5,614 واژه، 30 دقیقه زمان خواندن.
به رفقای عزیز حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان:
مصاحبهای با حزب کمونیست ترکیه (مارکسیست – لنینیست – TKP-ML ) در مورد مذاکراتی که در ترکیه بین حزب کارگران کردستان ( PKK) و دولت ترکیه در حال انجام است، ضمیمه شده است.
با تقدیم درودهای انقلابی و کمونیستی
10 آگست 2026
این روند مسئلهٔ ملی کُردها را حل نمیکند!
ترجمه: کمیته روابط بین المللی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان
پرسش: سلام. پیش از هر چیز، لطفاً خودتان را معرفی کنید.
پاسخ: نام من اوزگور آرن (Özgür Aren) است. من عضو دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست مارکسیست–لنینیست ترکیه (TKP-ML) هستم.
پرسش: شما اعلام کردهاید که حزبتان دومین کنگرهٔ خود را برگزار کرده و دربارهٔ بسیاری از مسائل مهم، بهویژه تغییراتی که در ساختار اجتماعی–اقتصادی ترکیه در حال وقوع است، قطعنامههایی به تصویب رسانده است. دربارهٔ تحولاتی که از زمان برگزاری کنگره تاکنون رخ داده است، چه میخواهید بگویید؟
پاسخ: البته. بهطور کلی میتوان گفت که پس از دومین کنگره، دو مسئلهٔ اصلی هم در جهان و هم در ترکیه در کانون توجه قرار گرفتهاند.نخستین مسئله، آمادگی امپریالیستها برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه بود؛ روندی که ما پیش از این در دومین کنگرهٔ خود آن را بهعنوان جهتگیری تحولات شناسایی کرده بودیم. دورهٔ پس از کنگره شاهد تحولاتی بود که ارزیابی حزب ما را تقویت کرد. همانگونه که در تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران مشاهده میشود، این آمادگیها به حملات و درگیریهای آشکار تبدیل شدهاند.
نشانهٔ عینی دیگری از اینکه نظام سرمایهداری امپریالیستی در حال آمادهشدن برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه است، در اقداماتی دیده میشود که ریاستجمهوری دونالد ترامپ انجام داده است؛ بهویژه اقداماتی که همزمان با کاهش سلطهٔ امپریالیزم آمریکا در عرصهٔ بینالمللی صورت گرفتهاند.بهطور مشخص، افزایش هزینههای نظامی قدرتهای امپریالیستی بریتانیا و اتحادیهٔ اروپا تحت عنوان «دفاع» و با رهبری امپریالیزم آمریکا، میتواند بهعنوان آمادگی برای یک جنگِ تقسیم و تجزیه تفسیر شود.تصمیمهایی که در آخرین اجلاس ناتو که در تاریخ 6 و 7 جولای در انقره برگزار شد نیز به همین آمادگی اشاره دارد.
در حالی که امپریالیستهای آمریکا و بریتانیا عاملان اصلی تحریک و آغاز جنگِ تقسیم و تجزیه هستند، امپریالیستهای چین و روسیه در حال حاضر موضعی بیشتر دفاعی اتخاذ کردهاند. با این حال، آنها نیز از طریق ائتلافهایی که ایجاد میکنند و تقویت نظامیای که انجام میدهند، خود را برای جنگ آماده میسازند. تهاجم روسیه به اوکراین و جنگی که اکنون وارد پنجمین سال خود شده است، از جنگ فرسایشیای که امپریالیستهای اتحادیهٔ اروپا ــ عمدتاً بریتانیا ــ از طریق ناتو و با استفاده از اوکراین بهعنوان نیروی نیابتی علیه روسیه به راه انداختهاند، جدا نیست. تصمیمهایی که در اجلاس اخیر ناتو در انقره گرفته شد، نشاندهندهٔ عزم امپریالیستهای غربی برای ادامهٔ جنگ علیه روسیه از طریق ناتو است.
افزون بر این، مشارکت کشورهای جنوب آسیا در همان اجلاس ناتو نشان میدهد که راهبرد محاصره و آمادهسازی برای جنگ علیه چین ــ کشوری که امپریالیزم آمریکا در اسناد راهبردی خود آن را دشمن اصلیاش تعریف کرده است ــ همچنان ادامه دارد. در واقع، حملهٔ آمریکا به ایران و هدف آن برای تغییر رژیم نیز از روابط دولت ارتجاعی ایران با چین و روسیه جدا نیست.
نشانههای آمادگی امپریالیستها برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه، تنها به جنگ تجاوزکارانهٔ نظامی و رقابت تسلیحاتی در عرصهٔ بینالمللی محدود نمیشود. افزون بر آن، امپریالیستها کارزاری را برای نابودی و حذف هر نیرویی آغاز کردهاند که به هر میزانی با نظام سرمایهداری در تضاد باشد و بهطور کامل تسلیم این نظام نشود. تحولاتی از درهمکوبیدن مقاومت ملی فلسطین گرفته تا خلع سلاح حزبالله و نیز از میان بردن پویایی انقلابی جنبش ملی کُردها ــ و در نتیجه کاهش آن به سطحی که برای نظام سرمایهداری قابل قبول باشد ــ باید در همین چارچوب ارزیابی شوند.
بهطور مشخصتر، آشکار است که سیاستی که امپریالیزم آمریکا در تلاش برای اجرای آن در خاورمیانه است، این است که تمام نیروهای نظامی خارج از ارتشهای مرکزی دولتها را وادار کند که به ارتشهای مرکزی بپیوندند. هدف این سیاست، هم برچیدن ساختارهای سیاسی و نظامی نسبتاً مستقل این سازمانها است و هم بهرهبرداری از تضادهایی که ممکن است در نتیجهٔ قرار گرفتن نیروهایی که در مقاطعی با یکدیگر جنگیدهاند، زیر یک چتر واحد به وجود آید. در اینجا با شکل متفاوتی از سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» روبهرو هستیم. به نظر میرسد آمریکا که با یک از دست دادن قابلتوجه و تا حد زیادی آشکارِ هژمونی خود مواجه شده است، در میانمدت چنین سیاستی را بهعنوان وسیلهای برای بازیابی موقعیت خود دنبال میکند.
همزمان با این تحولات، یکی از مهمترین نشانههای آمادگی امپریالیستها برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه، افزایش کشتارها و حملات برای سرکوب و حذف جنبش کمونیستی در عرصهٔ بینالمللی است. بهویژه، کارزار گستردهٔ کشتار و حملات برای سرکوب و حذف ارتش چریکی آزادیبخش خلق (PLGA) که تحت رهبری حزب کمونیست هند (مائوئیست) و در چارچوب مبارزه برای انقلاب دموکراتیک نوین فعالیت میکند، باید در همین چارچوب ارزیابی شود. این تهاجم فاشیستی علیه مبارزه برای انقلاب دموکراتیک نوین در هند ــ که یکی از پیشرفتهترین جبهههای جنبش کمونیستی به شمار میرود ــ نباید جدا از آمادگیهای امپریالیستها برای جنگ تقسیم و تجزیه ارزیابی شود.
تهاجم مشابهی نیز علیه مبارزه برای انقلاب دموکراتیک نوین در فیلیپین صورت میگیرد؛ مبارزهای که تحت رهبری حزب کمونیست فیلیپین (CPP) و ارتش نوین خلق (NPA) قرار دارد. به همین ترتیب، این واقعیت که دولت فاشیستی ترکیه در آستانهٔ اول ماه می و اجلاس ناتو در انقره در تاریخ 6 و 7 جولای، کارزارهای بازداشت و دستگیری را مستقیماً علیه حزب ما به راه انداخت، نباید یک تصادف تلقی شود.
این حملات امپریالیستها و نیروهای ارتجاعیِ همکار آنان علیه مبارزات انقلاب دموکراتیک نوین که تحت رهبری مائوئیستها قرار دارند، کاملاً هدفمند و حسابشده است. دلیل آن این است که این مبارزات، که توسط احزاب مائوئیست رهبری میشوند، پس از عقبنشینیها و شکستهایی که در مسیر سوسیالیزم تجربه شده است، به اثباتی عینی از پایداری پرولتاریا و تودههای تحت ستم جهان در مبارزه برای انقلاب و سوسیالیزم تبدیل شدهاند. این احزاب مائوئیست، از جمله حزب ما، در عرصهٔ بینالمللی خود را بهعنوان پیشرفتهترین سنگرهای مبارزه برای انقلاب و سوسیالیزم در برابر ارتجاع جهانی امپریالیستی–سرمایهداری مطرح کردهاند. افزون بر این، آنها همچنان بر عمل مبارزهٔ مسلحانهٔ انقلابی پافشاری کردهاند؛ مبارزهای که از سوی امپریالیستها و نیروهای ارتجاعی بهعنوان بزرگترین تهدید تلقی میشود.
دقیقاً به همین دلیل است که ارتجاع بینالمللی، در حالی که برای یک جنگ جدیدِ امپریالیستیِ تقسیم و تجزیه آماده میشود، به کارزاری برای نابودی و حذف جنبش کمونیستی روی آورده است؛ جنبشی که آن را دشمن اصلی خود میداند.زیرا بورژوازی بینالمللی بر اساس تجربهٔ تاریخی خود، چه پیش از جنگهای جهانی اول و دوم و چه پس از آنها، میداند که یا انقلابها مانع جنگها میشوند، یا جنگها به انقلابها منجر میگردند. به همین دلیل، جنگهای عادلانهای که پرولتاریا و خلقهای تحت ستم علیه جنگهای ناعادلانهٔ ارتجاع بینالمللی به راه میاندازند، بهعنوان اهدافی در نظر گرفته میشوند که باید در اولویت از میان برداشته شوند.
در نتیجه، این تحولاتی که در عرصهٔ بینالمللی و در منطقهٔ ما در حال وقوع است، نمیتواند جدا از تشدید و عمیقتر شدن تضادها ــ که محصول بحران و رقابت در درون نظام سرمایهداری امپریالیستی است ــ و نیز افزایش آمادگیها برای جنگهای امپریالیستیِ تقسیم و تجزیه مورد ارزیابی قرار گیرد.
پرسش: دومین تحول مهمی که در چارچوب این آمادگیها به آن اشاره کردید، چیست؟
پاسخ: البته. دومین تحول مهم، فراخوان «صلح و جامعهٔ دموکراتیک» از سوی عبدالله اوجالان (A. Öcalan)، رهبر جنبش ملی کُرد در کشور ما، و ابتکار دولت ترکیه ــ که تحت عنوان «ترکیه بدون ترور» و با پوشش «تقویت جبههٔ داخلی» مطرح شده و عموماً از آن با عنوان «روند» یاد میشود ــ است. این روند نشاندهندهٔ تصمیم برای پایان دادن به مبارزهٔ مسلحانهٔ پنجاهسالهٔ ملت تحت ستم کُرد علیه دولت ترکیه و حرکت به سوی ادامهٔ مبارزه در عرصهٔ دموکراتیک است. بر همین اساس، پس از فراخوان عبدالله اوجالان، حزب کارگران کردستان (PKK) در دوازدهمین کنگرهٔ خود منحل شد و اعلام کرد که بهصورت راهبردی، مبارزهٔ مسلحانه را به پایان رسانده است.
این تحول باید در منطقهٔ ما، از منظر مبارزهٔ انقلابی و بهویژه مبارزهٔ مسلحانه، مورد توجه قرار گیرد. ما از همان آغاز، دیدگاههای حزب خود را دربارهٔ فراخوان عبدالله اوجالان و تحولات پس از آن، برای مردممان توضیح دادهایم. در اینجا نمیخواهم بار دیگر بهطور مفصل وارد این موضوع شوم. تحولات اخیر، بهویژه رویکرد دولت ترکیه به این مسئله، ارزیابیهای حزب ما دربارهٔ این روند را تأیید میکند. دولت ترکیه این مسئله را «تروریزم» تعریف میکند و حذف جنبش ملی کُردها را هدف اصلی خود میداند. «قانون چارچوب» که تدوین شده است نیز دیدگاه ما را تأیید میکند. در حالی که جنبش ملی کُرد از ادغام و سیاست دموکراتیک سخن میگوید، دولت ترکیه ــ چه رسد به سیاست دموکراتیک ــ با تصویب قوانینی مشابه «قوانین توبه» که در گذشته وضع کرده بود، برای کسانی که سلاحهای خود را زمین میگذارند، وعدهٔ «ممنوعیت سیاسی» میدهد.
با وجود تمام اقداماتی که جنبش کُرد انجام داده و امتیازاتی که واگذار کرده است، آزادی عبدالله اوجالان و امکان انتقال آزادانهٔ دیدگاههای او به مردم پذیرفته نشده است. این موضوعی است که حزب ما از همان ابتدای این روند با آن مخالفت کرده و آن را نادرست دانسته است.موضع حزب ما این است که صرفنظر از دیدگاههایی که عبدالله اوجالان مطرح میکند، آنچه باید انجام شود ــ یا به تعبیر دقیقتر، صحیحترین «موضع اخلاقی» ــ این است که به او اجازه داده شود دیدگاههای خود را آزادانه و بدون هیچگونه مداخلهٔ دولتی مطرح و از آنها دفاع کند. روندی که در حال حاضر جریان دارد، اظهارات مطرحشده، «یادداشتهای جلسات» و موارد مشابه، دربارهٔ اینکه چه کسی چه چیزی گفته و چه کسی از چه دیدگاهی دفاع کرده است، ابهام ایجاد میکند و در نتیجه، فضایی از بیاعتمادی به وجود میآید.
با این حال، باید اظهارات و مواضعی را که از سوی ساختارهای جنبش ملی کُرد مطرح شده است، در نظر بگیریم. این اظهارات و مواضع عملی اتخاذشده، هم در شرایط کنونی و هم برای دورهٔ پیشِ رو، اهمیت زیادی دارند.برای نمونه، تحولات مربوط به انقلاب روژاوا ــ که یک ماه پیش سالگرد آن را گرامی داشتیم ــ یا جنبش انقلابی متحد خلقها (HBDH) که حزب ما نیز در کنار جنبش ملی کُرد در آن مشارکت دارد، مستقیماً تحت تأثیر این تحولات قرار میگیرند. بنابراین، روند کنونی اهمیت زیادی دارد و حاوی تحولاتی است که آینده را، هم برای ترکیه و هم برای منطقهٔ ما، شکل خواهد داد.
در این مرحله، همانطور که پیشتر اشاره کردم، دیدگاههای حزب ما دربارهٔ تحولات و بحثهایی که پس از فراخوان عبدالله اوجالان شکل گرفت، با مردم در میان گذاشته شده است. ما معتقد نیستیم که روند کنونی مسئلهٔ ملی کُردها را حل کرده باشد. همچنین معتقد نیستیم که اساسیترین حقوق ملت کُرد، که از جایگاه آن بهعنوان یک ملت ناشی میشود، به رسمیت شناخته شده باشد. از دیدگاه حزب ما، روشن است که در شرایطی که حتی «حق تعیین سرنوشت آزادانه» ملت کُرد ــ که در چارچوب مسئلهٔ ملی کُردها یک موضع اصولی محسوب میشود ــ به میز مذاکره آورده نشده است، نمیتوان از یک راهحل واقعی سخن گفت.در بهترین حالت، آنچه رخ خواهد داد، کاهش شدت خشونتِ تضاد ملی کُردها خواهد بود. افزون بر این، روشن است که یک «ائتلاف» که در آن امتیازات و ویژهگیهای ملت ستمگر نسبت به ملت کُرد با قاطعیت فاشیستی دفاع شود، نمیتواند تضاد ملی را از میان ببرد.تضاد ملی، از جمله مسئلهٔ ملی کُردها، همچنان در منطقهٔ ما وجود خواهد داشت و یکی از موضوعات دستورکار انقلاب دموکراتیک خلقها باقی خواهد ماند.
از سوی دیگر، همسو با جهتگیری جدیدی که جنبش ملی کُرد پس از تغییر راهبردی خود اتخاذ کرده است، زمینهٔ مشترک مبارزه با جنبش ملی کُرد برای حفاظت از دستاوردهایی که ملت کُرد در زمینههای زبان، فرهنگ و سطح محلی به دست آورده است، همچنان ادامه خواهد داشت. البته، در این زمینه، موضعی که جنبش ملی کُرد مطابق با جهتگیری جدید خود اتخاذ خواهد کرد، تعیینکننده خواهد بود. با این حال، روشن است که تا زمانی که جنبش ملی کُرد بر یک پایهٔ دموکراتیک قرار داشته باشد و ائتلاف خود را با نیروهای چپ و سوسیالیست حفظ کند، بهطور طبیعی به حفظ خط مشروع و بالفعل مبارزه ادامه خواهد داد.
انقلاب روژاوا با یک عقبگرد جدی مواجه شده است
پرسش: شما در سخنرانی خود به انقلاب روژاوا و تحولات جاری اشاره کردید. میدانیم که حزب شما و ارتش خلق در انقلاب روژاوا مشارکت داشتهاند و در جریان این مبارزه، بهویژه کادر حزبی شما نوبار اوزانیان، قربانیانی دادهاید. ارزیابی شما از روندی که بهطور کلی در سوریه و بهخصوص در روژاوا در حال شکلگیری است، چیست؟
پاسخ: دیدگاههای حزب ما دربارهٔ وضعیت کلی سوریه در مناسبتهای مختلف و به شکلهای گوناگون برای مردم روشن شده است. روشن است که رژیم بشار اسد در سوریه سرنگون شده و قدرت به نیروی مزدور سلفی – جهادی «هیئت تحریر الشام – HTS» واگذار شده است. اقدام برای سرنگونی رژیم اسد، که در آن امپریالیستهای غربی، به رهبری آمریکا و بریتانیا، بهطور فعال از نیروهای ارتجاعی منطقهای مانند فاشیزم ترکیه استفاده کردند، به نتیجه رسیده است. اکنون امپریالیستها گامهایی برمیدارند تا ثمرهٔ «سرمایهگذاریهای» خود را به دست آورند. فاشیزم ترکیه نیز به نوبهٔ خود تلاش میکند از خردهسهمی که بهعنوان پاداش خدمت بیقیدوشرط خود به امپریالیستها، از بازار سوریه نصیبش خواهد شد، بهرهبرداری کند.
روشن بود که انگیزهٔ اصلی فاشیزم ترکیه در سوریه، دستاوردهای ملت کُرد در شمال سوریه، بهویژه در روژاوا بوده است. دولت ترکیه هرگونه جایگاه و موقعیتی را که ملت کُرد در روژاوا به دست آورده بود، تهدیدی جدی علیه بقای خود تلقی میکرد و تمام منابع و تواناییهای خود را برای از میان برداشتن ادارهٔ خودمختار شمال و شرق سوریه به کار گرفت. روشن است که دولت ترکیه در این مرحله در این زمینه موفق شده است.
در حالی که حزب ما با این دیدگاه موافق است که انقلاب روژاوا با یک عقبگرد جدی مواجه شده است، در حال حاضر روند جاری و تحولات مربوط به آن را در درون حزب مورد بحث و بررسی قرار میدهد.حزب ما در دورهٔ پیشِ رو، ارزیابی خود از انقلاب روژاوا و تحولات شمال سوریه را با مردم در میان خواهد گذاشت.
پرسش: پیشتر در سخنرانی خود به ائتلاف جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه (Halkların Birleşik Devrim Hareketi “ HBDH“ ) اشاره کردید که حزب شما در کنار جنبش ملی کُرد و دیگر سازمانهای انقلابی، بخشی از آن است. دربارهٔ این موضوع چه میخواهید بگویید؟
پاسخ: حزب ما یکی از بنیانگذاران ائتلاف جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه – HBDH است. روشن بود که این ائتلاف از نظر مبارزهٔ انقلابی در ترکیه و کردستان ترکیه، یک سازماندهی بسیار مهم به شمار میرود. حزب ما این دیدگاه را هم در کنگرهٔ اول و هم در کنگرهٔ دوم خود بار دیگر تأیید کرده است.
با این حال، در شرایط کنونی این یک واقعیت است که یکی از اعضای ائتلاف ــ که از بنیانگذاران تشکل ائتلاف جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه – HBDH بوده و بخش مهمی از آن را تشکیل میداد ــ خود را منحل کرده و پایان مبارزهٔ مسلحانه را اعلام کرده است. در چنین شرایطی، درستتر آن است که تشکل جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه را با توجه به مرحلهٔ جدید، دوباره تعریف کنیم. دلیل آن این است که ــ دستکم از نظر جهتگیری جنبش ملی کُرد ــ میان دورهای که تشکل جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه در آن ایجاد شد و شرایط کنونی، تفاوتهای مهم و تعیینکنندهای وجود دارد. جنبش ملی کُرد جهتگیری خود را یک «تغییر راهبردی» تعریف میکند. این وضعیت نشاندهندهٔ یک واگرایی راهبردی از اهداف و رویکردهای دورهای است که تشکل جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه در آن تأسیس شد. بنابراین، تشکل جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه باید با توجه به این مرحلهٔ جدید مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.
موضع حزب ما دربارهٔ تشکل جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه روشن است. تشکل جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه مأموریت خود را انجام داده است. بنابراین، همانند همهٔ اتحادهای عمل و ائتلافهای کوتاهمدت و بلندمدت ــ چه در گذشته و چه در آینده ــ باید اعلام شود که تشکل جنبش انقلابی متحد خلقهای ترکیه وظیفهٔ خود را انجام داده و دورهٔ فعالیت آن به پایان رسیده است. این موضع درست است. گفتن حقیقت به مردم، یکی از اصول اساسی حزب ماست.
البته، این رویکرد ما باید مستقل از بحث دربارهٔ این موضوع ارزیابی شود که آیا در اتحادهای عمل و ائتلافهای احتمالیای که ممکن است متناسب با جهتگیری جدید جنبش ملی کُرد شکل بگیرند، مشارکت خواهیم کرد یا خیر.
طبیعتاً، در چارچوب جهتگیری جدید جنبش ملی کُرد، ما از خواستههای دموکراتیک ملت کُرد حمایت میکنیم. همچنین، در مرحلهٔ جدید جنبش ملی کُرد، ما در کنار مبارزات دموکراتیک ملت کُرد ایستادهایم و منافع مردم کُرد را بیش از هر چیز در اولویت قرار میدهیم. در این مورد هیچ مسئلهای وجود ندارد. آنچه از نظر ما مشکلدار است، ادعاهایی مبنی بر اینکه مسئلهٔ ملی کُردها حل شده است و نیز دیدگاههایی است که دربارهٔ مبارزهٔ مسلحانه مطرح میشود. حزب ما این دیدگاهها را نمیپذیرد و آنها را درست نمیداند.
ستم طبقاتی بر مردم کُرد همچنان بدون وقفه ادامه دارد
پرسش: از آنچه گفتید، آیا باید چنین برداشت کنیم که حزب شما با دیدهٔ تردید به «روندی» که میان دولت ترکیه و جنبش ملی کُرد در حال شکلگیری است مینگرد و اساساً معتقد است که آنگونه که ادعا میشود، هیچ راهحلی برای مسئلهٔ ملی کُردها وجود ندارد؟
پاسخ: البته. نهتنها حزب ما، بلکه خود مردم کُرد نیز با دیدهٔ تردید به تحولاتی که از آن با عنوان «روند» یاد میشود، نگاه میکنند. طبیعی است که هر کسی دولت ترکیه را بشناسد، چنین دیدگاهی داشته باشد. افزون بر این، کاملاً روشن است که بهاصطلاح «روند» کنونی، راهحلی برای مسئلهٔ ملی کُردها در خود ندارد. این واقعیت که «قانون چارچوب» تهیهشده بهعنوان «راهحل» مسئلهٔ کُردها، بر اساس الگویی مشابه قانونی تنظیم شده که پس از قیام شیخ سعید به تصویب رسید، و نیز اینکه این قانون برای کسانی که در پاسخ به فراخوان عبدالله اوجالان برای «مبارزهٔ دموکراتیک» سلاحهای خود را زمین میگذارند، مواردی مانند «آزادی تحت نظارت» ــ که عملاً به این معناست که هر لحظه امکان بازداشت آنان وجود دارد ــ و «ممنوعیت فعالیت سیاسی» و موارد مشابه را در نظر گرفته است، بیشتر از آنکه نشاندهندهٔ هدف «حل مسئله» باشد، بیانگر هدف کنترل و حذف است.
همزمان، اظهاراتی مانند وعدهٔ ایجاد «مراکز بازپروری و اشتغال» برای کسانی که سلاحهای خود را زمین میگذارند، در کنار قانون موسوم به «راهحل» مسئلهٔ کُردها، یادآور سیاستهایی است که دولت ترکیه پس از قیامهای ملی کُردها در گذشته به اجرا گذاشته است. دولت ترکیه تنها کُردهایی را که برای حقوق ملی خود قیام میکنند «مجرم» نمیداند؛ بلکه آنان را «بیمار» نیز تلقی میکند که به بازپروری نیاز دارند.
روشن است که اگر همهٔ این اظهارات، اقدامات انجامشده و قانونی را که به تصویب رسیده است در کنار یکدیگر قرار دهیم، هیچکدام نشاندهندهٔ راهحلی برای مسئلهٔ کُردها نیست.
دیدگاههای حزب ما دربارهٔ مسائل ملی بهطور کلی و بهویژه مسئلهٔ ملی کُردها کاملاً شناختهشده است. نباید فراموش کرد که در دورهای که ابراهیم کایپاکایا حزب ما را بنیانگذاری کرد ــ در زمانی که حتی دربارهٔ وجود کُردها، چه رسد به اینکه آیا آنان یک ملت را تشکیل میدهند یا نه، بحث و مناقشه وجود داشت و جنبش ملی کُرد نیز هنوز به چنین شکل سازمانیافتهای ظهور نکرده بود ــ او اعلام کرد که کُردهای منطقهٔ ما یک ملت را تشکیل میدهند و افزون بر آن، از «حق تعیین سرنوشت آزادانه» برخوردارند؛ یعنی حق جدایی و تشکیل یک دولت مستقل. حزب ما همچنان از همین دیدگاه دفاع میکند.
در چارچوب تضاد ملی، حزب ما از مبارزهٔ دموکراتیک ملت تحت ستم علیه ملت ستمگر حمایت میکند. در این زمینه، تعریف درست مسئلهٔ ملی بهطور کلی و بهویژه مسئلهٔ ملی کُردها اهمیت دارد. اگر بخواهم بهطور مختصر بیان کنم، میتوانم چنین بگویم:
امروز، در کنار کارگران کُرد، نیمهپرولتاریا، دهقانان فقیر و میانه و خردهبورژوازی شهری کُرد، بورژوازی کُرد و زمینداران کوچک کُرد نیز با ستم ملی مواجهاند. این طبقات، صفوف جنبش ملی کُرد را تشکیل میدهند.هر یک از این طبقات که در برابر همهٔ اشکال ستم ملی متحد شدهاند، طبیعتاً اهداف و خواستههای مشخص خود را دارند. در شرایط کنونی، این واقعیت که ــ آنگونه که ادعا میشود ــ «موجودیت کُردها به رسمیت شناخته شده است»، این واقعیت را تغییر نمیدهد و نمیتواند تغییر دهد.
در تضاد ملی بهطور کلی و بهویژه در تضاد ملی کُردها، ستمی که بر مردم زحمتکش ملتها و ملیتهای تحت ستم وارد میشود، دو بُعد دارد:
نخست، ستم طبقاتی که با اهداف طبقاتی، بهویژه برای استثمار بیشتر طبقهٔ کارگر و سرکوب مبارزهٔ طبقاتی، بر طبقهٔ کارگر اعمال میشود؛
دوم، سیاست ستم ملی که ملت ستمگر، با اهداف ملی، بهطور کلی بر تقریباً تمام طبقات ملتها و ملیتهای تحت ستم اعمال میکند.
حزب ما میان این دو شکل ستم تمایز قائل میشود. دلیل آن این است که، برای مثال، بورژوازی کُرد و زمینداران کوچک با نوع دوم ستم مخالفت میکنند، اما در عین حال با قاطعیت از نوع اول دفاع میکنند.حزب ما با هر دو شکل ستم مخالفت میکند و علیه هر دو مبارزه میکند.در نتیجه، برای از میان برداشتن ستم ملی، ما از مبارزهٔ بورژوازی کُرد و زمینداران کوچک علیه ملت ستمگر حمایت میکنیم؛ اما از سوی دیگر، معتقدیم که برای از میان برداشتن ستم طبقاتی نیز باید علیه همین طبقات مبارزه کرد.
بهطور خلاصه، تشخیص و تفکیک میان ستم طبقاتیای که بر مردم کُرد وارد میشود و ستم ملیای که بر ملت کُرد اعمال میشود از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.همانطور که پیشتر اشاره کردم، همانگونه که محتوا و اشکال این دو نوع ستم با یکدیگر متفاوتاند، اهداف آنها نیز متفاوت است.بنابراین، تفکیک میان این دو شکل ستم، از نظر اتخاذ یک موضع سیاسی درست، اهمیت تعیینکنندهای دارد.
در نتیجه، همانند هر جنبش ملی، جنبش ملی کُرد نیز دارای دو خصلت است. این امر در ماهیت مسئله نهفته است.
نخست، محتوای عمومی و دموکراتیک آن است که علیه ستم ملی، امتیازات، انحصار حق تشکیل دولت، استبداد و سرکوب بورژوازی و زمینداران ترک مبارزه میکند؛
دوم، محتوای ارتجاعی آن است که هدفش تقویت ناسیونالیزم کُردی و در نتیجه، تحقق برتری و امتیازات بورژوازی و زمینداران کُرد است.
از زمان تأسیس حزب ما تا امروز، حزب ما در برابر استبداد و امتیازات طبقات حاکم ترک، بدون هیچ ابهام و بهصورت بدون قید و شرط از محتوای عمومی و دموکراتیک جنبش ملی کُرد حمایت کرده است؛ محتوایی که هدف آن لغو همهٔ اشکال ستم ملی و دستیابی به برابری کامل حقوق ملتها و ملیتها است. حزب ما نهتنها بدون قید و شرط از ملت کُرد حمایت و دفاع کرده، بلکه از جنبشهای سایر ملیتهای تحت ستم که همین اهداف را دنبال میکنند نیز حمایت و دفاع کرده است.
در عین حال، حزب ما در مبارزاتی که بورژوازی و زمینداران متعلق به ملتها و ملیتهای مختلف برای تأمین برتری و منافع طبقاتی خود به راه میاندازند، کاملاً بیطرف مانده است. حزب ما هرگز از گرایشی در جنبش ملی کُرد که هدف آن تقویت ناسیونالیزم کُردی باشد، حمایت نکرده است؛ بلکه همواره علیه گرایشها و گفتمانهایی که ناسیونالیزم بورژوایی را تقویت میکنند، مبارزه کرده است. حزب ما بهطور قاطع از مبارزهای که بورژوازی و زمینداران کُرد برای تأمین منافع و امتیازات طبقاتی خود به راه میاندازند، حمایت نکرده است.
بهطور خلاصه، حزب ما حمایت خود را به محتوای عمومی و دموکراتیک موجود در جنبش ملی کُرد محدود کرده و فراتر از آن نرفته است.
در مرحلهٔ کنونی، جنبش ملی کُرد بر این ادعا استوار است که «موجودیت ملت کُرد به رسمیت شناخته شده است»؛ ادعایی که خود قابل بحث است، زیرا ملت کُرد بهعنوان یک ملت به رسمیت شناخته نشده است. در بهترین حالت، از آن در چارچوب مفهوم «امت» بهعنوان یک هویت فرهنگی یاد میشود. جنبش ملی کُرد اعلام کرده است که در مبارزهٔ نیمقرنهٔ ملت کُرد علیه ستم، استبداد و امتیازات طبقات حاکم ترک، یک تغییر راهبردی اتخاذ کرده و بهصورت راهبردی به مبارزهٔ مسلحانه پایان داده است. بهعنوان راهحل، موضوع «ائتلاف ترک–کُرد» در حال بحث و بررسی است.
صرفنظر از این بحث که آیا این دیدگاه در چارچوب مسئلهٔ ملی یک راهحل واقعی به شمار میرود یا خیر، از دیدگاه حزب ما ــ همانطور که پیشتر اشاره کردم ــ ستم طبقاتی بر مردم کُرد جدا از ستم ملی بر ملت کُرد مورد ارزیابی قرار میگیرد. ستم طبقاتیای که بر مردم کُرد اعمال میشود، همچنان بدون وقفه ادامه دارد. در واقع، میتوان گفت که سیاست ستم ملی دولت ترکیه علیه ملت کُرد ــ که در قالب کشتار، بازداشت، کوچ اجباری و موارد مشابه اعمال میشود ــ موجب تشدید ستم طبقاتی نیز شده است. این تصادفی نیست که مناطقی که در ترکیه و کردستان ترکیه بالاترین میزان بیکاری و فقر را دارند، دقیقاً همان مناطقی هستند که در کردستان ترکیه قرار دارند. این مسئله همچنین با این واقعیت ارتباط دارد که ستم ملی، ستم طبقاتی را بیش از پیش عمیق میسازد. در نتیجه، در حالی که بحث دربارهٔ «راهحل» مسئلهٔ ملی کُردها همچنان ادامه دارد، سیاست ستم طبقاتی با تمام شدت خود ادامه پیدا میکند. در واقع، منافع طبقاتی بورژوازی و زمینداران کُرد نیز در ادامه و عمیقتر شدن این سیاست ستم نقش داشته است. بنابراین، از دیدگاه حزب ما روشن است که در جغرافیای کردستان، در سیاست ستم طبقاتی ــ که پایهٔ اساسی ستم ملی و طبقاتی است ــ هیچ تغییری به وجود نیامده است؛ بلکه همزمان با تحولات اجتماعی و اقتصادی جاری، ستم طبقاتی حتی عمیقتر نیز شده است.
حزب ما بهخوبی آگاه است که در چارچوب مسئلهٔ ملی، تضاد ملی و تضادهای طبقاتی درهمتنیدهاند. دیدگاه ما این است که آنچه رهبری جنبش ملی در حال حاضر بهعنوان «راهحل» مطرح میکند، مسئلهٔ ملی کُردها را حل نمیکند؛ همچنین معتقدیم که بورژوازی ملی کُرد، بهویژه تحت تأثیر تحولات بینالمللی، در پی یافتن یک «راهحل» است و طبقات حاکم ترکیه در حال حاضر این مسئله را بهعنوان «از میان برداشتن تروریزم» تعریف کرده و بر همین اساس اقدامات عملی انجام میدهند. این «راهحل» بدون تردید سیاست ستم طبقاتی علیه مردم کُرد را از میان نمیبرد و حتی موجب میشود این ستم در اشکال دیگری بازتولید شود.
این همان تضادی است که حزب ما در درجهٔ نخست به آن توجه دارد و حل این تضاد، یکی از وظایف انقلاب دموکراتیک خلقها تحت رهبری حزب ما محسوب میشود.
بازداشت انقلابیون بهعنوان اقدامی مشروع جلوه داده میشود
پرسش: شما در سخنرانی خود که لحظاتی پیش ایراد کردید، به اجلاس ناتو که در تاریخ 6 و 7 جولای در انقره برگزار شد، اشاره کردید. پیش از برگزاری این اجلاس، دولت ترکیه یک کارزار گستردهٔ بازداشت و دستگیری به راه انداخت. در جریان این کارزار فاشیستیِ بازداشتها، دولت ترکیه احزاب انقلابی و در رأس آنها حزب شما، حزب کمونیست ترکیه ( مارکسیست – لنینیست) را بهطور مشخص هدف قرار داد. در پاسخ به این تهاجم فاشیستی و موج بازداشتها که با ادعای هدف قرار دادن حزب شما انجام شد، چه میخواهید بگویید؟
پاسخ: بله. پیش از هر چیز، از دیدگاه حزب ما، قرار گرفتن در معرض چنین تهاجم فاشیستی چیز تازهای نیست. با توجه به ماهیت دولت ترکیه و بهویژه شیوهٔ آن در پیشبرد سیاست، باید بگوییم که این تهاجم علیه تودهها برای حزب ما تعجبآور نیست. آنچه تعجبآور است، موضع کسانی است که در برابر تهاجم فاشیستی دولت ترکیه خود را چپگرا، مترقی یا مخالف دولت میدانند.
با این حال، پیش از پاسخ به این موضع و پرسش شما، باید بار دیگر تأکید شود که رویدادها و اظهارات مطرحشده در جریان اجلاس ناتو و پس از آن نشان دادهاند که امپریالیستهای غربی برای یک جنگ جدیدِ تقسیم و تجزیه آماده میشوند؛ اینکه ناتو ــ سازمان امپریالیستها برای اشغال و تجاوز ــ در این جنگ تقسیم و تجزیه بهطور فعال مورد استفاده قرار خواهد گرفت؛ و اینکه دولت ترکیه بار دیگر آماده است به ابزاری سودمند برای منافع امپریالیستی، بهویژه در منطقهٔ ما، تبدیل شود.
در نتیجه، دولت فاشیستی ترکیه برای اینکه در خدمترسانی به اربابان امپریالیست خود کوتاهی نکند و نشان دهد که از دیدگاه منافع امپریالیستی تا چه اندازه مفید است، تلاش کرده است ثابت کند که در برابر امپریالیستها یا ناتو، سازمان آنها برای اشغال و جنگ، کوچکترین اعتراضی ندارد.به گفتهٔ خودشان، آنها برای «اثبات اینکه ترکیه کشوری مرتبط با تروریزم نیست» علیه مردم دست به اقدامات تروریستی زدهاند. آنها حتی برای یک لحظه نیز از حمله به مردم خود تردید نکردهاند تا اطمینان حاصل کنند که در خدمت به اربابان امپریالیست خود کوتاهی نمیکنند.
با توجه به اینکه ما با ساختار دولتیای روبهرو هستیم که نیمهمستعمرهٔ امپریالیستها و دشمن مردم است، قابل پیشبینی بود که چند روز پیش از اجلاس ناتو، تهاجم علیه مردم تشدید شود. زیرا جمهوری ترکیه تنها یک ساختار دولتی فاشیستی نیست؛ بلکه سیاست نیز از طریق روشهای فاشیستی پیش برده میشود.حتی کوچکترین اعتراض یا موضع مخالف نیز ــ چه رسد به خشونت انقلابی ــ با حملات فاشیستی پاسخ داده میشود.
در واقع، اینکه حملات فاشیستی تا این اندازه تشدید شدهاند، با نبودِ خشونت انقلابی نیز ارتباط دارد.
اگر در نظر بگیریم که طبقات حاکم ترکیه حتی در کشمکشهای درونگروهی خود نیز به بازداشت و زندانیکردن متوسل شدهاند و حتی در گذشته نخستوزیر و وزیران خود را به دار آویختهاند، روشن میشود که کسانی که علیه طبقهٔ خود حمله میکنند، در برابر مردم و انقلابیون به اقدامات فاشیستی دست زدهاند و همچنان دست خواهند زد. از این منظر، حملاتی که در آستانهٔ اجلاس ناتو علیه مردم صورت گرفت، چیز تعجبآوری نیست.
همانطور که پیشتر اشاره کردم، آنچه تعجبآور است، موضع کسانی است که در برابر این کارزار بازداشتها خود را چپگرا یا مخالف دولت مینامند،. بدون شک، در جریان این حملات، رسانههای بورژوایی موضع طبقاتی آشنای خود را نشان دادند. اینکه اعضای سازمانی به نام «بنیاد تِما (TEMA)»[ بنیاد مبارزه با فرسایش خاک، جنگلکاری و حفاظت از منابع طبیعی ترکیه] نیز در میان کسانی بودند که هدف ترور و کارزار بازداشت فاشیستی دولت ترکیه قرار گرفتند، بهشکل جنجالی بازتاب داده شد و حتی تیترهایی مانند «سازمان خالههای مائوئیست» منتشر شد. افزون بر این، در حالی که بر شدت و اهمیت بازداشت اعضای بنیاد TEMA ــ که گفته میشد بازداشت آنان به دلایل مرتبط با اجلاس ناتو انجام شده است ــ تأکید میشد، هدف این بود که روایتی ایجاد شود که بر اساس آن، بازداشت انقلابیون «مشروع» جلوه داده شود.
همزمان، رویکرد برخی محافلی که خود را چپگرا، مترقی و مخالف دولت معرفی میکنند، در برابر تهاجم فاشیستی دولت ترکیه پیش از اجلاس ناتو نیز قابل توجه است. تلاش شده است کارزار بازداشت دولت فاشیستی ترکیه، ناشی از «ارتجاع حزب عدالت و توسعه (AKP)» توضیح داده شود. این رویکرد نشاندهندهٔ نوعی سردرگمی دربارهٔ رابطهٔ دولت ترکیه با امپریالیزم و ماهیت آن است.
نباید فراموش کرد که طبقات حاکم ترکیه و دستگاه دولتی آنها از زمان شکلگیری خود تا امروز، بر پایهٔ همکاری با سرمایهٔ امپریالیستی و دشمنی با مردم بنا شدهاند. به همین دلیل، جناح طبقاتی حاکم که قدرت را در دست دارد، از یک سو ناگزیر است به سرمایهٔ امپریالیستی خدمت کند، از منافع آن در بازار ترکیه حفاظت نماید و در برابر ایفای این نقش، سهم معینی از غنایم استثمار و غارت را به دست آورد؛ و از سوی دیگر، برای تضمین امنیت منافع سرمایهٔ امپریالیستی و همچنین منافع خود، باید مردم را سرکوب کند. به همین دلیل، دولت فاشیستی ترکیه همه را یک «تروریست بالقوه» تلقی میکند. این یک واقعیت عینی است. تاریخ صدسالهٔ جمهوری ترکیه سرشار از نمونههای عملی بیشماری از این واقعیت است.
در نتیجه، موضع تهاجمی ناتو علیه مردم در آستانهٔ اجلاس آن، با ماهیت این رژیم سازگار بود و برای حزب ما تعجبآور نبود.در منطقهٔ ما، مبارزهٔ ضد امپریالیستی بهطور جداییناپذیری با مبارزهٔ ضد فاشیستی پیوند دارد. تقلیل مبارزهٔ ضد امپریالیستی به صرفاً شعار و گفتار، به معنای نادیده گرفتن این واقعیت است که دولت ترکیه نیمهمستعمرهٔ امپریالیزم و افزون بر آن، عضو ناتو است.این وضعیت یک تضاد را نشان میدهد: اعتراض علیه ناتو، در حالی که همزمان پرچم یک کشور عضو ناتو را حمل میکنند.
از سوی دیگر، باید به این نکته نیز اشاره کنیم که با وجود تمام تهاجمات و ترور ناشی از بازداشتها توسط امپریالیستها و دولت فاشیستی ترکیه، تودههای مردم علیه ناتو اعتراض کردهاند. این نشان میدهد که با وجود تمام تلاشهای امپریالیستها و دولت فاشیستی ترکیه، آنها نتوانستهاند مبارزهٔ ضد امپریالیستی و ضد فاشیستی تودهها را سرکوب کنند.
همین پویایی است که حزب ما برای آن ارزش قائل است و میکوشد از آن بیاموزد و حول آن متحد شود.
پرسش: در پایان، دربارهٔ جهتگیری حزبتان پس از دومین کنگره چه میخواهید بگویید؟
پاسخ: حزب ما فعالیتهای خود را مطابق با جهتگیری تعیینشده در دومین کنگره ادامه میدهد. همانطور که میدانید، دومین کنگرهٔ ما خطر جنگ امپریالیستی در عرصهٔ بینالمللی را برجسته کرد و بر ضرورت سازماندهی و مبارزه علیه این تهدید، به اشکال مختلف و با محتواهای گوناگون، هم در سطح بینالمللی و هم در داخل کشورمان تأکید نمود. میتوانیم بگوییم که پس از دومین کنگره، اقداماتی در راستای همین جهتگیری انجام شده است.
در عرصهٔ بینالمللی، ما اقداماتی را هم برای تقویت سازماندهی جنبش کمونیستی بینالمللی و هم برای ایجاد ائتلافها و جبهههای ضد امپریالیستی و ضد فاشیستی در برابر تهدید جنگ امپریالیستی انجام دادهایم.
در داخل کشورمان نیز رویکرد عملی ما این بوده است که در کنار گستردهترین بخشهای ممکن جامعه بهصورت همبستگی و مشترک عمل کنیم؛ همانگونه که در اعتراض به اجلاس اخیر ناتو نمونهٔ آن را مشاهده کردیم.
حزب ما همچنان مصمم است با دورهٔ پیشِ رو مقابله کند و مبارزه را در کنار گستردهترین بخشهای ممکن جامعه که میتوانیم با آنها متحد شویم و بهصورت مشترک عمل کنیم، ادامه دهد. این رویکرد با جهتگیری دومین کنگره مطابقت دارد.
در همین راستا، ما رویکرد خود مبنی بر همکاری و تشدید مبارزهٔ مشترک با احزاب و سازمانهای مختلف جنبش انقلابی ترکیه را بر اساس اتحادهای عملی ادامه میدهیم.
از دیدگاه حزب ما، جهتگیری سازمانی ما ــ مطابق با مسیری که دومین کنگره تعیین کرده است ــ از نزدیکترین نیروها و جریانها آغاز میشود و همچنان ادامه دارد. ما معتقدیم این جهتگیری، بهویژه برای مقابله با حملاتی که در دورهٔ پیشِ رو با آنها مواجه خواهیم شد، اهمیت اساسی دارد.
به نقل از رفیق ابراهیم:
«روزهای دشوار اما پرافتخار مبارزه در پیش است.»
تمام آمادگیهای ما با در نظر داشتن همین مسئله انجام میشود.
پرسش: از شما بابت پاسخگویی به پرسشهای ما سپاسگزاریم.
پاسخ: ما نیز از شما سپاسگزاریم که این فرصت را در اختیار ما قرار دادید.
Link: https://www.tkpml.com/this-process-does-not-resolve-the-kurdish-national-question/?swcfpc=1
