زمان مطالعه: 7 دقیقه.
تحولات اخیر در ونزوئلا، که با مداخلهٔ مستقیم و غیرمستقیم قدرتهای امپریالیستی و تشدید فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی همراه شده است، بار دیگر ماهیت واقعی نظام سرمایهداری–امپریالیستی را عریان میسازد. آنچه امروز در این کشور جریان دارد، نه حادثهای استثنایی و نه صرفاً نتیجهٔ ناکارآمدی یا بحران داخلی، بلکه جلوهای مشخص از قانون عام سلطهٔ امپریالیستی در دوران بحران عمومی سرمایهداری جهانی است.
مارکس و انگلس در مانیفست حزب کمونیست، منطق درونی این سلطه را با دقتی علمی چنین صورتبندی کردند:
« ارزانیِ کالاهای بورژوازی همان توپخانهٔ سنگینی است که با آن، همهٔ دیوارهای چین را درهم میکوبد و سرسختترین دشمنیِ بیگانگانِ بربرها را به تسلیم وامیدارد. بورژوازی همهٔ ملتها را، اگر نخواهند به ورطهٔ نابودی افتند، ناگزیر میسازد شیوهٔ تولید بورژوایی را بپذیرند؛ آنان را مجبور میکند آنچه خود تمدن مینامد در میان خویش برقرار سازند، یعنی خود بورژوا شوند. به یک کلام، جهانی میآفریند به صورت و سیرت خویش.»
امپریالیزم معاصر، بهمثابه بالاترین و انگلیترین مرحلهٔ سرمایهداری، این «توپخانهٔ سنگین» را از سطح کالایی فراتر برده و آن را با مجموعهای از ابزارهای خشن و عریان تکمیل کرده است: تحریمهای فراگیر، محاصرهٔ مالی، جنگ رسانهای و روانی، مداخلهٔ سیاسی، و در نهایت تجاوز نظامی مستقیم!
و اما؛ منطق همان منطق تاریخی سرمایه است: یا انقیاد در برابر نظم جهانی سرمایه، یا حذف، بیثباتسازی و ویرانی!
در این چارچوب، ونزوئلا نه بهدلیل «دفاع از دموکراسی»، نه به بهانهٔ «مبارزه با مواد مخدر» و نه از سر «نگرانیهای بشردوستانه»، بلکه بهسبب جایگاه راهبردی خود در معادلات انرژی (303 بیلیون بشکه نفت بالاترین سطح تولید در جهان) و جایگاه ژئوپولیتیک، و بهدلیل تلاش — حتی محدود و متناقض — برای فاصلهگیری از ادغام کامل در نظم امپریالیستی آمریکا، هدف تهاجم قرار گرفته است.
تجاوز عریان نظامی امپریالیزم امریکا به ونزوئلا ادامه سیاست مداخله گرانه آنان است؛ با تکیه بر پیشنیه تاریخی در مییابیم که در سال 2019 زمانی که رئیس پارلمان ونزوئلا ( خوان گوایدو) به دلیل بحران ریاست جمهوری و اعلام گسترده تقلب در انتخابات سال 2018، و طبق قانون اساسی آن کشور، خود را رئیس جمهور موقت اعلام کرد، امپریالیزم امریکا و پنجاه کشور طرفدارش بلافاصله او را بعنوان رئیس جمهور موقت مشروع به رسمیت شناختند و اعلام نمودند که دولت مادورو به دلیل اینکه انتخابات ریاست جمهوری 2018 خیلی از دولت های غربی را قانع نکرده و آزاد و منصفانه نبوده است مشروعیت ندارد. همین کار کافی بود که رئیس پارلمان ونزوئلا علیه “مادورو” با حمایت مستقیم امپریالیزم امریکا تحریک گردد و مردم را علیه “مادورو” به جاده ها بکشاند. دولت امریکا با دیدگاه پارلمان ونزوئلا که تحت کنترول مخالفان “مادورو” بود موافقت کرد که “گوایدو” باید قدرت انتقالی را به عهده بگیرد. این حمایت یک حمایت رسمی و دیپلماتیک بود و نه یک حمایت نظامی مستقیم. با این کار چین و روسیه به دلایل ژئوپولیتیک و اقتصادی ونزوئلا در حمایت از “مادورو” به تعهدات سرمایه گذاری و همکاری های نفتی و اقتصادی خود ادامه دادند و در مقابل فشارهای سنگین واشنگتن موضع متحد اتخاذ نموده و از «حق حاکمیت ملی » ونزوئلا دفاع نمودند. و “مادورو” به حمایت سوسیال امپریالیزم چین و امپریالیزم روسیه و ایران به سرکوب و کشتار دست زد و هزاران فامیل ونزوئلایی را مجبور به مهاجرت به کشورهای همسایه نمود.
عوامل داخلی و خارجی ونزوئلا بطور نمونه حمایت بخش بزرگی از ارتش و نهادهای امنیتی از “مادورو”، در اختیار داشتن بخش اعظم دولت و ساختار قضائی در دست «مادورو» و حمایت شمار زیادی از کشورها از قبیل سوسیال امپریالیزم چین، امپریالیزم روسیه، ایران، ترکیه و … منجر گردید که “مادورو” تا پیش از دستگیری در جنوری 2026 همچنان در قدرت بماند و این پشتیبانی بین المللی بخش مهمی از تثبیت قدرت “مادرو” بود و باعث شد “گوایدو” رئیس پارلمان نتواند واقعا کنترول اجرائی کشور را به دست بگیرد.
عوامل ملی و بین المللی ونزوئلا کافی بود که امپریالیزم لجام گسیختۀ امریکا بخاطر غارت و چپاول آن کشور تمام ابزارهای فشار خود را به کارگیرد و با شعارها و بهانه های متعدد تحت عناوین « مبارزه با قاچاق مواد مخدر» که نمونه بارز آن را در حمله به قایق های مظنون به حمل مواد مخدر در دریای کارائب بخشی ازین مبارزه را توجیه کرده است و یا شعار « دفاع از دموکراسی و انتخابات مشروع» ، «مقابله با تروریزم و گروه های جنائی» ، « امنیت ملی و منطقه ای» ، « کنترول منابع انرژی »، « سیادت بر ونزوئلا بخاطر رفاه اجتماعی مردم آن» و «نجات مردم ونزوئلا از چنگال دیکتاتوری» تجاوز عریان خود را به افکار عمومی جهانی تحمیل نماید؛ در حالی که همین قدرت، همراه با ناتو و متحدان غربیاش، بیوقفه از ارتجاعیترین و جنایتکارترین نیروهای جهان حمایت میکند. پشتیبانی همهجانبه از رژیم صهیونیستی و شخص نتانیاهو—که دستش به خون دهها هزار کودک، زن و مرد فلسطینی در غزه آلوده است—حمایت از نیروهای ارتجاعی و مزدور در سوریه، و سازش و همکاری عملی با رژیم قرون وسطی امارت اسلامی طالبان در افغانستان، تنها نمونههایی روشن از این ریاکاری ساختاریاند. برای امپریالیزم، «حقوق بشر» نه اصل، بلکه ابزار است؛ ابزاری برای مشروعسازی تجاوز، سلطه و غارت.
تجربهٔ تاریخی نشان میدهد که دستگیری و ربایش رهبران سیاسی کشورهای تحت ستم، پدیدهای استثنایی یا تصادفی نیست، بلکه بخشی پایدار از کارنامهٔ ددمنشانه و سبعانۀ امپریالیزم هار و لجامگسیخته است. از دستگیری صدام حسین پس از اشغال نظامی عراق در سال 2003، تا ربایش و محاکمهٔ رئیسجمهور هندوراس در دادگاههای فدرال ایالات متحده، و نیز دستگیری مانوئل نوریگا، رهبر نظامی پاناما، در پی تجاوز نظامی سال 1989—همه نمونههایی روشن از شکستن آگاهانهٔ مرزهای بینالمللی، نقض حاکمیت ملی کشورها و بیاعتنایی کامل امپریالیزم به همان «قوانین» و «نهادهای بینالمللی»اند که خود مدعی پاسداری از آنهاست. این اقدامات نه از موضع عدالت، بلکه از منطق قدرت عریان سرچشمه میگیرند: هر جا که منافع هژمونیک امپریالیزم اقتضا کند، قانون، مرز، حاکمیت و حتی متحدان دیروز، همگی بهسادگی قربانی میشوند. از منظر مائوئیستی، این رفتارها بیانگر مرحلهای از تشدید تضادهای درونی امپریالیزماند؛ مرحلهای که در آن، در شرایط بحران ساختاری و رقابت فزایندهٔ ذاتالبینی، قدرتهای امپریالیستی برای حفظ موقعیت هژمونیک خود، ناگزیر به توسل هرچه عریانتر به زور، تجاوز و قانونشکنی در مقیاس جهانی میشوند.
از منظر مارکسیستی–لنینیستی–مائوئیستی، مسئلهٔ اصلی در ونزوئلا، همچون بسیاری از کشورهای تحت ستم، تضاد میان خلق و امپریالیزم است. این تضاد، تضاد مسلط دوران ماست. با این حال، تشخیص این واقعیت بههیچوجه به معنای چشمپوشی از تضادهای طبقاتی درون جامعهٔ ونزوئلا یا دفاع بیقیدوشرط از دولتهای بورژوایی نیست. برعکس، وظیفهٔ انترناسیونالیستی تمامی کمونیستهای (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست) تشخیص دیالکتیکی همزمان این سطوح از تضاد است:
از یکسو ایستادگی قاطع در برابر تجاوز و مداخلهٔ امپریالیستی، و از سوی دیگر تأکید بر ضرورت استقلال سیاسی و طبقاتی پرولتاریا و تودههای زحمتکش.
هرگونه رویکردی که به بهانهٔ «نقد دولت» در کنار پروژههای امپریالیستی قرار گیرد، یا به نام «ضدامپریالیزم» به دنبالهروی از دولتهای بورژوایی فروغلتد، انحرافی آشکار از موضع انقلابی پرولتری است. رهایی واقعی خلق ونزوئلا نه از مسیر مداخلهٔ خارجی میگذرد و نه از راه بازتولید همان مناسبات سرمایهدارانه با چهرهای بومی؛ بلکه تنها از طریق مبارزهٔ مستقل طبقاتی، سازمانیابی انقلابی و گسست آگاهانه از نظم امپریالیستی ممکن است.
آنچه امروز در ونزوئلا رخ میدهد، هوشداری است برای همهٔ خلقهای جهان. امپریالیزم میکوشد در شرایط تشدید بحران و رقابتهای جهانی، بار دیگر جهان را «به صورت و سیرت خویش» بازسازی کند. اما تاریخ نشان داده است که هر جا تودهها آگاهانه، سازمانیافته و با افق انقلابی به میدان آمدهاند، این نظم تحمیلی را به چالش کشیدهاند.
وظیفهٔ انترناسیونالیستی مائوئیستها در این شرایط روشن است:
افشای بیامان امپریالیزم، ایستادگی در کنار خلقهای تحت ستم، و تجهیز تئوریکی و سیاسی نیروهای انقلابی برای نبردی طولانی، پیچیده و اجتنابناپذیر. این، تنها پاسخ شایسته به «توپخانهٔ سنگین» سرمایه است.
زنده باد همبستگی انترناسیونالیستی خلقها !
مرگ بر امپریالیزم !
خلقها، و نه امپریالیستها، آینده را رقم خواهند زد !
حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان
24 جدی 1404 ( 14 جنوری 2026)
