ششم جدی؛ بیانگر جنایات سوسیالامپریالیزم، درسهای از یک فاجعۀ تاریخی و ضرورت انقلاب دموکراتیک نوین!
PDFدریافت WORDدریافت 1,308 واژه، 7 دقیقه زمان خواندن. ششم جدی ۱۳۵۸ نه یک رویداد تصادفی در تاریخ افغانستان، بلکه تجلی عینی تضاد اساسی جامعۀ ما در مرحله معین تاریخی آن بود: تضاد میان تودههای تحت ستم افغانستان از یکسو، امپریالیزم و سوسیالامپریالیزم شوروی بههمراه نیروهای وابستۀ ارتجاع داخلی از سوی دیگر. تجاوز نظامی ارتش “شوروی”، پرده از ماهیت واقعی قدرتی برداشت که بهنام سوسیالیزم، اما در عمل در خدمت توسعهطلبی و سلطهگری امپریالیستی قرار داشت. “شورویِ” پس از استالین نه یک دولت سوسیالیستی، بلکه یک ابر قدرت سوسیالامپریالیستی گردید: سوسیالیزم در شعار و امپریالیزم در کردار. ششم جدی، لحظهای بود که این حقیقت را برای مردم افغانستان با تانک و توپ، ددمنشی و تجاوز عریان و اشغال و تحمیل یک دولت دستنشانده آشکار نمود. رژیم دست نشانده و مزدور باند حزب دموکراتیک خلق افغانستان، که خود محصول کودتای نظامی و نه جنبش تودهای بود، نه توانست و نه میتوانست به نیروی مستقل کارگران و دهقانان تکیه کند. این حزب، با نادیدهگرفتن شرایط عینی جامعه نیمهفئودالی و نیمهمستعمراتی افغانستان، کوشید تغییرات اجتماعی را از بالا و با اتکای کامل به قدرت خارجی پیش ببرد. از منظر مائوئیستی، چنین رویکردی نهادامۀ مطلب
