” و بعدا “سازمان رهايي … ” بايد مكرر تر، جدي تر و با تاكيد بيشتري به عمل آمده باشد و طبعا رهبران رويزيونيست و مزدور منش مذكور با جان و دل آن را پذيرفته و براي تطبيق عملي اش تلاش و كوشش پيگير به عمل آورده اند و كماكان به عمل مي آورند. اين نا رهبران در قبال رويزيونيست هاي بر سر اقتدار در چين آنقدر مزدور منش و نوكر صفت هستند كه حتي از جاسوسي در مورد  مسائل خانوادگي و خصوصي رقباي شان به حاكمان كنوني چين باكي ندارند. بطور مثال هنگامي كه رهبري ” ساما ” در صدد انكشاف مناسبات با حزب و دولت چين بر آمد و رهبران ” سازمان رهايي … ” احساس كردند كه يك رقيب افغانستاني براي آنها در دربار خاقان هاي نوين چيني شكل مي گيرد، در صدد بر آمدند كه در اين امر تخريبكاري نمايند. آنها جاسوس مآبانه، عكس هاي خصوصي و گويا خانوادگي اي از منشي عمومي كميته مركزي ساما تهيه كردند و در اختيار مقامات چيني قرار دادند تا براي آنها نشاندهند كه رهبر ” ساما ” يك شخصيت مطلوب نيست.

در مورد مسئله محوري شماره سوم
خيانت آشكار ملي و طبقاتي

” سازمان رهايي افغانستان “، به پيروي از دولت رويزيونيستي چين، از همان ابتداي تجاوز و اشغالگري تحت رهبري امپرياليست هاي امريكايي با اين پروسه همراه شد و با تائيد عملي جلسه بن ( اين تجمع خائنين ملي ) سعي به عمل آورد كه در جلسه بن شركت نمايد. عليرغم نيافتن چانس شركت مستقيم درين جلسه، با پروسه آغاز شده از آن جلسه همراهي كرد و با شركت در لويه جرگه اضطراري، لويه جرگه قانون اساسي، انتخابات رياست جمهوري، انتخابات پارلماني  و پارلمان رژيم، عملا به صورت بخشي از رژيم دست نشانده و خائنين ملي در آمد.
” سازمان رهايي افغانستان ” با كليت رژيم دست نشانده مخالف نيست و با دست نشاندگي و ارتجاعيت اين رژيم مشكلي ندارد. در واقع اين سازمان خواهان تصفيه جنگ سالاران و جنايتكاران خلقي – پرچمي، جهادي و طالبي از اين رژيم است و مداما تصفيه و محاكمه آنها را از مراجع امپرياليستي و بطور مشخص از اشغالگران طلب مي نمايد. هر باري كه موانعي بر سر راه شركت منسوبين ” سازمان رهايي … ” در موقعيت هاي مختلف رژيم از طرف سائر منسوبين رژيم به وجود مي آيد، خواست تصفيه جنايتكاران جنگي از رژيم، توسط اين سازمان قوت مي گيرد. اما اين خواست هميشه يا در سطح به اصطلاح ملي – دموكراتيك به عمل مي آيد و يا از طرف افراد و اشخاصي با نام هاي مستعار گوناگون، كه غالبا اين افراد و اشخاص نا شناخته نيز باقي نمي مانند. ” سازمان رهايي … ” در طول بيشتر از هشت سال گذشته، به نام خود حتي يك بار نيز در مخالفت عليه اشغالگران و رژيم صدا و ندايي بلند نكرده و در طول اين مدت ” سياست موش مردگي ” را در پيش گرفته است، در حاليكه در حزب سازي هاي پوشالي اشغالگران سهم گرفته و با تشكيل و ثبت چنين حزب يا احزابي در وزارت عدليه رژيم دست نشانده، مداما براي سهمگيري بيشتر در ارگان هاي مختلف رژيم تلاش ورزيده و كماكان تلاش مي ورزد.
وقتي در سال 1360 واحد هاي نظامي ” ساما ” در كوهدامن به رژيم دست نشانده سوسيال امپرياليست هاي اشغالگر ، تسليم گرديد و سران اين واحد ها پروتوكول تسليمي به رژيم را امضا كردند، كميته مركزي همان وقت ” ساما ” با اين تسليمي به نحوي همراه گرديد. در اواخر سال 1360، كميته مركزي ” ساما ” در خارج از كشور مجددا ترميم گرديد و سياستي را كه در پيش گرفت، به قول منشي عمومي كميته مركزي آن وقت سازمان مذكور، ” سياست موش مردگي ” بود. به پيروي از اين سياست، ” ساما ” در طول مدت بيشتر از دو سال سكوت اختيار كرد و در حاليكه غند سنگين در كوهدامن به مثابه يك غند دولتي، 750 نفر از افراد مسلح تسليم شده ” ساما ” را در خود جاي داده بود، رهبري ” ساما ” هر چند گاهي يكبار زير نام يك جبهه نامنهاد صدايي بلند مي كرد.
سكوت رهبري ” ساما ” و ” سياست موش مردگي ” آن فقط پس از كنفرانس سرتاسري سازمان مذكور در اواخر سال 1362 پايان يافت. متعاقبا دستور رسمي خروج از غند دولتي براي افراد تسليم شده صادر گرديد. فقط جمع كوچكي از تسليم شده ها دستور را پذيرفتند و اكثريت بيشتر از نود فيصد آنها كماكان در غند باقي ماندند كه قطع ارتباط ” ساما ” با آنها طي يك اعلاميه رسما اعلام گرديد.
اما ” سياست موش مردگي ” كنوني ” سازمان رهايي افغانستان ” بسيار عميق تر و گسترده تر است. اين ” سياست موش مردگي ” بر خلاف آنچه ” سازمان انقلابي افغانستان ” مي گويد، يك « حركت موهوم » يا حركتي ناشي از « ابهام گرايي سياسي » نيست، بلكه يك حركت آگاهانه و داراي ابعاد بين المللي است. ” سازمان رهايي ” افغانستان در روند اوضاع در افغانستان به مثابه نماينده منافع سرمايه توسعه طلب چيني و سرمايه دلال وابسته به چين حركت مي نمايد و تمامي حركت هاي سياسي اش بر گرد همين محور شكل مي گيرد.
خاقان هاي نوين چيني عمدتا با اشغالگران و كل كارزار به اصطلاح جنگ ضد تروريزم همراه و همنوا هستند و اين كارزار را، به نفع شان مي بينند؛ بخصوص از لحاظ احساس خطر نسبت به تجزيه طلبان مسلمان اوغوري در سيكيانگ و نفوذ پان اسلاميزم جنگ طلب و مشخصا اسامه بن لادن در ميان آنها. به همين سبب است كه در ” شوراي امنيت سازمان ملل متحد ” بطور متواتر از امپرياليست هاي متجاوز و اشغالگر امريكايي و متحدينش حمايت و پشتيباني مي نمايند. اما در عين حال استقرار دراز مدت نيروهاي اشغالگر امريكايي و متحدين نظامي امريكا در افغانستان به نفع قدرت ارتجاعي در حال عروج چيني نيست و منافع سلطه طلبانه منطقه يي و جهاني اش را لطمه مي زند. به همين سسب است كه حاكمان چين نسبت به اشغالگران امريكايي و متحدين شان در افغانستان مخالفت خواني هايي نيز به عمل مي آورند. اين مخالفت ها در ابتداي پروسه نامحسوس بود، ولي با گذشت زمان، كه از يكجانب مشكلات اشغالگران پيوسته در افغانستان بيشتر شده است و از جانب ديگر موقعيت اقتصادي و سياسي حاكمان چيني در منطقه و جهان، منجمله در خود افغانستان، در حال ارتقا بوده است، اين مخالفت خواني ها سير رو به رشد داشته و حتي جنبه هاي عملي معيني، از قبيل همكاري هاي نظامي قسمي با طالبان، پيدا نموده است.
به پيروي از اين سير حركي خاقان هاي نوين چيني، ” سازمان رهايي افغانستان ” نيز مخالفت خواني هاي خود عليه اشغالگران و رژيم پوشالي را بيشتر و بيشتر ساخته است، كما اينكه هنوز هم عمدتا از اشغالگران و رژيم پوشالي حمايت مي نمايد و براي حفظ موقعيت هاي خود در درون ارگان هاي مختلف رژيم تلاش مي ورزد و مخالفت خواني هايش را از طرق به اصطلاح ملي – دموكراتيك و يا اشخاص ظاهرا منفرد پيش مي برد.
با توجه به تمامي اين مسائل، ” سازمان رهايي افغانستان ” بخشي از خائنين ملي و بخشي از رژيم پوشالي است و تا زماني كه رويزيونيست هاي بر سر اقتدار در چين عمدتا از اشغالگران و رژيم دست نشانده شان در افغانستان حمايت نمايند، مزدوران افغانستاني شان نيز وضعيت كنوني خود را حفظ خواهند كرد. چنين وضعيتي را « حركت موهوم » يا « ابهام گرايي سياسي » خواندن، سراسر نا درست و غير اصولي است و نشان مي دهد كه ” سازمان انقلابي افغانستان ” خود به ابهام گرايي سياسي در رابطه با وضعيت كنوني ” سازمان رهايي … ” دچار است.
اين ابهام گرايي سياسي بخصوص از اين جهت نيشدار و خطرناك جلوه مي كند كه ” سازمان انقلابي … ” روي وابستگي ” سازمان رهايي … ” به رويزيونيست هاي بر سر اقتدار در چين نه تنها تاكيد نمي نمايد بلكه انگشت نيز نمي گذارد و تمام هم و غمش اين است كه رفقاي ديروزي شان را وابسته به امپرياليست هاي غربي نشان دهد. البته در موجوديت چنين وابستگي اي نمي توان شك و شبهه اي داشت، ولي جنبه اساسي وابستگي خارجي ارتجاعي و امپرياليستي ” سازمان رهايي … “، وابستگي اين سازمان ارتجاعي، ضد انقلابي و ضد ملي به خاقان هاي نوين چيني است و از همين كانال است كه وابستگي سازمان مذكور به امپرياليست هاي غربي شكل گرفته و گسترش يافته است.

بطور خلاصه و به مثابه اختتاميه اين سطور:
” سازمان رهايي افغانستان ” يك سازمان رويزيونيستي وابسته به رويزيونيست هاي بر سر اقتدار در چين است و به همين سبب بخشي از ارتجاع و ضد انقلاب در افغانستان و جهان محسوب مي گردد. اين سازمان در شرايط كنوني بخشي از خيل خائنين ملي دست نشانده است. ” سازمان انقلابي افغانستان ” در مورد چنين سازماني از « افكار غير انقلابي –  و نه ضد انقلابي، « اشتباهات » و نه انحراف، ارتداد و خيانت ملي و حركت سياسي موهوم – و نه حركت آگاهانه خاينانه، حرف مي زند و اين نشان مي دهد كه گسستش از ” سازمان رهايي ” يك گسست ناقص و ابهام گرايانه است.
يكي از جنبه هاي اين گسست ناقص و ابهام گرايانه اين است كه ” سازمان انقلابي … ” كل حيات سياسي ” گروه انقلابي …. ” و ” سازمان رهايي ” را رويهمرفته به دو مرحله تقسيم مي نمايد:
1 – مرحله خوب و انقلابي يا مرحله ايكه تحت رهبري داكتر فيض قرار داشت.
2 – مرحله بد و غير انقلابي يا مرحله ايكه بعد از تامين رهبري رهبريت كنوني آغاز گرديده است.
اين مرحله بندي كاملا غلط و غير اصولي است. يقينا اختلافات معيني ميان اين دو دوره وجود دارد. ولي در اساس، رهبري كنوني ” سازمان رهايي … ” ادامه دهنده همان خط اكونوميستي، رويزيونيستي و ضد انقلابي اي است كه تحت رهبري داكتر فيض شكل گرفت، قوام يافت و در عمل پياده شد. رهبري كنوني ” سازمان رهايي … “، از همان ابتدا و تا آخر حيات داكتر فيض، بخش مهمي از گروپ اصلي ترسيم كننده و تعميل كننده اين خط بوده و وارث اصيل داكتر فيض محسوب مي گردد. ” سازمان انقلابي … ” بايد توهم به چنگ آوردن ميراثداري داكتر فيض را به دور بيندازد. اين ميراث اكونوميستي و رويزيونيستي به رهبري كنوني ” سازمان رهايي … ” تعلق دارد. كس ديگري نبايد شوق به چنگ آوردن اين ميراث را بخود راه دهد.
ما از اين امر كه بخشي از ” سازمان رهايي افغانستان ” از آن سازمان بريده و راه مبارزاتي جداگانه اي را در پيش گرفته است، استقبال مي كنيم. ناگفته پيدا است كه ” سازمان انقلابي افغانستان ” مواضع درست و صحيح بسياري در مورد مسائل غير محوري مربوط به ” سازمان رهايي … ” اتخاذ كرده است، همانطوري كه مواضع نادرست و غلطي نيز گرفته است. منظور ما از بيان مسائلي كه در اين سطور عنوان كرديم، به هيچ وجه اين نيست كه اين موضعگيري هاي درست و صحيح غير محوري را بطور دربست ناديده بگبريم و يا از اتخاذ مواضع نادرست در مورد اين مسائل چشم پوشي كنيم، بلكه اين است كه مسائل محوري در مورد ” گروه انقلابي … ” و بعدا ” سازمان رهايي … ” را مشخص نمائيم. همانطوري كه گفتيم، ” سازمان انقلابي افغانستان ” در مورد اين مسائل يا اصلا مواضع مخالف نگرفته و يا بصورت ناقص و نيم بند مواضعي اتخاذ كرده است. اينچنين گسست ناقص و نيم بند از ” سازمان رهايي … ” تا حد زيادي موضعگيري هاي ” سازمان انقلابي … ” در مورد سائر مسائل را بصورت منفي متاثر ساخته و اگر اين گسست ناقص در آينده به گسست قاطع و پيگير اصولي مبدل نگردد، اين تاثير گذاري منفي كماكان ادامه خواهد يافت.   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.