سناریوی پشت پرده حمله مشترک امریکا – اسرائیل به ایران و انتخاب رهبر سوم!
22 حوت 1404 ( 13 مارچ 2026)
18 دقیقه زمان خواندن.
دامن زدن به توهم دیپلماتیک یک عنصر ضروری آماده سازی افکار عمومی امریکا برای دست زدن به جنگ و عملیات مشترک امپریالیزم امریکا و صهیونیست های اسرائیلی است!
مقدمه:
چهارده روز از حمله مشترک امریکا و اسرائیل به ایران می گذرد.
کشته شدن سیدعلی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، به تاریخ 9 حوت 1404 ( 28 فبروری 2026) در پی حملهٔ مشترک امپریالیزم لجام گسیخته امریکا و اسرائیل، نقطهٔ عطفی در تحولات خاورمیانه محسوب میشود. این رویداد تنها یک حادثهٔ نظامی فوری نیست، بلکه حلقهای از زنجیرهٔ طولانی برنامهریزیهای امپریالیستی و رقابتهای ژئوپولیتیک در منطقه است.
اسناد و گزارشهای منتشر شده در سال ۲۰۰۶ توسط رسانههایی چون نیویورک تایمز، واشنگتن پست، الجزیره و سندی تایمز نشان میدهد که امپریالیزم امریکا از همان زمان سناریوهای حمله نظامی به ایران را بررسی میکرد و گزینههای حمله هوایی، زمینی و حتی استفاده از بمبهای نفوذگر علیه تأسیسات هستهای ایران روی میز بود.
از منظر مارکسیزم – لنینیزم – مائوئیزم، این جنگ را نمیتوان صرفاً یک نزاع میان دولتها دانست. در چارچوب تئوریک تضادها، چنین درگیریهایی بازتاب رقابتهای امپریالیستی برای حفظ هژمونی جهانی و منطقهای و کنترل منابع استراتژیک است. همانطور كه لنين در” امپرياليزم بالاترين مرحله سرمايه داری ” گفته است :
“يكي از ويژگي هاي امپرياليزم رقابت ميان چند قدرت بزرگ در دستيابي به هژموني است – يعني رقابت بر سر فتح سرزمين ها نه صرفا بخاطر خودشان بلكه براي تضعيف رقيب و كاستن از هژموني وي.”
امپریالیزم امریکا برای تثبیت کامل هژمونی خود در منطقه علیه ایران اعلان جنگ نمود، امریکا امیدوار به این بود که از یک سو دولت ایران را مطیع و گوش به فرمان خود سازد و از سوی دیگر با تسلط بر تنگه هرمز رقبای خود را تضعیف نماید. روی این منظور اسناد سياست خارجي امريكا صحبت از شرق ميانه بزرگي كه از مراكش تا افغانستان را در بر میگیرد، كرده اند. امريكا نياز دارد كه ساختار منطقه را عوض كند تا به اهداف سلطه گرانه جهاني اش در بحبوحه حاد شدن تضاد ذات البینی امپریالیستی در شرایط کنونی جهان، دست يابد . شرق ميانه دارای بزرگترين ذخيره نفت جهان است و بزرگترين توليد كنندگان نفت جهان در اينجا قرار دارند.
همچنان دارنده يكي از بزرگترين منابع گاز است . اكثريت سوخت جهان از خليج فارس و دريای عربی گذر می كند تا به بازارهای جهان برسد . نفت آنقدر مهم است كه كنترل اين كالا، كليدی است برای كنترل جهان، منجمله كشورهای اروپائی ، جاپان ، چين ، هند و ديگر اقتصادهائی كه وابسته به جريان يابی بدون وقفه نفت می باشند . براي امريكا اهميت چنگ انداختن بر شرق ميانه دست يابی به سودهای فوری نيست . نفت را برای اين می خواهد كه بتواند عليه رقبايش استفاده كند حتی اگر به معنای آن باشد كه در كوتاه مدت ضرر كند .
بعلاوه ، اهميت شرق ميانه فقط نفت نيست. اين منطقه به لحاظ جغرافيائی محل تقاطع ميان سه قاره و در واقع دروازه ورود به آنهاست. منجمله دروازه ورود نظامی.
ايران يكي از مهمترين كشورهاي شرق ميانه است و به اين دليل در طول قرون توجه قدرت هاي استعماری و امپرياليستی را بخود جلب كرده است. بعلاوه ، بدليل داشتن مرز طولانی مشترك با شوروی سابق نقش خاصی را براي غرب و آمريكا بازی كرده است.
در عین حال، حکومت جمهوری اسلامی ایران نیز یک نظام ارتجاعی و سرمایهداری بوروکراتیک تلقی میشود که تضادهای داخلی جامعه را تشدید نموده است، طوری که انقلاب سال 1357 باعث شد رژیم شاه که توسط امپریالیزم امریکا و شریک بین المللی اش بریتانیای کبیر (انگلستان) به قدرت رسیده بود سرنگون گردد، امریکا تلاش نمود تا انقلاب ایران به پیروزی نرسد به همین منظور خمینی را برای غصب رهبری جنبش به ایران منتقل نمود و بر اریکه قدرت نشاند، در حقیقت خمینی به همکاری امریکا و متحدینش روی کار آورده شد، به این هدف که بنیادگرایی اسلامی جلو رشد و توسعه جنبش های انقلابی ایران و منطقه را بگیرد و از نفوذ بیشتر چین و روسیه جلو گیری نماید. روی کار آمدن خمینی جنایت کار و قبضه نمودن حاکمیت زیر رهبری اسلامی باعث شد، امپریالیزم امریکا از طریق کشورهای اروپائی، رژیم اسلامی ایران را مهار نماید و نگذارد به مدار بلوک امپریالیستی شرق برود. آنها به رژیم اسلامی ایران کمک کردند که هزاران تن از انقلابیون راستین را کشته و اعدام نماید.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، امپریالیزم امریکا تنها ابرقدرت جهان گردید و حاکمیت بلامنازع صد ساله خویش را اعلام نمود به این خاطر نمیتوانست به نظم کهن شرق اتکاء و اکتفاء کند، و همین دلیل کافی بود تا نگاه امپریالیست های غربی در مورد جمهوری اسلامی ایران عوض شود. رژیمی که در چارچوب اوضاع قبلی برایش مورد قبول بود، پس از آن غیر قابل قبول به نظر میرسید. نه بخاطر این که رویکرد رژیم تغییر کرده باشد بلکه بخاطر این بود که تجدید سازماندهی شرق میانه ضروری، ممکن و قابل تطبیق است. طرح خاورمیانه بزرگ نیز بر همین مبنی توسط جنرال “رالف پیترز” طراحی و در ماه جون ۲۰۰۶ در مجله نیروهای مسلح آمریکا به نشر رسید. ( میتوانید به لینک ذیل مراجعه نمایید)
ما در ادامه به بررسی پیشینه تاریخی، برنامهریزیهای امپریالیستی و زمینههای جنگ امریکا و اسرائیل خواهیم پرداخت اما قبل از آن باید یادآوری کنیم که امپریالیزم امریکا به دنبال اهداف بسیار وسیع تر از سرنگونی رژیم ایران است.
اولا: جای این رژیم را چه خواهد گرفت؟ یقینا همانطوری که بشار اسد سقوط داده شد و جایش را کسی گرفت که بر مبنی منافع غرب می چربد، همانطوری که رئیس جمهوری ونزوویلا ربوده شد و جایش را کسی گرفت که منافع امریکا را تامین میکند، در ایران نیز به عین منوال امریکا به دنبال مستقر کردن رژیمی است که آزادی عمل لازم را برای دست یابی به اهداف ژئوپولیتیک منطقوی را برایش مهیا سازد، روی این ملحوظ میتوان حدس زد که امریکا به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست، بلکه میخواهد رژیم ایران را مطیع سازد. لنین به وضوح بیان نمود:
” سرمايه مالي و بوجود آمدن تراستها ، تفاوتها ميان نرخ رشد بخشهای مختلف اقتصاد جهان را از ميان نمي برد بلكه افزايش می دهد.”
امروز ، در حالي كه اقتصاد رقبای امريكا در اروپا و آسیا به سرعت درحال جلو زدن از امريكا است، میخواهد منافع اقتصادی اش را به زور نیروی نظامی اش تامین نماید. لنین می گوید:
” تحت سرمايه داری ، وقتي كه تناسب قوا به هم مي خورد ، آيا تضادها مي توانند راهی بجز قهر راهی براي حل خود بيابند ؟”
تلاش هاي امپریالیزم امریکا براي تبديل ايران به يك مستعمره جدید در مركز رقابتها ذات البینی و تبانی و تقابل امپرياليستها بر سر تجديد تقسيم مجدد جهان و میتوان گفت بر مبنای توازن قوای نوين ، قرار گرفته است.
پیشینه تاریخی، برنامهریزیهای امپریالیستی و زمینههای جنگ:-
گزارشها و اسناد ۲۰۰۶ نشان میدهند که ایالات متحده از همان زمان سناریوهای گسترده نظامی علیه ایران را بررسی میکرد. اهداف احتمالی شامل تأسیسات غنیسازی نطنز و مراکز نظامی کلیدی بود. این برنامهها از حمله محدود هوایی تا سناریوی بمباران گسترده و حتی استفاده از تسلیحات نفوذگر را شامل میشد. مجله نيويورک تایمز به تاریخ 10 اپریل 2006 به قلم سیمور ام. هرش (Seymour M. Hersh) تحت عنوان «The Iran Plans»، با این لینک خبری منتشر نمود:
https://www.newyorker.com/magazine/2006/04/17/the-iran-plans?utm_source=chatgpt.com

رسانه خبری الجزیره به تاریخ 9 اپریل 2006 سندی تحت عنوان «‘US planning to attack Iran’» با این لینک خبری منتشر نمود:
https://www.aljazeera.com/news/2006/4/9/us-planning-to-attack-iran?utm_source=chatgpt.com

همچنان الجزیره به تاریخ 16 اپریل 2006 سند دیگری تحت عنوان « Terror warning over Iran attack » با این لینک خبری منتشر نمود:
https://www.aljazeera.com/news/2006/4/16/terror-warning-over-iran-ttack?utm_source=chatgpt.com

ساندی تایمز به تاریخ 16 اپریل 2006 بطور جداگانه گزارشهایی مبنی بر آماده سازی ایران برای پاسخ به حملات احتمالی تحت عنوان « Iranian suicide squads ready to hit US, British targets: report » با این لینک خبری منتشر نمود:
https://www.abc.net.au/news/2006-04-16/iranian-suicide-squads-ready-to-hit-us-british/1731672

و همچنان روزنامه واشنگتن پست به تاریخ 8 اپریل 2006 نیز بطور جداگانه گزارشی نشر کرد که در آن گفته شده بود دولت جورج بوش در حال بررسی گزینه های حمله نظامی به ایران است و پنتاگون اهداف هسته ای نطنز و اصفهان را بررسی میکند. این گزارش تحت عنوان: « U.S. Is Studying Military Strike Options on Iran » با این لینکهای خبری منتشر نمود:

در این اسناد و گزارشات ارائه شده، بررسی حمله هوایی گسترده، تحلیل توان موشکی ایران، سناریوی حمله زمینی احتمالی، حمله هوایی به تاسیسات هسته ای ایران و مراکز نظامی، طرح های حمله محدود تا بمباران گسترده، آماده سازی ایران برای پاسخ به حملات احتمالی، و برنامه ریزی گسترده پنتاگون برای حمله به ایران و سایر مسائل و موضوعات، مورد موشکافی قرار گرفته و تهدیدات امپریالیستهای امریکایی مبنی بر جنگ علیه ایران را از چند زاویه مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است.
سيمور هرش در مجله نيوياركر نوشته بود كه امريكا علاوه بر وارد آوردن ضربات نظامی معمول در فكر استفاده از بمب های هسته اي تاكتيكي است . ساندی تايمز نوشته بود كه نيروهای نظامی بریتانيه، تحت رهبري اردوی امريكا ، در تمرين نظامی حمله به ايران شركت كرده اند . ساندی تلگراف خبر از يك جلسه محرمانه ميان كابينه دولت بریتانيه و جنرالهای اردو داد كه موضوع بحث ، حمله احتمالی به ايران و عواقب آن بود.
اين گزارشات زمانی منتشر شدند كه شورای به اصطلاح امنيت سازمان ملل به ايران 30 روز مهلت برای توقف غنی سازی اورانيوم را داده بود.
جان بولتن ، سفير وقت امريكا در سازمان ملل، در سخنراني سالانه كميته امور عامه امريكا – اسرائيل گفت : ” رژيم ايران بايد بداند كه اگر در جاده انفرادی بين المللي حركت كند ، بايد منتظر عواقب دردناكی باشد .” او همان زمان تهديد كرد كه امريكا آماده است ” از تمام ابزارهای ممكن برای متوقف كردن اين تهديد استفاده کند.” و از همه مهمتر تاكيدهای مكرر جورج بوش بود كه : ” انتخاب نظامي روي ميز است .” جمله ای که این اواخر، بارها از زبان دونالد ترامپ نیز شنیده شد.
طوری که از اسناد و مدارک ارائه شده فوق که همه آنها بر مصاحبه ها، گفتگوها و گزارشات مقامات نظامی و امنیتی عالی رتبه امریکا متکی است، برمی آید که باالاخره امپریالیزم امریکا در شرایط بحران کنونی جهان و حاد شدن تضاد ذات البینی امپریالیستی میان قدرت ها ( امپریالیزم روسیه ، سوسیال امپریالیزم چین و امپریالیزم امریکا )، امپریالیزم امریکا بخاطر حفظ هژمونی و اقتدارگرائیاش « انتخاب نظامی » را برگزید و بر همین مبنی طبق پلانهای از قبل تعیین شده و بخاطر دستیابی به اهداف سلطه گرانه اش میرود تا ساختار منطقه را عوض کند.
بًا شروع عملیات مشترک نظامی امریکا – اسرائیل علیه ایران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز آرام نمانده و در قلب خطری قرار گرفت که ناگزیر به حمایت از جنگ گردیدند و اجباراً برای داخل شدن به جنگ جهانی سوم در حال تدارک نظامی و لوجستیکی و برگزاری جلسات متعدد در سطح منطقه می باشند.
دهشت افگنی عظیمی که توسط ماشین جنگی امپریالیزم امریکا، به مثابه مجهزترین و مخرب ترین ماشین جنگی در جهان با پهلو بندی های مستقیم و غیر مستقیم همکاری های نظامی و حمایت (22 کشور) کشورهایی چون انگلیس، اوکراین، آلبانیه، آرژانتین، استرالیا، کانادا، چک، فنلاند، آلمان، کوزوو، لتونیه، لیتوانیه، نیوزلند، پاپوا گینه نو اقیانوسیه، رومانیه، ترینیداد، توباگو، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، مراکش، کویت و مخالفت (20 کشور) کشورهایی چون روسیه، چین، کره شمالی، جاپان، کره جنوبی، مغولستان، مالزیا، ویتنام، برزیل، شیلی، عمان، قزاقستان، ارمنستان، پاکستان، افغانستان، ترکیه، اندونزیا، قطر، اردن و یونان و خوش خدمتی مرتجعین رنگارنگی همچون رضا پهلوی و دار و دسته سلطنت طلبان وابسته به امپریالیست ها، به تعرض و تجاوز نظامی عملیات مشترک پرداخت که کل منطقه را به آتش میکشد. بهانه و محمل این جنون جنگی پردامنه در شرایط کنونی تضمین تبعیت ایران از « پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای» ( NTP = Non-Proliferation Treaty ) است، در حالی که منافع دیگری در کار است و این منافع از 20 سال قبل طراحی و برنامه ریزی میشود، طوری که ماه مارچ 2006 زمانی که کاندولیزا رایس وزیر وقت امریکا به شمال انگلستان سفر نمود، طی سفرش خبرنگاران به او گفتند بهتر است قبول كند كه اشغال عراق يك اشتباه بود . او در پاسخ گفت: « تظاهرات مخالفين جنگ عراق عليه سفرش مظهر آزادی بيان است و گفت مردم حق اظهار نظر دارند كه امريكا اشتباهات تاكتيكي کرده است؛ اما حمله به عراق به لحاظ استراتژيك درست بود زيرا ساختن يك نظم نوين در شرق ميانه با وجود صدام حسين ، ممكن نبود» ( گزارش بی بی سی – رايس جنگ عراق را جنگی اخلاقی توصيف می کند – 11:26 گرينويچ – شنبه 01 اپریل 2006 )
در گزارش دیگر، خبرنگار آسوشیتد پرس از رايس پرسيد : « آيا آمريكا حاضر است قول دهد در صورتيكه ايران برنامه هسته ای خود را كنار بگذارد به آن حمله نكند ؟ » رايس در جواب گفت: « مطلقا خير . زيرا ايران يك خرابكار در نظام بين المللي است … دادن ضمانتهای امنيتی اصلا ًمطرح نيست.» (به نقل از آسوشيتد پرس – 22 می 2006 )
از دو گزارش فوق میتوان چنین استنتاج نمود که امپریالیزم امریکا، در مورد جمهوري اسلامي ایران همان منطق گذشته را بكار مي برد، یعنی برای ساختن یک نظم نوین در شرق میانه موجودیت حاکمیت رادیکال ایران با حمایت امپریالیزم روسیه ممکن نیست. اینجا بحث بر سر منافع امپریالیزم است. تنها منطق و تنها طریق فهم این حرکات جنون آمیز را میتوان چنین خلاصه کرد:
اولا: هریک از قدرتهای امپریالیستی بمثابه عضوی از بلوک متخاصم، منافع امپریالیستی خود را دنبال می کنند.
ثانیا: هدف آنها هیچ چیز جز کنترول خلیج و تقسیم سرزمین های جدید نیست، چرا که خلیج به موقع خود میتواند کلید تعیین کننده کنترول دنیا در دست این یا آن بلوک متخاصم باشد.
امپریالیزم امریکا بدنبال تطبیق نظم نوین در شرق میانه است تا بتواند از یک طرف بر منابع عظیم نفت و گاز تسلط یابد و از طرف دیگر رقبای دیگرش همچون روسیه و چین را کنترول نماید. طوری که در چارچوب رقابت های بزرگ جهانی و سیاست امپریالیزم امریکا سفر نارندرا مودی نخست وزیر هند به تاریخ 25 فبروری 2026 بر تقویت محور متحدان امریکا، مهار نفوذ چین، همکاری نظامی و تکنولوژیکی ( پهپاد، سیستم دفاعی، امنیت سایبری، تکنولوژی پیشرفته) و تقویت پروژه های ژئوپولیتیکی اقتصادی و ترانزیتی منطقه از طریق خاورمیانه و اسرائیل به اروپا بعنوان جایگزینی برای طرح های اقتصادی چین، تبارز داده است.
در همین حال، روسیه تلاش میکند هر مزیتی را که میتواند از جنگ ایران به دست آورد. مهمتر از همه، این جنگ سود عظیمی برای روسیه در بازارهای جهانی انرژی به همراه داشته است.حدود یکسوم بودجه روسیه از فروش نفت و گاز تأمین میشود. پیش از آغاز بمبارانها، قیمت نفت کمتر از هفتاد دالر در هر بشکه بود. پس از آن تا نزدیک صد و بیست دالر افزایش یافت و اکنون حدود نود دالر است.
علاوه بر این، صادرات روسیه از گلوگاهی که اکنون تنگه هرمز را فلج کرده عبور نمیکند و از طریق تنگه بسفر یا خطوط لوله زمینی انجام میشود.
در اوایل زمستان امسال، چین و هند برای خرید نفت روسیه تخفیفی بین بیست تا سی دالر در هر بشکه طلب میکردند؛ اما اکنون با بازگشت ناگهانی روسیه به عنوان تامینکنندهای حیاتی، نفت این کشور در برخی بازارها حتی با قیمت بالاتر معامله میشود. الکساندرا پروکوپنکو اقتصاددان و پژوهشگر مرکز کارنگی روسیه اوراسیا میگوید اگر قیمتهای فعلی ادامه پیدا کند، روسیه ماهانه حدود سه و نیم میلیارد دالر درآمد اضافی کسب خواهد کرد. این مبلغ تقریباً معادل یکسوم هزینه ماهانه جنگ اوکراین است.
از طرف دیگر بهترین امید برای روسیه در مورد جنگ اوکراین خود ترامپ تلقی می شود. استراتژی پوتین این است که جنگ را ادامه داده، هزینهها را برای اوکراین و اروپا افزایش دهد تا در نهایت ترامپ آنها را به مصالحه وادار کند، و این به معنی گسترش حوزه نفوذ امپریالیزم روسیه و توسعه طلبی های سرزمین های جدید ادغام شده به خاک روسیه.
هرچند روسیه به این امر آگاه است که از آغاز جنگ اوکراین سه متحد اصلی خود ( سوریه، ونزوویلا، ایران) را از دست داده است، اما بارها یادآوری نموده است که: «نتیجه آن جنگ [اوکراین] در نهایت تعیین خواهد کرد قدرت روسیه در جهان چگونه دیده میشود. بنابراین به طور طبیعی سایر بحرانها و درگیریها در اولویت پایینتری قرار میگیرند.»
هرچند نوسانات قیمت نفت در جهان، نگرانی هایی را نیز برای اتحادیه اروپا و سایر کشورها به همراه داشته است، اما در آخرین بیانات خویش؛ ترامپ چنین یادآوری نمود: « افزایش کوتاهمدت قیمت نفت که پس از نابودی تهدید هستهای ایران به سرعت کاهش خواهد یافت، بهایی بسیار ناچیز برای امنیت و صلح امریکا و جهان است.»
امپریالیستهای امریکایی در صدد بازگشائی راهی برای نفوذ به داخل خاک ایران نیز هستند. با اتکاء به تحلیل مائوئیستی جنگ جاری معمولا به صورت ذیل تفسیر میشود:
- رقابت قدرت های بزرگ امپریالیستی در سطح جهان
- تلاش دولت های منطقه برای حفظ یا گسترش حوزه قدرت
- درین میان، رنج و هزینه ای که مردم عادی می پردازند.
با اتکاء به دو نکته اول است که میتوان حدس زد اگر جنگ دوام یابد، امریکا ناگزیر از ارتش زمینی استفاده خواهد کرد و بهترین موقعیت ژئوپولیتیک برایش استان خوزستان ایران است.
استان خوزستان ایران، مهد تمدن آن کشور که در جنوب غربی ایران و در کرانه خلیج فارس قرار دارد به دلیل برخورداری از منابع عظیم نفت و گاز، رودخانههای پرآب و پیشینه تاریخی چندهزارساله، یکی از استراتژیکترین مناطق ایران به شمار میرود که امریکا نمیتواند از آن چشم بپوشد.
از همین رو، طی مدتهای مدید، امپریالیستهای امریکایی در پی آماده کردن افکار عمومی امریکا و اروپا با بهانههای متفاوت برای دست زدن به این جنگ تجاوزگرانه و عریان مشترک نظامی، بوده اند.
ديپلماسی ، تحريمها و مانور دادن در شورای امنيت سازمان ملل متحد همه و همه نه تنها مانع وقوع جنگ نشدند بلکه جاده را براي آن صاف کردند؛ طوری که بمباران نظامی ايران يک سلسله دستاوردهای نظامی و سياسی براي امريکا در بر گرفته است اما نه از آن نوع که امريکا بتواند به اهدافش دست يابد، زیرا بيشتر از آن که نتيجه آن دستيابی امريکا به اهدافش باشد، باعث برخاستن اعتراضات توده یی در ابعاد جهانی بطور وسیعتری خواهد شد. تا زمانی که تکليف اين مسئله که کدام يک از قدرت های امپرياليستی ايران را کنترل مي کند تعيين نشود ، امپرياليست های ديگر و سوسیال امپریالیزم چین نيز اهداف خود را دنبال خواهند کرد. و اين با نقشه های امريکا تداخل میکند.
منفعت طلبی امپریالیستها درین جنگ نظم موجود را بیش از پیش شکننده ساخته و بسیار محتمل است که همچون شیشه زیر ضربات انقلابی در هم شکسته شود. درین میان، آنچه بیش از هرچیز هراس امپریالیستها را بر می انگیزد، رهایی توده ها از قیود رژیم آخندی ایران است. این شرایط حاد نتیجه تشدید تضادهای سیستم امپریالیستی است. این شرایط نشانگر آن است که به قول لنین، امپریالیست ها غولهایی پاگلین هستند. آنها هر قدر که با کشتیها و بمب افکن هایشان به اینسو و آنسو بجهند، رقابت شان گسترده تر شده و تشنج مابین شان بیشتر افزایش می یابد. این نمایش قدرت و این توان نظامی میتواند به ضد خود بدل شود. این امریست که در عدم قابلیت نیروی نظامی امپریالیستی جهت مقابله با چند قایق و یا کشتی ایران در تنگه هرمز، خود را نشان میدهد.
روند کنونی چند مسئله را در پی خواهد داشت:
- تشدید شکاف سیستماتیک امپریالیستی و واکنش مردم ایران و جنبش های آزادیبخش
- امکان تشدید و گسترش درگیری نیابتی در سطح منطقه
- تشدید مناقشات هسته ای و همراهی نظامی دولت های منطقه از قبیل هند با اسرائیل
- تداوم جنگ بیش از چیزی که امپریالیست ها پیش بینی نموده و پیاده نمودن ارتش زمینی در خوزستان ایران
- تبدیل جنگ ایران به جبهه جدیدی از درگیریهای منطقهای (افغانستان، فلسطین، سوریه)
درین میان، توده های انقلابی منطقه در تلاش های بی وقفه خود جهت رهایی، رنج بسیاری را متحمل شده اند و تنها در صورتی قادر به حرکت بسوی رهایی حقیقی هستند که طریق انقلاب پرولتری و مبارزه مسلحانه راستین تحت هدایت پیشاهنگی استوار بر خط و دانش کمونیزم ( مارکسیزم – لنینیزم – مائوئیزم) را در پیش گیرند.
بر این راستا، تا کنون دو پیروزی عظیم بدست آمده است، انقلاب اکتوبر روسیه تحت رهبری لنین و انقلاب چین تحت رهبری مائوتسه دون، تاریخ بما نشان میدهد که سرنگونی قدرت پرولتری در این کشورها معادل با رجعت به امپریالیزم و ارتجاع بوده است. اما این عقبگردها، دلیلی برای ناممکن بودن انقلاب ما نیست؛ بلکه برعکس تجارب توده های تحت ستم و استثمار در جریان تلاش هایشان برای رهایی نشان گر آن است که انقلاب پرولتری، تنها راه ممکن مقابل پای ماست.
پایان.
