مکثی بر یک ادعای بی‌پایه و بزرگ‌نمائی دروغین!

اطلاعیه خانه ﻣﻘﺎﻻﺕ ﺗﺎﺯﻩ

(4 / 11 / 1404 خورشیدی — 24 / 1 / 2026 م.)

11,864 واژه، 63 دقیقه زمان خواندن.


مقالۀ یک‌ونیم‌صفحه‌ی تحت عنوان «رفیق ضیا: آمیختگی اندیشه و آتش» به صفحۀ «کمونیست‌های انقلابی افغانستان» به تاریخ ۲۰ میزان ۱۴۰۴ خورشیدی، بدون امضاء، به نشر رسیده است. در این مقاله تعریف و توصیف با بزرگ‌نمایی بیش از حد از رفیق ضیاء صورت گرفته است. نویسندۀ مقاله طوری وانمود می‌سازد که رفیق ضیاء در دهۀ چهل خورشیدی حلقۀ کوچکی تشکیل داده و «این حلقه کوچک اما پرشور، نخستین سنگ بنای شناخت علمی جامعه و تحلیل تضادهای طبقاتی در میان جوانان مترقی بود.» (پاراگراف دوم ـ صفحۀ اول مقاله)

باید با صراحت گفت که نویسندۀ مقاله کدام هدف شومی را دنبال می‌کند. باید دید که پشت این تعریف و تمجید و بزرگ‌نمایی‌های کاذب چه اهدافی نهفته است. در غیر این صورت قربانی این فریب و خودفریبی خواهیم بود.

«مادامی که افراد فرا نگیرند در پس هریک از جملات، اظهارات و وعده‌ و وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی، اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند – در سیاست همواره قربانی سفیهانه فریب و خودفریبی خواهند بود.» ( لنین ـ مجموع آثار و مقالات ـ سه منبع و سه جزء مارکسیزم ـ صفحه27 )

نویسنده می‌خواهد با صحبت‌های به ظاهر انقلابی، اما در باطن خصمانه و ضدانقلابی، نسل جوان کشور را فریب داده و اهداف خود را به کرسی بنشاند. ما با چنین جملات و کلمات به‌خوبی آشنایی داریم. قبل از این مقاله، مقالاتی از طرف انحلال‌طلبان در این مورد به نشر رسید. نویسندگان با تعریف و تمجید و بزرگ‌نمایی‌های کاذب از رفیق ضیاء، به اشکال گوناگون تلاش نمودند تا چهرۀ رفیق ضیاء را دگرگون نشان دهند و اهداف انحلال‌طلبانۀ خود را به کرسی نشانند. اما حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان نگذاشت که ایشان به اهداف شومی که دنبال می‌کنند برسند. در همان زمان به نقدشان پرداخت و چهرۀ فریب‌کارانۀ آنان را افشاء نمود. اینک نویسندۀ مقالۀ «رفیق ضیا: آمیختگی اندیشه و آتش» می‌خواهد با تحسین و تمجید و بزرگ‌نمایی‌های کاذب از رفیق ضیاء، سکوی پرش برای خود بسازد و زیر نام رفیق ضیاء، دروغ، حیله و تذویر اهداف ضدانقلابی خود را پیاده نماید. وظیفۀ ما است که علیه این گونه نظرات به مبارزه برخاسته و اهداف پشت پرده که در حال پیاده شدن است، افشاء نماییم.

نویسنده عنوان مقالۀ خود را این‌گونه انتخاب نموده است:  «رفیق ضیا: آمیختگی اندیشه و آتش.» از این که نویسندۀ مقاله از این عنوان چه اهدافی را دنبال می‌کند، نمی‌دانم. از نظرم این عنوان درست نیست؛ بهتر این بود که نویسنده عنوان مقالۀ خود را این‌گونه انتخاب می‌نمود:  «رفیق ضیا: آمیختگی اندیشه و عمل.» این مطلب بهتر می‌توانست تئوری و عمل رفیق ضیاء را به نمایش بگذارد. این عنوان بیان‌کنندۀ این بود که رفیق ضیاء نه تنها یک تئوریسن بود، بلکه پراتیسن نیز بود. ابتدا باید دید که «کمونیست‌های انقلابی افغانستان» کیانند؟

در سال  1393 خورشیدی، دو تن از اعضای حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان که عضویت کمیته اروپا را داشتند، از حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان بریدند و به دنبال خط رویزیونیستی حزب کمونیست انقلابی امریکا و حزب کمونیست ایران (مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست) افتادند و نام خود را «جمعی از کمونیست‌های انقلابی افغانستان» گذاشتند. به احتمال قوی، نویسندۀ مقاله از آن جمع نخواهد بود. به یقین می‌توان گفت که نویسندۀ مقاله از جملۀ انحلال‌طلبان یا بهتر بگویم از باند ملیار ـ زلاند و رفیق صمیمی و نزدیک ملیار است که امروز می‌خواهد زیر نام «کمونیست‌های انقلابی» نسل جوان کشور را بفریبد. این گونه شخصیت‌ها که می‌خواهند با عوام‌فریبی پا به صحنه بگذارند، نه تنها برای مبارزات انقلابی مفید نیستند، بلکه صد در صد مضر هستند. زیرا این گونه افراد از درون جنبش انقلابی، انقلاب را ضربه می‌زنند؛ ضربه‌ای که این گونه افراد به انقلاب وارد می‌کنند، هرگز امپریالیزم و ارتجاع نمی‌تواند به جنبش انقلابی وارد نماید. یا به عبارت دیگر، افرادی که در درون جنبش انقلابی نفوذ کرده‌اند، برای دفاع از منافع بورژوازی از خود بورژوازی بهتر هستند و بهتر می‌توانند جنبش‌های انقلابی را از درون ضربه بزنند.

ابتدا نظری عملکرد ملیار ـ زلاند و نویسندۀ مقاله در زمان حیات رفیق ضیاء می‌اندازیم تا دیده شود که مبارزات این افراد در آن زمان چگونه بوده است و حالا با استفاده از نام رفیق ضیاء، چه اهدافی را می‌خواهند پیاده نمایند.

از زلاند شروع می‌کنم. زلاند شخصیتی است که به اثر کارهای نادرست از کویته به داخل کشور و به اثر تکرار مکرر اشتباهات و اعمال نادرست و ناشایست در داخل کشور، به چندین منطقه تبعید گردید و بالاخره منجر به سلب مسئولیت‌های وی و محروم شدن از حضور در کنگرۀ سراسری حزب گردید. چون این شخص قابل اصلاح نبود، از حزب اخراج گردید. بعد از سه سال، با یک توبه‌نامه دوباره به حزب بازگشت. این بار خیلی ماهرانه حرکت نمود. درگذشت رفیق ضیاء، زمینۀ مساعد برای تبارزات ضدانقلابی او بود. طبق بیان رفیق “ب”، «بعد از درگذشت رفیق ضیاء ناسیونالیزم در درون حزب عمل نمود.» زلاند با استفاده از این ناسیونالیزم و با همراهی ملیار توانست تعدادی از اعضای حزب را بفریبد و به دنبال خود بکشد، بیرق مستقل خویش را بلند نماید و به این شکل به حزب کمونیست (مائوئیست) ضربه وارد نماید.

ملیار ـ زلاند با غصب وب‌سایت شعله جاوید تا مدتی زیر نام حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان فعالیت نمودند و چندین مقاله و سه شماره به‌اصطلاح شعله جاوید را به دست نشر سپردند. این مقالات و شماره‌های شعله جاوید بیان‌گر انحراف عمیق ایدئولوژیک ـ سیاسی تا سرحد غلطیدن به رویزیونیسم «سنتز نوین» بود که از طرف حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان در زمان خود نقد گردید و منحرفین را میخ‌کوب نمود. تعدادی از رفقایی که فریب این افراد را خورده بودند، بعد از روشن شدن مسایل دوباره به حزب بازگشتند. تقریباً دو سال است که این جمع انحلال‌طلبان از هم پاشیده است. اینک یک تن از آنان، به احتمال قوی “ی”، مقاله‌ای تحت عنوان «رفیق ضیاء: آمیختگی اندیشه و آتش» را در صفحه «کمونیست‌های انقلابی افغانستان» نشر نموده است. این گروه انحلال‌طلب آن‌قدر درمانده و بی‌چاره‌اند که نه یک گام، بلکه چندین گام به عقب گذاشته‌اند؛ از حزبیت بریدند و به گروه‌گرایی روی آوردند.

حال مروری بر دوران مبارزاتی زلاند در زمان حیات رفیق ضیاء می‌نمایم و بعد نظری به دوران مبارزاتی ملیار و نویسنده مقاله (ی) می‌اندازیم. تمامی اعضای حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، مقالۀ رفیق ضیاء ـ «مطالبی در مورد جوانب مختلف قضیۀ رفیق زلاند» ـ که به شکل درونی نشر گردیده، خوانده‌اند. در این مقاله رفیق ضیاء تمام جوانب حرکات منفی زلاند را به‌خوبی نشان داده و ثابت نموده که او نه تنها مواد مندرج اساسنامه را نقض نموده، بلکه منافع حزب را نیز به مخاطره انداخته است. بر این اساس بود که ابتدا تمام مسئولیت‌های حزبی از وی سلب گردید و برایش فرصت داده شد تا خود را اصلاح نماید؛ اما چون فرد غیرقابل اصلاح بود، بناءً با پیشنهاد رفیق ضیاء و تأیید کمیته مرکزی از حزب اخراج گردید. اینک به چند نقل از مقالۀ رفیق ضیاء در این مورد بسنده نموده و سپس دوران مبارزاتی مقاله‌نویس و ملیار را از دیدگاه رفیق ضیاء بررسی می‌کنیم.

« معیارهای انقلابی کدام اند؟ بطور کلی همان معیارهایی که در اساسنامۀ حزب مطرح گردیده اند. یکی از این معیارها تابعیت منافع فردی و شخصی از مقتضیات امر انقلاب است. معیار دیگر منافع حزب است. معیار دیگر حفظ حیثیت انقلابی حزب، حفظ حیثیت انقلابی رهبری حزب و حفظ حیثیت انقلابی شخص خود به عنوان عضو حزب است. نقض یک، چند یا همۀ این معیارها برای یک مرتبه، چند مرتبه یا باربار، سطوح مختلف انحطاط شخصیتی را از لحاظ اخلاق جنسی نشان می دهد.» (رفیق ضیاء ـ مطالبی در مورد جوانب مختلف قضیِۀ رفیق زلاند ـ کمونیست 28 ـ صفحه 24)

«رفیق زلاند به عنوان یک فرد مجرد حق دارد شریک آیندۀ زندگی اش را خود انتخاب نماید اما به قسمی که نظراً و عملاً تابع مقتضیات امر انقلاب باشد. اما ببینیم که او تا حال چنین کرده است؟ به جرئت می‌توان گفت که نه و آنهم نه یک بار بلکه چندین بار( رفیق ضیاء ـ مطالبی در مورد جوانب مختلف قضیِۀ رفیق زلاند ـ کمونیست 28 ـ صفحه 30)

« بعد از انتقال زلاند به منطقۀ دیگر وی در واقع نباید روابطش را با منطقۀ فعالیت سابقش حفظ می‌کرد، اما او این کار را نکرد و رفت و آمدها و نشست و برخاست‌های حق و ناحقش را با روابط منطقۀ سابق تا آن وقت ادامه داد که گل کاشتن مخفیانۀ آخری اش به “ثمر” نشست و “مدال افتخار و عزت” برای خود، حزب و دسته بدست آورد.» ( رفیق ضیاء ـ مطالبی در مورد جوانب مختلف قضیِۀ رفیق زلاند ـ کمونیست 28 ـ صفحه 34)

« این انحراف باربار تکرار گردیده است و از طرف دیگر این تکرار، حداقل از یک جهت، زمینۀ مساعد برای تداومش را در سستی و ضعف مبارزۀ ایدیولوژیک- سیاسی و هم‌چنان سستی و ضعف اقدامات انضباطی، یافته است.» (رفیق ضیاء ـ مطالبی در مورد جوانب مختلف قضیِۀ رفیق زلاند ـ کمونیست 28 ـ صفحه 36 ـ تاکیدات از ماست)

رفیق فرید حرکت و عمل‌کردهای  نادرست و غیر اصولی زلاند را نه تنها خیانت، بل‌که جنایت نامیده است. به این صحبت رفیق فرید توجه کنید:

« رفیق زلاند از دیرگاه به این سو، داعیه مبارزه برای احقاق حقوق زنان مظلوم این سرزمین را داشته و درین راستا به صورت شبانه روزی تلاش ورزیده است. بر این کارنامه ، همه می بالند و دستش را به گرمی می فشارند. اما، گل هایی را که در طول سال‌ها این رفیق آب داده است، حکایت از این امر دارد که ادعاهایی از این دست فقط در سطح شعار بوده است. واقف بودن به برخی ارزش ها و حقوق؛ مهم است  ولی پایبند بودن و متعهد بدون به آن‌ها مهم‌تر می‌باشد. اما متاسفانه این پای‌بندی نه تنها مشهود نیست، بلکه عملا علیه این ارزش ها حرکت صورت گرفته است. آخرین قضیه ، به خوبی این قضاوت را تصریح می‌کند. رفتارهای به ظاهر مترقی زلاند، و نتایج این رفتارها را نمی‌توان جز خیانت، برخورد ابزاری و فرصت طلبانه نسبت به ارزش‌های تصریح شده در اساسنامه نامید. استفاده‌ی ابزاری از ارزش ها مگر حز فرصت طلبی چیزی دیگر می تواند باشد ؟ بناءً تکرار اشتباه ، اشتباه نیست، گناه است و در نهایت جنایتی است نا بخشودنی. آن‌چه را بار بار از سوی رفیق زلاند رخ داد دیگر نمی‌توان اشتباه خواند ، بل جنایت است.» (فرید ـ دادرسی  قربانی تجاوز جنسی یا مصلحت اندیشی سیاسی! ـ کمونیست 28 ـ صفحه 52 ـ 53)

با کمال تأسف، بعد از درگذشت رفیق ضیاء، طبق گفتۀ رفیق “ب”، ناسیونالیزم آن‌قدر قوی عمل نمود که حتی رفیق فرید نیز در کنار این خیانت‌پیشه جنایت‌کار ایستاد. بحث روی زلاند را می‌بندیم و دوران مبارزاتی نویسندۀ مقاله را بررسی می‌کنیم.

نویسندۀ مقاله همراه ملیار در کنگرۀ دوم حزب شرکت نمود. ملیار داوطلب عضو علی‌البدل کمیته مرکزی گردید و رأی بدست آورد، اما بر اثر کارهای ناشایست، چندی بعد از کمیته مرکزی اخراج شد. نویسندۀ مقاله داوطلب عضویت در کمیته مرکزی نگردید. هر دو پس از کنگره به خارج کشور، که مکان اصلی‌شان بود، بازگشتند. مسئولیت وب‌سایت و آدرس ایمیل‌های حزب به دوش این دو نفر بود.

هر دوی آنان با حرکات نادرست و تمایلات تسلیم‌طلبانه و انحلال‌طلبانۀ خود، چندین مرتبه توسط رفیق ضیاء هشدار داده شدند، اما این هشدار به نتیجه نرسید. این دو نفر در محل اقامت‌شان با افراد تسلیم‌طلب نشست و برخاست داشتند، بدون این که موضع حزب را به‌صورت درست و اصولی مطرح کنند و از خط حزب دفاع نمایند، به آن‌ها مماشات کردند و وارد معامله شدند.

به نامه رفیق ضیاء در این مورد توجه نمائید:

« بگذارید صریحاً برای تان بگویم که یکی از دلایل شکل‌گیری موضع غلط تان در قبال جیحون و نور کنونی، محدودیت شدید حزبی تان در آن دیار است که به نظر من عامل اصلی آن، و یا حداقل یکی از عوامل اصلی آن، رخوت و بی نظمی فعالیت های حزبی تان است، یعنی وضعیتی که به درجات مختلف در هر جایی می تواند فعالیت های حزبی ما را به صورت منفی متأثر سازد.

من واقعاً از حرکت در واقع تائیدگرانۀ تان در قبال تسلیم طلبی طبقاتی و ملی جیحون و نور متإسفم. برعلاوه، اگر عامل اصلی خیلی دیر رسیدن نامه های تان به‌من، بی توجهی مسئول ایمیل آدرس و یا سانسور توسط او باشد، از عدم درک ایدیولوژیک- سیاسی یا حداقل ضعف آن و تیز نبودن شم سیاسی او در قبال تسلیم طلبی ملی و طبقاتی جیحون و نور و ضعف شما درین مورد به شدت متأسفم.» (از نامه رفیق ضیاء به ملیار و یاسین 6/6/2017 )

ملیار ـ یاسین این حرکات غیر اصولی و تسلیم‌طلبانه در قبال جیحون و نور را تا مدتی از رفیق ضیاء پنهان می‌دارند و بعد از مدتی رفیق از این واقعه باخبر می‌شود. به همین منظور است که رفیق ضیاء این مخفی نگه‌داشتن را یک نوع سانسور تلقی می‌کند. او در نامۀ دیگری به ملیار و یاسین، این حرکاتشان را این‌گونه بررسی می‌کند:

« نامۀ بی تاریخ رفیق “ی.” و نامۀ تاریخی 21 اپریل رفیق “م.” را فقط دو سه روز قبل گرفتم. راستش را بخواهید از مضمون آن نامه ها و از معطلی آن‌ها تا رسیدن شان به خودم به شدت تکان خوردم و هم چنان از بی توجهی شما به ماهیت تسلیم طلبانۀ طبقاتی و ملی نظرات جیحون و نور که بخصوص در نامۀ رفیق “ی.” خطوط اصلی آن صراحت داده شده است و علیرغم آن قول هم‌کاری دادن به آن‌ها از طرف شما. من طی چند روز گذشته سعی کردم دلیل دیر رسیدن نامه ها بخودم را معلوم نمایم. اما از قرار معلوم فهمیدن دقیق دلیل این معطلی مدتی وقت نیاز دارد. ولی فقط می‌تواند سه دلیل داشته باشد. دلیل اول می تواند نوعی سانسور از طرف رفیق مسئول ایمیل آدرس ها در قبال من یا حداقل بی نظمی در کارهایش باشد. اما دلیل دوم خرابی انترنیتی به هر دلیلی است که فقط امیداورم جنبۀ امنیتی نداشته باشد. دلیل سوم هم می‌تواند این موضوع باشد که مثل نامۀ قبلی تان نامه را حالا فرستاده باشید و تاریخ آن را از ماه اپریل نوشته باشید. ولی فکر نمی کنم که رفیق “ی.” هم این کار را کرده باشد، در حالیکه من هر دو نامه را دو سه روز قبل گرفته ام. بنابرین وقوع احتمال اگر کلاً منتفی نباشد لااقل احتمال آن کمتر است. درینمورد بیشتر ازین درین نامه صحبت نمی کنم. اما در مورد بی توجهی شما مایلم کمی توضیحات دهم.

شما اطلاع دارید که نور و جیحون هر دو دارای موقعیت عالی در حزب بودند، اما عقب کشیدند و تعهدات شان را زیر پا نمودند. جیحون درآن جا با انحلال طلبان آن وقت یعنی نجفی و شرکاء یک‌جا با حفیظ یک‌دست شدند ویکی دوسال باهم بودند.  این دو نفر سالیان سال است که در کانادا عاطل و باطل گذرانده اند. آن چه امروز می گویند حاصل این سال ها عطالت و بطالت است. آن ها در واقع عطالت و بطالت پراتیکی سالیان متمادی شان را حالا تیوریزه می نمایند و نام آن را تحقیق تیوریک گذاشته اند. ازین جهت است که آن چه آن ها می گویند و گویا تیوریزه می کنند خیلی خیلی بدتر از گفته ها و تیوریزه کردن های سازمان رهایی و حزب همبستگی است.

نمایندۀ ارشد سازمان رهایی تضاد عمده و دشمن عمده را قبول  داشت و حتی وظیفۀ عمده را هم تائید می کرد، ادعای “م. ل. ا.” داشت و خود و سازمانش را منسوب به چپ که چی حتی نیروی اصلی چپ ادعا می کرد. معهذا ما قبول نکردیم که بدون موضع‌گیری رسمی در قبال تضاد عمده، دشمن عمده و وظیفۀ مبارزاتی عمده در فعالیت های به اصطلاح دموکراتیک حزب همبستگی با آن‌ها هم‌کاری کنیم و خودشان را نیز در فعالیت‌های ملی دموکراتیک نوین خود دخیل نساختیم.

اما این‌ها را یعنی جیحون و نور کنونی را فقط می‌توان حکمتیست های وطنی و حتی خیلی بدتر از آن‌ها دانست. دلیل خیلی واضح آن این است که این‌ها علاوه بر حمل تمامی انحرافات حکمتیستی، اصلاً فعالیت عملی و تیوریک کمونیستی را عملاً قبول ندارند و برای پیشبرد آن فعالیت ها یک دورۀ مقدماتی فعالیت های دموکراتیک را پیش شرط قرار می دهند. البته درست است که فعالیت های دموکراتیک یا به بیان واضح تر فعالیت های ملی دموکراتیک نوین زمینه ساز گسترش فعالیت های کمونیستی است. اما پیش شرط نیست و برعلاوه هر فعالیت به اصطلاح دموکراتیکی نمی تواند زمینه ساز گسترش فعالیت های کمونیستی م ل م باشد. مثلاً فعالیت های این‌ها اصلاً نمی تواند چنین نقشی بازی نماید.

تسلیم طلبی طبقاتی آن‌ها در انحلال طلبی غلیظ و وسیع آن‌ها در قبال جنبش افغانستان و جنبش بین المللی واضح و روشن است. تسلیم طلبی ملی آن‌ها در قبال اشغالگران امپریالیست امریکایی و متحدین شان نیز واضح و روشن است. در واقع آن‌ها اصلاً قبول ندارند که افغانستان تحت اشغال است و آن‌هایی که کشور را اشغال کرده اند دشمن عمده محسوب می گردند. اگر چنین می بود ادعا نمی کردند که بدون زدن نوکران امپریالیزم نمی توان امپریالیزم را زد. آن‌ها در واقع می گویند  که قدرت‌مندان عمده در افغانستان کنونی نوکران امپریالیزم است و نه امپریالیستهای اشغالگر. در غیر آن اگر کسی  دیوانه نباشد ادعایی  مثل ادعای آن‌ها را مطرح نمی نماید. سرفراز باشید! ض. 6/6/2017»(از نامه رفیق ضیاء به ملیار و ی)

از سال ۲۰۱۷ میلادی که ملیار و “ی” با افراد تسلیم‌طلب و انحلال‌طلب نشست و برخاست نمودند، اثرات منفی انحلال‌طلبانۀ آن‌ها بر ملیار و “ی” خود را نشان داد. آن‌ها حتی گزارش‌های نشست و برخاست را از رفیق ضیاء مخفی می‌کردند یا به قول رفیق ضیاء سانسور می‌نمودند. این حرکت و عمل‌کرد منفی در کنفرانس تدارکی احزاب و سازمان‌های مائوئیست در سال ۲۰۲۰ میلادی، یعنی زمانی که رفیق ضیاء در قید حیات بود، نیز خود را نشان داد. ملیار متن پیشنهادی حزب به کنفرانس را مطابق دلخواه خود تغییر داد و به جلسه ارائه نمود و بعد از ختم جلسه، اصلاً حزب و به‌خصوص رفیق ضیاء را در جریان قرار نداد و تمام گزارش‌ها را سانسور نمود. تا زمانی که رفیق ضیاء بدرود حیات گفت، از آن اطلاعی بدست نیاورد.

رفیق ضیاء حرکات تسلیم‌طلبانۀ ملیار و  “ی” در قبال افراد تسلیم‌طلب و شناختش از این افراد را در نامۀ خود به رفیق “ب” و رفیق “ش” این‌گونه بیان می‌دارد:

« من پسر پروانه و به‌خصوص جیحون را از نزدیک می شناسم. او عضو دفتر سیاسی حزب بود و می تواند نفوذ کلام نیرومندی داشته باشد، بخصوص برای کسانی که یک‌جا با او در کانادا “تشریف” دارند. انحلال طلبی و تسلیم طلبی او ساده نیست و می تواند تأثیرات منفی زیان‌باری نه تنها در سطح کانادا بلکه حداقل در سطح خارجه به‌طور کلی بگذارد. یقین داشته باشید که اگر من نامه و احوال این چنینی در مورد جیحون را به تاریخ 24 اپریل می گرفتم برای جواب دادن به ملیار و “ی.” تا تاریخ 6 جون یعنی تا بیشتر از 42 روز صبر نمی‌کردم و طی دو سه روز بعد یعنی تا تاریخ 26 یا 27 اپریل جوابش را می فرستادم. برعلاوه باور کنید که نظرات جیحون و تأثیرات منفی اش خیلی خیلی خطرناک‌تر از مجموع انحرافات زلاند است. » (از نامه رفیق ضیاء به رفیق شاعر و رفیق بشیر 9/6/2017)        

رفیق ضیاء دقیقاً درک نموده بود که «انحلال‌طلبی و تسلیم‌طلبی» جیحون و رفقایش «می‌تواند تأثیرات منفی زیان‌باری نه تنها در سطح کانادا بلکه در سطح خارجه به‌طور کلی بگذارد.» رفیق ضیاء به‌خوبی درک نموده بود که تسلیم‌طلبان و انحلال‌طلبان با «نفوذ کلام نیرومند» خود می‌توانند رفقای ما در کانادا را تحت تأثیر قرار دهند. بر اساس همین درک بود که به رفیق  “ب” و رفیق “ش” می‌نویسد:  «باور کنید که نظرات جیحون و تأثیرات منفی‌اش خیلی خیلی خطرناک‌تر از مجموع انحرافات زلاند است.»

خطرناک بودن این انحرافات و تأثیرات منفی آن را رفیق ضیاء به‌خوبی درک نموده بود. به همین منظور، با نامه‌های مکرر به ملیار و  “ی” هشدار می‌داد که به هیچ وجه حاضر به همکاری با این افراد نشوند. متأسفانه، هشدارهای رفیق ضیاء اثری روی ملیار و باندش نگذاشت و بعد از درگذشت رفیق ضیاء، این «تأثیرات زیان‌بار» در وجود ملیار ـ زلاند به‌خوبی خود را نشان داد. آن‌ها حتی یک گام هم برای وحدت حزب برنداشتند، بلکه انحلال‌طلبی را پیشه نمودند.

ملیار و  “ی “با افراد تسلیم‌طلب در منطقهٔ خود، بدون بیان خط و مشی سیاسی‌شان، نشست و برخاست داشتند و به ایشان قول همکاری دادند و حتی حاضر شدند تا کار تازه‌ای مشترک راه‌اندازی نمایند. در حالی که دیدگاه این افراد با دیدگاه حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان زمین تا آسمان تفاوت داشته و دارد. اما این دو نفر با نادیده گرفتن خط حزبی خود، با این افراد وارد معامله گردیدند.

رفیق ضیاء در یک نامهٔ دیگر به ایشان این‌گونه گوشزد می‌نماید:

« – جیحون و نور با شما قسمی برخورد کرده اند که گویا شما افراد سرگردان بی برنامه و بی فعالیت هستید و آن‌ها می‌خواهند شما را در کاری که تازه می خواهند براه بیندازند فعال سازند. از لحاظ خطی ما با آن‌ها مشکلات اصولی و بنیادی زیادی داریم و اصلاً هیچ زمینه ای برای هم کاری میان ما وجود ندارد. برای آن‌ها موضوع اشغال و رژیم پوشالی به مثابۀ دشمن عمده و مبارزه علیه آن ها به عنوان وظیفۀ عمده اصلاً مطرح نیست و این موضوع را صریحاً مطرح می‌نمایند. آن‌ها سه چیز را در رأس وظایف شان قرار می‌دهند: مبارزه علیه بنیادگرایی، مبارزه علیه شوونیزم جنسیتی و مبارزه علیه شوونیزم ملیتی. این نوع “مبارزه” در واقع یک نوع مبارزۀ به اصطلاح دموکراتیک کاملاً تسلیم طلبانه است. این چنین به اصطلاح مبارزه را هم اکنون “باقی دیوانه” که حالا خود را “باقی سمندر” می خواند از طریق شمولیت در نهادهای به اصطلاح جامعۀ مدنی ساخت اشغالگران امپریالیست در کابل پیش می برد و به صورت یومیه در تلویزیون های مدافع اشغالگران و رژیم با ریش انبوهش که شبیه به ریش سیاف است، ظاهر می گردد.

رفیق عزیز! قول هم کاری به این گونه افراد صریحاً تسلیم طلب چه معنی دارد؟ در کدام عرصه ها می توانید با این گونه افراد هم کاری کنید؟ ما درین جا علیرغم این که نمایندگان سازمان رهایی در مباحثات روی تضاد عمده با ما به توافق رسیدند، اما ما هم کاری در فعالیت های دموکراتیک را با آن ها موکول به موضع گیری رسمی سازمان رهایی طی یک اعلامیه درین مورد نمودیم. عاقبت عبید رویزیونیست و تسلیم طلب علیه حزب اعلامیه داد و سازمان رهایی حاضر نشد علیه اشغالگران به عنوان دشمن عمده موضع گیری نماید. در حالی که جیحون و نور حتی در حرف حاضر نیستند علیه اشغالگران به عنوان دشمن عمده موضع گیری نمایند. شاید بگویید که وضع داخل و کانادا فرق می کند. بلی فرق می‌کند. به این معنا که تسلیم طلبی کسانی مثل جیحون و نور در قبال دولت اشغالگر امپریالیستی متبوع شان نه تنها تسلیم طلبانه بلکه مبتنی بر نوعی شوونیزم و هژمونیزم امپریالیستی نیز هست.» (16/6/2017  از نامۀ رفیق ضیاء به ملیار ـ ی)

ملیار ـ  “ی” بر اساس ناسیونالیزمی که حمل می‌نمودند، بدون هیچ گونه مسئولیتی با افراد و اشخاص و به‌خصوص زلاند روابط افقی برقرار می‌کردند. رفیق ضیاء با هشدارهای جدی هم نتوانست مانع این کار شود.

در ضمن، ملیار خانمش را برای کار به «نیویارک تایمز» روان نمود که این کارش خشم رفیق ضیاء را برانگیخت، طوری که خانم ملیار را از شرکت در محفل هشت مارچ منع نمود. بهتر است این موضوع را از قول رفیق ضیاء پی بگیریم. رفیق ضیاء در نامه‌اش به ایشان این‌گونه هشدار می‌دهد:

« امیدوارم تماس‌های افقی بی‌دلیل شما با زلاند و حتی توظیف او به کارهای حساس حزبی توسط شما دیگر دوام نکرده باشد. ولی واقعیت این است که آن موضوع نیز توانست زمینه‌ساز تصور مربوطه در مورد زلاند گردد. کما این‌که ناهم‌آهنگی‌ها میان برخورد شما با زلاند و برخورد ما با او کارش را به‌تماس با ولسوال ولسوالی و مصاحبه با رادیوی محلی ولسوالی کشانده است. این در حالی است که حداقل یک فرد دیگر پس از یکی دو مصاحبۀ تسلیم طلبانه با یکی از تلویزیون‌های شوونیست و حاضر نشدن به‌انتقاد از خود اخراج شده است. زلاند نیز این کار را انجام داده است و پشیمان هم نیست و کارش را توجیه می نماید یعنی از اجرای آن پشیمان نیست.

بی‌اطلاعی طولانی ما از استخدام “ز.” به‌”نیویارک تایمز” و مقدم بر آن توافق شما با این “کار”، که بهر حال می‌توانست یک موضوع مربوط به‌یک رابطۀ دموکراتیک مربوط به‌دسته و یک موضوع مربوط به‌خانم یکی از بزرگان ما باشد، تأثیرات بسیار ناگوار، منجمله روی روحیۀ خودم گذاشت. این موضوع توانست آن‌قدر سنگینی کند که “ز.” را از شرکت مستقیم در محفل هشت مارچ منطقه منع کردیم و کار او را به کس دیگری سپردیم، کاری که برای محفل خیلی مضر تمام شد.

واقعیت این است که غیرفعال شدن بسیار جدی شما از لحاظ پیش‌برد مسئولیت‌های حزبی از چندین ماه به‌این‌طرف مضر و ناگوار تمام شده و تأثیرات منفی زیان‌باری به‌جا گذاشته است که خود می‌تواند زمینه‌ساز تصورات خوب در مورد شما نباشد. و این در حالی است که درینجا ریسک ها بیشتر، وظایف سنگین‌تر، مصروفیت‌ها بیش‌تر و دویدن‌دویدن‌ها هر دم روزافزون‌تر می‌گردد. یقین دارم که چنین وضعیتی در خارج نیز شکل خواهد گرفت و یا در واقع از قبلا شکل گرفته است .» (از نامه رفیق ضیاء به ملیار 16/6/2017 )

هر دو نفرشان (ملیار ـ ی) از سال ۲۰۱۷ کاملاً منفعل گردیدند و حتی فیصله‌های دفتر سیاسی را پشت گوش انداختند. این پشت گوش انداختن فیصله‌ها را رفیق ضیاء انحلال‌طلبانه و خلاف اصول تشکیلاتی تلقی نمود و هشدارش به ایشان این‌گونه بود:

 «همان گونه که نادیده گرفتن این فیصله و تصویب از راست، انحلال طلبانه است، حرکت “چپروانه” و افشاگرانه به نام حزب و آن هم باربار، که می تواند در آینده و حتی هم اکنون مشکلات عظیمی برای ما ایجاد نماید، خلاف اصل تشکیلاتی اضافه شده بر اساسنامۀ حزب در کنگرۀ دوم است. “چپروی” می تواند به راست روی منجر شود که متأسفانه در مورد شما حداقل برای یک بار همین گونه شده است. امیدوارم طی این سطور اهمیت موضوع را برای تان رسانده باشم.» (از نامه رفیق ضیاء به ملیار 16/6/2017)

زمانی که ملیار خواهان بردن خانوادهٔ خویش به خارج کشور گردید، پلنوم حزب روی این موضوع کاملاً مکث نمود و صریحاً بیان کرد که یک اصل سیاسی قابل تعمیم برای تمامی رهبران سیاسی این است که با مردم کشورشان روابط عینی مشترک برقرار کنند، یعنی در داخل کشور باشند. بناءً ضروری بود که ملیار در داخل جامعه با مردم خویش روابط عینی مشترک برقرار نماید و در این‌جا زندگی کند.

او این حرف را پذیرفت، اما بهانهٔ ادامهٔ تحصیلاتش را آورد. در این حالت، فیصله به عمل آمد که تا ختم دوران تحصیلی حداقل باید شش ماه را در داخل کشور سپری نماید و بعد از ختم تحصیل به داخل کشور بازگردد. او این فیصله را پذیرفت، اما همین که خانواده‌اش را به خارج انتقال داد، این فیصله را پشت سر انداخت و هیچ وقعی به آن نگذاشت.

« پس از انتقال همسر و فرزند تان به آن دیار شما با وضعیت جدیدی روبرو هستید، یعنی به عنوان یک خانواده دیگر مقیم کانادا هستید. این یک حالت عینی است، یعنی هستی اجتماعی زندۀ شما فعلاً همین است. یک اصل سیاسی قابل تعمیم برای تمامی رهبران سیاسی تمام مکاتب سیاسی این است که: آن ها باید با مردم و کشوری که برای شان سیاست می کنند دارای سرنوشت عینی مشترک باشند. سعی کنید این سرنوشت عینی مشترک را در مورد اولین مردم و کشور متبوع تان هرچه بیشتر مستحکم نمایید یا حداقل حفظ کنید. در واقع به همین سبب بود که در پولینوم قبلی در مورد تان به اتفاق آراء فیصله گردید که شما باید حداقل سالانه چند ماه درینجا بسر ببرید. نادیده گرفته شدن این فیصله از جانب شما، انترناسیونالیستی نیست، بلکه نادیده گرفتن کامل عدم حضور عینی در میدان مبارزاتی انتخاب شدۀ همۀ ما، به عنوان سهم ما در اجرای انترناسیونالیزم پرولتری، خواهد بود.» (از نامه رفیق ضیاء به ملیار 16/6/2017)

بالاخره رفیق ضیاء درک نموده بود که این دو نفر (ملیار ـ ی) خلاف دستور عمل می‌کنند، بناءً به ایشان این‌گونه اخطار جدی می‌دهد:

«اگر حرف‌های ما را نمی پذیرید و هرکار دلتان خواست، طبق نظر خودتان و مصالحی که فکر می‌کنید انجام می‌دهید، چرا از ما می‌پرسید؟ اگر نمی‌خواهید موضع مطرح شده در قبال امیر حسن پور را انعکاس دهید و بهر حال انعکاس نمی‌دهید، قطعاً بهتر است که سکوت کنید. ما قبل از هر چیزی باید توجه داشته باشیم که کارهای ما باید باعث استحکام گردد و سوء تفاهم برانگیز نباشد. لطفاً به این موضوع به‌صورت جدی توجه داشته باشید.» (از نامه رفیق ضیاء به ملیار و یاسین 9/7/2017)

ملیار ـ زلاند و نویسندۀ مقاله با روحیهٔ قوی ناسیونالیستی، برای فریب اذهان رفقا به ظاهر با خط حزب کنار آمدند، اما در باطن علیه حزب کار می‌کردند. همان‌طور که قبلاً بیان نمودیم، ملیار در کنفرانس تدارکی احزاب و سازمان‌های مائوئیست در ۲۰۲۰ میلادی به عنوان نمایندۀ حزب شرکت نمود، اما در کنفرانس، مسایل پیش‌نهادی حزب را زیر بغل خود نگه داشت و موضوعات دل‌بخواهش را به کنفرانس ارائه نمود. تا زمانی که رفیق ضیاء بدرود حیات گفت، به هیچ وجه از این مسایل آگاهی پیدا نکرد. آنچه که در کنفرانس تدارکی سال ۲۰۲۰ میلادی گذشت، از طرف ملیار و نویسندۀ مقاله سانسور گردید؛ کمیته مرکزی حزب تقریباً یک سال بعد، پس از گذشت رفیق ضیاء، توسط رفقای ایتالوی از این کار مطلع گردید. رفقای ایتالوی در سال ۱۴۰۰ خورشیدی اسناد کنگرۀ تدارکی را در دسترس حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان قرار دادند.

درگذشت رفیق ضیاء، زمینۀ مساعدی برای تبارزات خط انحلال‌طلبانۀ آن‌ها که در سال ۲۰۱۷ میلادی توسط رفیق ضیاء نشانی شده بود، فراهم آورد. آن‌ها عملاً از حزبیت و خط و مشی سیاسی حزب بریدند. اکنون به‌صورت مشخص روشن گردیده که آن‌ها دنبال همان کاری هستند که نشانه‌هایش از سال ۲۰۱۷ میلادی کاملاً مشهود بوده است مائوتسه‌دون خیلی زیبا و صریح بیان نموده که بسیاری افراد به ظواهر کاذب دل بسته می‌شوند و گمراه می‌گردند. او تأکید دارد که تضاد بین ظاهر و ماهیت را باید دید و با تحلیل درست و علمی می‌توان ماهیت را دریافت.

«نگذارید ظواهر کاذب گمراه تان کند. برخی از رفقای ما به سادگی از طرف ظواهر کاذب گمراه می شوند. در هر چیز بین ظاهر و ماهیت آن تضاد وجود دارد. از طریق تحلیل و مطالعه کردن ظاهر یک پدیده است که انسان به ماهیت آن پی می برد.» ( مائوتسه دون ـ مجموع آثار( بیانیه ها، اعلامیه ها و سخنرانی ها) (جلد دوم ـ صفحه 181 ـ سخنرانی ها در کنفرانس کشوری حزب کمونیست چین ـ 21 مارس 1955 – مترجم، مصحح ـ عزیزالله علیزاده )

هر گاه بخواهید ماهیت حقیقی ملیار ـ زلاند و نویسندۀ مقاله را در یابید، باید گذشتۀ ایشان را به‌طور همه‌جانبه مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهید. در غیر این صورت، ظاهر انقلابی ایشان شما را گمراه خواهد نمود. در اصول مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی باید سه اصل ذیل را همیشه در نظر داشت و مراعات نمود:

  1. بکار بستن مارکسیزم ـ لنینیزم ـ مائوئیزم، نه رویزیونیزم.
  2. رک و راست باشیم، نه توطئه‌چین و دسیسه‌گر.
  3. وحدت‌طلب باشیم، نه تفرقه‌افکن.

هر گاه دوران حیات مبارزاتی ملیار ـ زلاند و نویسندۀ مقاله را در نظر بگیریم، در این دوران مبارزاتی بیشتر این‌ها تمایلات تسلیم‌طلبانه و توطئه‌گرانه داشتند. آن‌ها هیچ‌گاه برای وحدت حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان تلاش نکردند، بلکه بیشتر تمایل داشتند تا تفرقه‌افکنی کنند. این مسایل را از لابلای نامه‌های رفیق ضیاء به‌خوبی می‌توان درک نمود.

بعد از درگذشت رفیق ضیاء، آن‌ها نه تنها به رویزیونیزم «سنتز نوین» غلطیدند، بلکه انحلال‌طلبی را نیز پیشه نمودند. این رویزیونیزم در مقالات شماره‌های ۲۷ و ۲۸ به‌اصطلاح شعله جاوید، که از طرف انحلال‌طلبان نشر گردید، دقیقاً مشهود است و حزب ما آن را به نقد کشیده است.

آن‌ها از ابتدا تا کنون فقط رفیق ضیاء را سکوی پرش برای خود ساخته‌اند. آن‌ها خواستند با استفاده از نام رفیق ضیاء، از یک طرف تعداد جوانان را فریب دهند و از سوی دیگر با این تز ضدعلمی خود، چهرۀ رفیق ضیاء را مخدوش نمایند. این افراد از ابتدا تا کنون تلاش کرده‌اند دوران مبارزات رفیق ضیاء را معکوس جلوه دهند، طوری که از مقالاتشان مشخص است رفیق ضیاء از مادر انقلابی و مائوئیست تولد شده و در طول دوران مبارزاتی هیچ اشتباهی از وی سر نزده است.

در حالی که نامه‌های رفیق ضیاء مشخص‌کنندهٔ آن است که انحلال‌طلبان در زمان حیات رفیق ضیاء هرگز نه از دستورات او و نه از دستورات جمعی پیروی نموده‌اند. حال می‌خواهند او را قادر مطلق جلوه دهند.

لنین در این مورد چه به‌جا گفته است:

« تاریخ همواره شاهد این بوده است که بعد از مرگ رهبران انقلابی که محبوب طبقات ستم‌دیده بوده اند دشمنان آنان تلاش نموده اند تا با غصب نام آن‌ها طبقات ستمدیده را فریب دهند.» (لنین ـ نقل از “سوسیالیزم و انشعاب در جنبش سوسیالیستی” ـ اکتبر 1916)

اینک مقاله‌نویس می‌خواهد با غصب نام رفیق ضیاء و با اغراق‌گویی و جعل زندگی‌نامۀ او، به تبلیغ و ترویج اهداف شوم اپورتونیستی و رویزیونیستی خود به‌نام طرفدار رفیق ضیاء بپردازد.

یک بار برای مخدوش نمودن چهرۀ رفیق ضیاء، انحلال‌طلبان چنین کاری را انجام دادند. آن‌ها با اغراق‌گویی و جعل تاریخی زندگی‌نامۀ رفیق ضیاء، خواستند اهداف انحلال‌طلبانه و رویزیونیستی خود را به کرسی بنشانند، اما با مبارزات ممتد حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان مواجه شدند و عقب نشستند. این بار، نویسندۀ مقاله این کار را به شکل دیگری دنبال نموده و با یک تقلب باطنی و غصب نام رفیق ضیاء می‌خواهد اهداف شوم رویزیونیستی خود را به کرسی بنشاند.

حال مقاله را به‌طور دقیق بررسی می‌کنیم تا فریب‌کاری، اغواگری و جعل تاریخی مقاله‌نویس برملا شود. مقاله‌نویس می‌خواهد با جعل تاریخی زندگی‌نامۀ رفیق ضیاء و غصب نام او، نسل جوان کشور و طبقات ستم‌دیده را فریب دهد. اینک جعل تاریخی مقاله‌نویس هویدا می‌شود. او چنین به جعل دوران مبارزاتی و اغراق‌گویی در مورد رفیق ضیاء پرداخته است:

«رفیق ضیا از زمرهٔ آن انسان‌هایی بود که زندگی‌شان نه روایت سادهٔ یک مبارز، بلکه تبلور آگاهی، فدا [فداکاری] و استقامت است. او از نسلی برخاست که در فضای تاریک سلطنت، در روزگاری که اندیشه جرم بود و آزادی رویا، با آگاهی طبقاتی و تعهد انقلابی گام به میدان گذاشت. از همان آغاز، اندیشه و عمل در وجود او درهم تنیده بود؛ او نه فقط می‌اندیشید، بلکه می‌جنگید، و نه تنها می‌جنگید، بلکه می‌آموخت و می‌آموختانید.

رفیق ضیا مبارزه‌اش را از دههٔ چهل خورشیدی آغاز کرد. در همان سال‌ها حلقه‌ای از رفقای هم‌فکر — انجینر محمدعلی (رضا) و قاضی ضیا (تیمور) — در کنار هم بودند. این حلقهٔ کوچک اما پرشور، نخستین سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه و تحلیل تضادهای طبقاتی در میان جوانان مترقی آن زمان بود.»

بدون شک، زندگی رفیق ضیاء ـ دورانی که مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست بود ـ «تبلور آگاهی، فداکاری و استقامت است». اما مقاله‌نویس می‌خواهد با چشم‌پوشی از حقایق، اغراق‌گویی و جعل نمودن زندگی‌نامۀ رفیق ضیاء، از او جفا‌تورا بسازد و او را قادر مطلق قلم‌داد کند. هرگاه زندگی‌نامۀ رفیق ضیاء را به‌طور درست و علمی بررسی کنیم، مشاهد خواهیم نمود که رفیق ضیاء در دهۀ چهل خورشیدی هرگز «در فضای تاریک سلطنت، در روزگاری که اندیشه جرم بود و آزادی رویا، با آگاهی طبقاتی و تعهد انقلابی گام به میدان» نگذاشت. رفیق ضیاء در این زمان در صف اسلامیست‌ها قرار داشت و مبارزۀ ملی اسلامی را پیش می‌برد.

معلوم نیست که نویسندۀ مقاله با این اغراق‌گویی می‌خواهد چه چیزی را اثبات نماید. در تاریخ جنبش انقلابی کشور هیچ‌گونه سند و مدرکی وجود ندارد که ثابت نماید رفیق ضیاء «در فضای تاریک سلطنت، در روزگاری که اندیشه جرم بود و آزادی رویا، با آگاهی طبقاتی و تعهد انقلابی گام به میدان» گذاشته باشد. در آن زمان، فقط و فقط یک نیروی انقلابی یعنی «سازمان جوانان مترقی» تحت رهبری رفیق اکرم یاری بود که «با آگاهی طبقاتی و تعهد انقلابی گام به میدان گذاشت» و رفیق ضیاء هیچ‌گونه پیوندی با این سازمان و حتی جریان دموکراتیک نوین نداشت. استدلال مقاله‌نویس اصلاً هیچ‌گونه پایه علمی نداشته و ندارد.

نویسندۀ مقاله باید دقیقاً بداند و حتماً هم می‌داند که «از همان آغاز، اندیشه و عملی» که «در وجود رفیق ضیاء تنیده بود» نه «آگاهی طبقاتی و تعهد انقلابی»، بلکه آگاهی و تعهد ملی اسلامی بود که در تخالف کامل با خط رفیق اکرم یاری قرار داشت.

نویسندۀ مقاله بحث خود را در مورد رفیق ضیاء چنین ادامه می‌دهد:

«رفیق ضیا مبارزه‌اش را از دههٔ چهل خورشیدی آغاز کرد. در همان سال‌ها حلقه‌ای از رفقای هم‌فکر — انجینر محمدعلی (رضا) و قاضی ضیا (تیمور) — در کنار هم بودند. این حلقهٔ کوچک اما پرشور، نخستین سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه و تحلیل تضادهای طبقاتی در میان جوانان مترقی آن زمان بود.

در سال‌های ۵۷ و ۵۸ خورشیدی، رفیق ضیا با رفیق اکرام یاری[اکرم یاری] آشنا شد؛ سال‌هایی که اندکی بعد یاری دستگیر و اعدام گردید. اما آن آشنایی کوتاه و پرمعنا، مسیر فکری ضیا را شکل داد و اندیشهٔ انقلابی را به جوهرهٔ زندگی‌اش بدل کرد.»

باز هم باید با صراحت بگویم که در دهۀ چهل خورشیدی، رفیق ضیاء تازه به آموزش علوم دینی پرداخته بود. او روحیه اسلامی توأم با مسایل ملی را آموزش می‌دید؛ یا به عبارت دیگر، در دهۀ چهل خورشیدی تازه یک مسلمان و ناسیونالیست بود و «حلقه کوچک» رفیق ضیاء به هیچ عنوان «نخستین سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه و تحلیل تضادهای طبقاتی در میان جوانان مترقی آن زمان» نبود.

بلکه در آن زمان، رفیق اکرم یاری با حلقه‌ای از هم‌رزمانش توانست «نخستین سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه» را بگذارد و تضادهای طبقاتی را به‌صورت درست تجزیه و تحلیل نماید.

طوری که از متن مقاله مشخص می‌گردد، نویسندۀ مقاله تلاش دارد تا نقش رفیق اکرم یاری را در مبارزات طبقاتی جامعه به‌عنوان بنیان‌گذار کم‌رنگ نماید و رفیق ضیاء را در آن مقام معرفی کند، در حالی که رفیق ضیاء نقش پیش‌تاز مبارزاتی در افغانستان را به رفیق اکرم یاری مرتبط می‌داند.

« با برگذاری اولین کنگرۀ سازمان جوانان مترقی افغانستان، در 13 میزن 1344، اولین سازمان کمونیستی افغانستان بر اساس مارکسیزم – لنینیزم – اندیشه مائوتسه دون، تحت رهبری ایدیولوژیک- سیاسی رفیق جانباخته اکرم یاری پا به عرصه وجود گذاشت.» (شعله جاوید ـ شماره چهارم ـ دور چهارم ـ صفحه 4)

چند سطر پائین‌تر رفیق ضیاء نقش تاریخی رفیق اکرم یاری را این گونه به تصویر می‌کشد:

« به این صورت است که نقش تاریخی رفیق جانباخته اکرم یاری در پایه گذاری سازمان جوانان مترقی و در نتیجه براه افتادن جنبش کمونیستی مائوئیستی در افغانستان برجسته می گردد. در واقع این رفیق جانباخته اکرم یاری بود که برای اولین بار در افغانستان در اثر مطالعات و تحقیقات تیوریک خود دریافت که مبارزه و کشمکش میان حزب کمونیست چین و حزب کمونیست شوروی صرفاً در بر گیرندۀ یک سلسله اختلافات تیوریک و سیاسی بین دو حزب و در نتیجه بین دو دولت نیست، بلکه مبارزه و کشمکشی است میان کمونیزم (مارکسیزم- لنینیزم- اندیشۀ مائوتسه دون) و رویزیونیزم مدرن. در آن موقع حتی برادر بزرگ رفیق یاری که اولین استاد او در آموزش تیوری های کمونیستی بود، نتوانسته بود این موضوع را بصورت دقیق و روشن درک نماید. به همین خاطر رفیق جانباخته اکرم یاری به عنوان اولین پیشگام جنبش کمونیستی مائوئیستی افغانستان برلۀ مارکسیزم- لنینیزم- اندیشۀ مائوتسه دون و بر علیه رویزیونیزم مدرن شوروی به موضع‌گیری ایدیولوژیک- سیاسی روشن پرداخت و پایۀ ایدیولوژیک- سیاسی اصولی بین المللی و کشوری برای ایجاد یک سازمان مائوئیستی مستقل از رویزیونیست های “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” در کشور را به وجود آورد. » (شعله جاوید ـ شماره چهارم ـ دور چهارم ـ صفحه 4)  

نقل‌قول‌های فوق‌الذکر رفیق ضیاء به‌خوبی بیان‌گر آن است که «نخستین سنگ‌بنای علمی جامعه» توسط رفیق اکرم یاری گذاشته شده است، نه رفیق ضیاء. به همین منظور، رفیق ضیاء بیان می‌دارد که رفیق اکرم یاری «برای اولین بار در افغانستان در اثر مطالعات و تحقیقات تیوریک خود دریافت که مبارزه و کشمکش میان حزب کمونیست چین و حزب کمونیست شوروی صرفاً در بر گیرندۀ یک سلسله اختلافات تیوریک و سیاسی بین دو حزب و در نتیجه بین دو دولت نیست، بلکه مبارزه و کشمکشی است میان کمونیزم (مارکسیزم ـ لنینیزم ـ اندیشۀ مائوتسه‌دون) و رویزیونیزم مدرن

بر این اساس می‌توان حکم نمود که در دهۀ چهل خورشیدی، اولین کسی که توانست «سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه» را بنیان‌گذاری نماید و دقیقاً خط و مرز میان مارکسیزم ـ لنینیزم ـ مائوئیزم (در آن زمان اندیشهٔ مائوتسه‌دون) و رویزیونیزم بکشد و تضادهای جامعه را به‌طور درست و علمی تجزیه و تحلیل نماید، رفیق اکرم یاری است، نه رفیق ضیاء.

رفیق ضیاء هرگز ادعا نکرد که در دهۀ چهل خورشیدی «حلقه کوچک» او «نخستین سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه» بوده و تضادهای جامعه را در آن زمان به‌صورت درست تجزیه و تحلیل نموده است. ما مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست هستیم و هر مسئله را با روش دیالکتیک ماتریالیستی تجزیه و تحلیل می‌کنیم، نه به شکل تخیلی. ما گذشتهٔ رفیق ضیاء را همان‌طور که حقیقت دارد بیان می‌کنیم، زیرا با اغراق‌گویی هویت رفیق ضیاء به‌عنوان یک رهبر فرزانه و یک تیوریسن بزرگ مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی محو خواهد شد و از وی یک جفا‌تورا ساخته خواهد شد.

هرگاه ما رفیق ضیاء را قادر مطلق بدانیم و همه چیز را در وجود او خلاصه کنیم ـ همان‌گونه که مقاله‌نویس همه چیز را در وجود رفیق ضیاء خلاصه نموده است ـ نه تنها به‌عنوان فریب‌کار معرفی خواهیم شد، بلکه هویت حقیقی رفیق ضیاء به‌عنوان یک مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست کبیر محو خواهد گردید.

نویسندۀ مقاله می‌گوید:  «برنامه و اساسنامهٔ حزب به قلم رفیق ضیا نوشته شد و در هر سطر آن، بینش علمی و روح انقلابی او موج می‌زد بدون شک، «بینش علمی و روح انقلابی» در وجود رفیق ضیاء «موج می‌زد» و او واقعاً یک رهبر فرزانه و یک مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست بزرگ بود. اما نویسنده این مطلب را درک نکرده که تدوین برنامه و اساسنامه کار فردی نبوده، بلکه کار جمعی است.

برنامه و اساسنامه زمانی که توسط «کمیتهٔ مشترک وحدت جنبش کمونیستی (مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی) افغانستان» تدوین گردید، برای نظرخواهی به دسترس کل رفقا قرار گرفت و بسیاری رفقا نظراتشان را به کمیته ارسال نمودند و نظرات سالم و مثبت رفقا در برنامه و اساسنامه حزب درج گردید. حتی در کنگره وحدت و کنگره سرتاسری دوم یک روز کامل روی برنامه و اساسنامه بحث و تبادل نظر صورت گرفت و در بعضی مسایل تغییراتی ایجاد شد. به همین ترتیب، در کنگره سرتاسری سوم حزب نیز چنین شد.

کسانی‌که کمی با اصول تشکیلاتی آشنایی داشته باشند، به این گفتهٔ نویسنده که «برنامه و اساسنامه به قلم رفیق ضیا نوشته شده» با نیشخند زهرآگین پاسخ می‌دهند که نویسنده اصلاً از اصول تشکیلاتی بوئی نبرده است. کسانی که در کمیته مرکزی عضویت داشتند، به‌خوبی می‌دانند که «پیشینهٔ تاریخی» که در برنامه درج گردیده،کار رفقای سازمان پیکار است که بعد از اصلاح و تعدیلات در برنامه درج شده است.

در تدوین برنامه و اساسنامه حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان سه منبع ذی‌دخل بوده است:

  1. برنامه و اساسنامه حزب کمونیست افغانستان
  2. برنامه و معیارهای عضویت سازمان پیکار
  3. برنامه و اساسنامه اتحاد انقلابی کارگران افغانستان

در حقیقت، برنامه و اساسنامه حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان پس از بررسی و تحلیل این سه سند تدوین گردیده است. پروسۀ تدوین برنامه و اساسنامه در «کمیتهٔ مشترک وحدت جنبش کمونیستی (مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی) افغانستان» طی دو و نیم سال صورت گرفته و سپس در دسترس تمامی رفقا قرار داده شد.

در طول این دو و نیم سال، رفیق ضیاء به‌عنوان نمایندهٔ حزب کمونیست افغانستان، رفیق صبور و رفیق سلیم به‌عنوان نمایندگان سازمان پیکار برای نجات افغانستان و رفیق لهیب به‌عنوان نماینده اتحاد انقلابی کارگران افغانستان در کمیته مشترک شرکت داشتند. در این مدت، بحث‌ها و تبادل نظرها صورت گرفت و سپس جمع‌بندی گردید. پس از کنگرۀ سرتاسری سوم حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، کمیته مرکزی فیصله کرد که چون نقش رهبری رفیق ضیاء در حزب برجسته بود، لذا چهار مطلب از برنامهٔ حزب ـ شامل «سیمای کنونی افغانستان»، «مناسبات تولیدی حاکم بر افغانستان»،  «طبقات اجتماعی افغانستان» و «تضادهای اجتماعی مهم» ـ در جمله آثار رفیق ضیاء گنجانیده شود، که چنین نیز شد.

نویسندۀ مقاله می‌نویسد:

« در سال‌های ۵۷ و ۵۸ خورشیدی، رفیق ضیا با رفیق اکرام یاری[اکرم یاری] آشنا شد؛ سال‌هایی که اندکی بعد یاری دستگیر و اعدام گردید.»

این حرف مفت و دروغ محض است. رفیق ضیاء در سال ۱۳۵۶ خورشیدی می‌خواست که در کنگرهٔ «هزاره پارتی» در کویته شرکت نماید، اما از قندهار توسط پلیس داود خان بازداشت شد. طبق بیان رفیق ضیاء، زندان قندهار بهترین معلم او بوده است. او در زندان دریافت که مبارزهٔ اسلامی راه نجات توده‌های ستم‌دیده افغانستان نیست و از این زمان به بعد در جستجوی راه‌های دیگر به مبارزه پرداخت.

بعد از پیروزی کودتای هفت ثور با کمک مستشاران روسی و تکیهٔ «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» بر اریکهٔ قدرت، با آن که عفو عمومی زندانیان اعلام شد، رفیق ضیاء با چند نفر دیگر از زندان آزاد نشد. وی در اواسط سال ۱۳۵۷ خورشیدی با پا در میانی مردم محل به ضمانت آزاد گردید و چندی بعد به کابل سفر کرد. طبق گفتهٔ رفیق ضیاء، اولین دیدارش با زنده یاد مجید کلکانی بود و در همین دیدار به گروه مجید پیوست و تحقیقاتش را ادامه داد. زمانی که گروه مجید با چند گروه دیگر «ساما» را تشکیل داد، رفیق ضیاء به عنوان یک سامایی عمل می‌کرد.

رفیق ضیاء نه در سال‌های ۵۷ و ۵۸ و نه قبل از آن با رفیق اکرم یاری هیچ نشستی نداشت. او در این سال‌ها یک سامایی بود، نه یک مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست. رفیق ضیاء از طریق آشنایی با خواهرزادۀ رفیق اکرم (معلم هاشم مالستانی) توانست از زندگی‌نامهٔ رفیق اکرم مطلع شود و برخی اسناد دست‌نویس او را به دست آورد و مطالعه کند. از طریق همین اسناد، رفیق ضیاء به خط فکری رفیق اکرم یاری پی برد. این اسناد دست‌نویس بعدها توسط رفیق ضیاء در «شعله جاوید»، ارگان نشراتی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان منتشر شد.

هرگاه این آثار را مطالعه کنید، متوجه خواهید شد که رفیق ضیاء هرگز مدعی نشده که با رفیق اکرم آشنایی داشته و حتی شفاهی نیز چنین ادعایی نکرده است. نمی‌دانم هدف نویسنده از بیان چنین مسایلی چیست. به بحث دیگر نویسندۀ مقاله توجه می‌کنیم:

« در ادامه، او به‌عنوان یکی از کادرهای برجستهٔ سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)شناخته شد. در صفوف سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)، ضیا نه فقط یک عضو، بلکه اندیشمندی ژرف‌نگر بود که تلاش داشت مسیر سازمان را از لغزش به سمت سازش باز دارد. او در نشست‌ها و بحث‌ها، با درایت و آرامش، از خط درست دفاع می‌کرد و در برابر هرگونه تمایل به تسلیم یا انحراف ایستادگی نشان می‌داد.

در کنفرانس سراسری سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)، رفیق ضیا یکی از نامزدهای رهبری سازمان بود. اگرچه با اختلاف اندکی انتخاب نشد، اما این خود نشانگر جایگاه والای او در میان رفقا و احترام عمیقی بود که نسبت به دانش، صداقت و درک نظری‌اش وجود داشت.

در سال‌های پس از شصت‌ودو، هنگامی که فضای سیاسی کشور دچار پریشانی و آشفتگی در میان نیروهای چپ شد، رفیق ضیا در برابر تسلیم‌طلبی ملی و تسلیم‌طلبی طبقاتی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) موضعی استوار گرفت. او بر این باور بود که انقلاب تنها با پایداری بر اصول طبقاتی و استقلال از منافع بورژوازی می‌تواند تداوم یابد. در همان دوران بود که با شماری از یاران هم‌باور، هستهٔ کمونیست‌های انقلابی را ایجاد کرد؛ هسته‌ای که به‌زودی به یکی از مهم‌ترین مراکز اندیشه و عمل انقلابی در کشور بدل شد.»

بدون شک، رفیق ضیاء «به‌عنوان یکی از کادرهای برجستۀ سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) شناخته» می‌شد. در این زمان، افکار و عقاید مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی در نهاد رفیق ضیاء ریشه دوانده بود، اما به پختگی نرسیده بود تا درک کند که ساما نه یک سازمان کمونیستی، بلکه یک سازمان ملی تسلیم‌طلب است.

حتی زمانی که رفیق ضیاء علیه تسلیم‌طلبی‌های ساما به مبارزه برخواست، به «مشی مستقل ملی» اعتقاد داشت و جنگ مقاومت علیه سوسیال امپریالیزم را به‌عنوان جنگ آزادیبخش ملی می‌پذیرفت.

به چند نقل‌قول رفیق ضیاء در سال‌های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ خورشیدی توجه می‌کنیم:

«سازمان آزادیبخش مردم افغانستان که به پاسخ خواست مبرم طبقۀ کارگر پی‌ریزی شده است، در شرایط مشخص کنونی که سوسیال امپریالیزم و دارودستۀ وطن‌فروش وابسته به آن آماج جنگ آزادیبخش ملی است، با شعار آزادی میهن در اتحاد با تمام نیروهایی که علیه سوسیال امپریالیزم و رژیم مزدور آن می‌جنگند در مبارزۀ آزادیبخش ملی سهم می‌گیرد، بدون آنکه اصالت کارگری و دورنمای غایی خود را برای یک لحظه فراموش کند.»(کنفرانس دوم مسئولین بخش گرجستان ۲۳/۲/۱۳۶۲ ـ تاکیدات از ماست)

«در کنفرانس فعالین منطقۀ غرجستان که بمنظور بررسی پاره ای از مسایل و نیز به خاطر جواب‌گویی به این نیاز مبرم دائر گردید تصامیم ذیل اتخاذ شد:

4–  کنفرانس هرگونه انحرافات فکری، ایدئولوژی زدایی و تلاش هایی که اصالت کارگری “سازمان آزادیبخش مردم افغانستان” را خدشه دار سازد قاطعانه محکوم کرده و تمامی بخش های سازمان را در جهت هرچه بیشتر فعال ساختن مبارزۀ ایدئولوژیک (درون سازمانی) دعوت می نماید.

5–  کنفرانس گرایشات تسلیم طلبانۀ ملی را تحت هر اسم و عنوانی خیانت آشکار به آرمان های مقدس ملی و انقلابی مردم ما دانسته و از تمامی بخش های سازمان طلب دارد که درین مورد از روش های غیر فعال و لیبرال منشانه جداً بپرهیزند و با تمام قوا در دفاع استوار از “مشی مستقل ملی و انقلابی” سازمان آزادیبخش مردم افغانستان استادگی نمایند، عناصر تسلیم طلب را افشا کرده و وجود سازمان را از لوث وجودشان پاک سازند.»(قطعنامه اولین کنفرانس بخش غرجستان ـ بهار 1361)

از نقل‌قول‌ها و تحلیل‌های فوق‌الذکر مشخص می‌گردد که ایدئولوژی کمونیستی (مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی) در نهاد رفیق ضیاء حتی در سال‌های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ خورشیدی به پختگی نرسیده بود. چنان‌که در این سال‌ها او از «مشی مستقل ملی و انقلابی» که در حقیقت یک مشی ضدانقلابی است، دفاع می‌کند. رفیق ضیاء در این سال‌ها حاضر نبود از ساما جدا شود، بلکه به مبارزهٔ درونی ساما معتقد بود.

«مشی مستقل ملی و انقلابی» ” عبارت از مشی است که خواهان ادغام اندیشهٔ پرولتاریا با برآمد دموکراتیک در پوشش اسلامی بود. این مشی در واقع یک مشی ارتجاعی اسلامی بوده که کاملاً ضد مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی است و در خدمت ارتجاع و سوسیال امپریالیزم اشغال‌گر قرار گرفت و مسیر مبارزاتی توده‌ها را سمت و سوی ارتجاعی داد.

رفیق ضیاء در دوران جنگ مقاومت علیه سوسیال امپریالیزم و با مطالعه آثار رهبران بزرگ پرولتاریای جهان دریافت که بدون محو طبقات، رهایی طبقهٔ کارگر و توده‌های ستم‌دیده از قید ستم‌، کاری نا ممکن است. این اندیشه در سال‌های ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ خورشیدی به پختگی رسید.

زمانی که رفیق ضیاء علیه تئوری سه جهانی موضع‌گیری نمود، ساما او را به عنوان نماینده خود به اروپا فرستاد تا در کنفرانسی که از طرف سازمان ملل در مورد افغانستان تدوین یافته بود، شرکت کند. طبق گفتهٔ رفیق ضیاء، رهبری ساما فکر می‌کرد با فرستادن او به اروپا، دیگر برنمی‌گردد و ساما از شر انتقاداتش خلاصی می‌یابد، و اگر بازگردد با اندیشهٔ تئوری سه جهان باز خواهد گشت، زیرا رهبری ساما او را به آدرس سه جهانی‌ها فرستاده بودند.

اما هنگامی که رفیق ضیاء به اروپا سفر می‌کند، قبل از آن‌که به آدرسی که از طرف ساما گرفته بود برود، تصادفاً با مائوئیست‌های ایرانی و پیروئی و مارکسیست ـ لنینیست‌های ترکیه بر می‌خورد و با ایشان ارتباط بر قرار می‌کند. این ارتباط‌گیری شناخت رفیق ضیاء را در مورد تئوری سه جهان عمیق‌تر می‌سازد و او به هیچ وجه با آدرس ساما ارتباط برقرار نمی‌کند.

وقتی رفیق ضیاء با حزب مارکسیست ـ لنینیست ترکیه وارد بحث می‌شود، مارکسیست ـ لنینیست‌های ترکیه از رفیق ضیاء می‌خواهند که اولین گام باید در جهت ایجاد حزب کمونیست در افغانستان برداشته شود. مارکسیست ـ لنینیست‌های ترکیه تأکید می‌ورزند که “ساما ” هر چه جدی‌تر گام عملی در جهت تشکیل حزب کمونیست افغانستان بردارد و در دومین کنفرانس بین المللی احزاب و سازمان های مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوتسه دون اندیشه شرکت نماید.  وقتی رفیق ضیاء به افغانستان بر می‌گردد و روی ایجاد حزب کمونیست افغانستان و پیام رفقای ترک با رهبری ساما وارد بحث و گفتگو می‌شود، تأکید می‌کند که نمایندگان ساما باید در دومین کنفرانس بین‌المللی احزاب و سازمان‌های مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوتسه‌دون اندیشه شرکت نمایند، اما رهبری ساما هیچ علاقه‌ای به ایجاد حزب کمونیست و شرکت در این کنفرانس نشان نمی‌دهد.

در این زمان، رهبری ساما رفیق ضیاء را تا سرحد دفتر سیاسی بالا می‌کشد، به این امید که او از مسایل مطروحه در بارهٔ ایجاد حزب کمونیست و شرکت در کنفرانس دست بردارد، اما رفیق ضیاء بیش‌تر از قبل روی این مسایل پافشاری می‌کند. هنگامی که رفیق ضیاء متوجه می‌شود که رهبری ساما هیچ علاقه‌ای به این پیش‌نهاد ندارد و ساما هر گز حاضر به ایجاد حزب کمونیست در افغانستان نیست و بیش‌تر علاقه‌مند به “تحکیم ارتباط با چین “برای “دریافت امکانات” دارد، رفیق ضیاء با آن هم تلاش نمود که رهبری ساما را متقاعد نماید، اما تلاشش بی‌نتیجه می‌ماند.

بعد از این تلاش، در عقرب ۱۳۶۴ خورشیدی، بخش گرجستان ساما اعلامیه‌ای منتشر کرد که در آن به صراحت از انترناسیونالیزم پرولتری، همکاری با جنبش کمونیستی بین‌المللی و ایجاد حزب کمونیست در افغانستان یاد شده و تأکید جدی بر مبارزه علیه انواع رویزیونیزم شده است.

به قسمتی از این اعلامیه توجه نمائید:

«اين بخش با اعتقاد راسخ به انترناسيوناليزم پرولتري به ايجاد پيوند، هم كاري و وحدت با جنبش كمونيستي بين المللي بمثابه ضرورت جدي و اساسي جنبش كمونيستي كشور نگريسته و بر ضرورت مبارزه قاطع عليه اشكال جديد رويزيونيزم و انحراف تاكيد مي ورزد.

اين بخش بر لزوم پيوند بين جنبش كمونيستي كشور و مجموع جنبش مقاومت با مبارزات آزادي‌بخش ملل اسير بر اساس مبارزات ضد امپرياليستي و ضد ارتجاعي اعتقاد راسخ دارد.

بخش غرجستان ضرورت اساسي تشكيل حزب پيشآهنگ طبقه كارگر كشور را مسئولانه درك كرده و بر ضرورت جدي وحدت جنبش كمونيستي كشور بر اساس مبارزات سالم ايدئولوژيك و هم كاري عملي تاكيد مي ورزد. فعال ساختن روابط با بخش هاي مختلف جنبش كمونيستي كشور بر اساس مبارزه سالم ايدئولوژيك و هم كاري عملي براي ما به مثابه يك ضرورت جدي مطرح است.» (ســند شــماره چـهارم: اعلامـيۀ سـازمان آزاديبخـش مـردم افغانسـتان- بخش غرجسـتانعقرب 1364)

این اعلامیه نشان می‌دهد که سفر رفیق ضیاء به اروپا باعث تقویت ایدئولوژی مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی (در آن زمان اندیشهٔ مائوتسه‌دون) در وجود او گردید. از این پس، رفیق ضیاء نه تنها علیه تسلیم‌طلبی ساما و گرایشاتش به تئوری سه جهان مبارزاتش را با جدیت ادامه داد، بلکه مبارزه علیه رویزیونیزم، ایجاد حزب کمونیست در افغانستان و همکاری با جنبش کمونیستی بین‌المللی برای او اولویت یافت.

هیچ مدرکی وجود ندارد که «رفیق ضیا مبارزه‌اش را از دههٔ چهل خورشیدی آغاز کرده» باشد و در آن دهه «حلقهٔ کوچک اما پرشور، نخستین سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه و تحلیل تضادهای طبقاتی در میان جوانان مترقی آن زمان» بوده باشد. اگر چنین می‌بود، قطعاً رفیق ضیاء با رفیق اکرم یاری روابط نزدیکی پیدا می‌کرد و به سازمان جوانان مترقی ادغام می‌شد.

اما خط و مشی رفیق ضیاء حتی در دههٔ پنجاه خورشیدی (سال‌های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸) با خط و مشی رفیق اکرم یاری در تضاد قرار داشت. همان‌طور که پیش‌تر بیان شد، رفیق ضیاء در سال‌های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ خورشیدی به «مشی مستقل ملی و انقلابی» ساما معتقد بود و از آن دفاع می‌کرد.به نویسندۀ مقاله توصیه می‌شود که اسناد تاریخی موجود در وب‌سایت حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان را حداقل یک بار به‌طور عمیق مطالعه نماید؛ آن‌گاه دقیقاً درمی‌یابد که رفیق ضیاء از سال ۱۳۶۴ خورشیدی روی مشی مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی پافشاری کرده است و نه قبل از آن. اما نویسندۀ مقاله تلاش دارد این واقعیت را طوری جلوه دهد که رفیق ضیاء بعد از سال ۱۳۶۲ خورشیدی مبارزات مستقلانۀ کمونیستی خود را آغاز کرده و «هستهٔ کمونیست‌های انقلابی» را ایجاد کرده است. به این بحث نویسندۀ مقاله توجه نمائید:

«در سال‌های پس از شصت‌ودو، هنگامی که فضای سیاسی کشور دچار پریشانی و آشفتگی در میان نیروهای چپ شد، رفیق ضیا در برابر تسلیم‌طلبی ملی و تسلیم‌طلبی طبقاتی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) موضعی استوار گرفت. او بر این باور بود که انقلاب تنها با پایداری بر اصول طبقاتی و استقلال از منافع بورژوازی می‌تواند تداوم یابد. در همان دوران بود که با شماری از یاران هم‌باور، هستهٔ کمونیست‌های انقلابی را ایجاد کرد؛ هسته‌ای که به‌زودی به یکی از مهم‌ترین مراکز اندیشه و عمل انقلابی در کشور بدل شد.»

از قرار معلوم، نویسندۀ مقاله یا مقالات «شعله جاوید» را نخوانده و یا اگر خوانده، از آن چیزی نیاموخته است. هرگاه او این مقالات را دقیقاً مطالعه و هضم می‌کرد، هرگز چنین چرندیاتی سرهم‌بندی نمی‌کرد.

رفیق ضیاء از سال ۱۳۶۰ خورشیدی «در برابر تسلیم‌طلبی ملی و تسلیم‌طلبی طبقاتی سازمان آزادی‌بخش مردم افغانستان (ساما) موضع استوار گرفت»، نه «پس از سال ۱۳۶۲». اما برآمد مستقل کمونیستی را رفیق ضیاء در اواسط دههٔ شصت خورشیدی علیه خط و مشی و برآمد اسلامی اتخاذ نمود. حال برآمد مستقلانۀ کمونیستی در افغانستان را از زبان خود رفیق ضیاء می‌شنویم. رفیق ضیاء برآمد مستقلانۀ کمونیستی در افغانستان را این‌گونه بیان می‌دارد:

« در اواسط دهه شصت خورشیدی، ” هسته انقلابی کمونیست‌های افغانستان ” و ” کمیته تبلیغ و ترویج مارکسیزم لنینیزم اندیشه مائوتسه دون ” علیه خط و مشی و برآمد و پوشش اسلامی ایستادند و به برآمد مستقلانه کمونیستی پرداختند. این برآمد توسط بر آمد‌های کمونیستی جدید ” سازمان پیکار برای نجات افغانستان ” و ” املا بخش مائوتسه دون اندیشه ” تعقیب گردید.»(شعله جاوید ـ شماره 26 ـ دور سوم ـ مکثی بر یک ادعای بی‌پایه در تاریخ جنبش چپ افغانستان ـ تاکیدات از ماست)

وقتی که رفیق ضیاء در سال ۱۳۶۵ خورشیدی «هستۀ کمونیست‌های انقلابی» را ایجاد نمود و به تعقیب آن در سال ۱۳۶۸ خورشیدی «سازمان کمونیست‌های انقلابی» را تأسیس کرد، گام‌های استواری در جهت ایجاد حزب کمونیست افغانستان برداشت. در این زمان، رفیق ضیاء «کمیتهٔ وحدت و انسجام» را با «سازمان پیکار برای نجات افغانستان» و «املا» تشکیل داد. در سال ۱۳۷۱ خورشیدی با «املا بخش مائوتسه‌دون اندیشه» به توافق رسید و «حزب کمونیست افغانستان» را بنیان‌گذاری نمود.

دلایل و اسناد فوق‌الذکر به‌خوبی بیان‌گر آن است که رفیق ضیاء با «حلقۀ کوچک» خود نه تنها در دهۀ چهل خورشیدی «نخستین سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه و تحلیل تضادهای طبقاتی در میان جوانان مترقی آن زمان» نبود، بلکه در دهۀ پنجاه خورشیدی نیز دارای ایدئولوژی کمونیستی نبود. همان‌طور که بیان گردید، ایدئولوژی کمونیستی رفیق ضیاء در اوایل دهۀ شصت خورشیدی هم به پختگی نرسیده بود. این ایدئولوژی پس از دیدار با احزاب مائوئیست ترکی، ایرانی و پروئی صیقل خورد و در جریان مبارزه به پختگی رسید و در اواسط دهۀ شصت خورشیدی علیه خط و مشی اسلامی موضع قاطع گرفت.

ما بارها گفته‌ایم و این بار هم می‌گوییم که:

«رفیق ضیاء بزرگ‌ترین مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست افغانستان بود و حتی می‌توان گفت که رفیق ضیاء از جمله بزرگ‌ترین تیوریسین‌های سوسیالیزم علمی به شمار می‌رفت. مبارزات رفیق ضیاء علیه “سنتز نوین” آواکیان به‌عنوان سنتز رویزیونیستی و همچنان مبارزاتش علیه رویزیونیزم “راه پاراچندا” و انحرافات عمیق “اندیشه گونزالو” و جمع‌بندی از تاریخ حزب کمونیست چین، بدون تردید نقش وی را به‌عنوان یک تیوریسین بزرگ در تاریخ کشور تثبیت نموده است.»

بعد از ایجاد حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، رفیق ضیاء در دفتر سیاسی بارها این مطلب را یادآوری نموده که بسیاری از موضع‌گیری‌هایش در زمان مبارزات درون «ساما» صحیح نبوده و نیاز به بازبینی دارد. دقیقاً چنین است. هرگاه اسناد تاریخی را مطالعه نمایید، این سخن رفیق ضیاء را به‌روشنی درک خواهید کرد. رفیق ضیاء تا  بر گشت از سفر اروپا، فقط علیه تسلیم‌طلبی ساما مبارزه می‌کرد، نه علیه انحرافات ایدئولوژیک ـ سیاسی ساما.

در ذهن نویسندۀ مقاله شاید این تصور خطور کند که ما می‌خواهیم نقش مبارزاتی رفیق ضیاء را کم‌رنگ سازیم. در پاسخ باید گفت که ما مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست هستیم، نه مدافع شخص رفیق ضیاء یا افراد دیگر. ما مدافع کارهای مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی رفیق ضیاء هستیم، نه مدافع کارهای عملی و تئوریکی غیرمارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی او.

بهتر است قسمتی از نامهٔ رفیق ضیاء را که به ملیار و  “ی ” فرستاده بود، در این‌جا ذکر نماییم:

« ما م ل م هستیم و نه مدافع شخص م. که رسماً هیچ وقت خود را مائوئیست ننامید و از لحاظ عملی و نیز در موارد معین و مشخصی مائوئیست نبوده است. همچنین بود مارکس و لنین و نیز انگلس و استالین. ما مدافع مارکسیزم هستیم و نه مدافع کارهای تیوریک و عملی غیر مارکسیستی مارکس. ما لنینیست هستیم و نه مدافع کارهای عملی و تیوریک غیر مارکسیستی و غیر لنینیستی لنین. ما مدافع مائوئیزم هستیم و نه مدافع کارهای تیوریک و عملی غیر مائوئیستی و حتی ضد مائوئیستی مائوتسه دون. این خلاصۀ نتیجه گیری نهایی بحث های شماره 12 و شماره 14 در شمارۀ 15 خواهد بود. سرفراز باشید!  “ض” ـ 6/6/2017 »           

هیچ کس از مادر کمونیست به دنیا نمی‌آید و نمی‌توان فردی را در جهان یافت که اشتباه نکرده باشد. مائوتسه دون در این مورد چه زیبا می‌گوید: «لنين زماني گفت که حتي يک نفر در کل جهان نمي‌توان پيدا کرد که هيج اشتباهي نکـرده باشد. من اشتباهات زيادي مرتکب شده ام. اين اشتباهات به حال من سودمند بود و مرا آمـوزش داد.» (نمونه هائی از دیالکتیک (تفسیرهای مجرد) 1959 )

هم چنین مائوتسه در مورد خودش چنین می‌گوید:

«مبارزه طبقاتی خود یک دانشگاه است. دانشگاه پکن یا دانشکاه خلق، کدام بهتر است؟ مه شخصاً محصل جنگل سبز بودم و در آن‌جا چیزهای آموختم. کنفسیوس (کن فوت زه) می خواندم. شش سال را صرف مطالعه چهار کتاب و پنج کلاسیک کردم. یاد گرفته بودم از بر بخوانم شان ولو آن که از آن‌ها چیزی دستگیرم نمی‌شد. در آن زمان، عمیقاً به کنفسیوس باور داشتم، حتی مقالاتی [در این رابطه ـ م] می نوشتم، بعدها به مدت هفت سال به یک مدرسۀ بورژوایی رفتم. شش سال آن‌جا و هفت سال این‌جا، جمعاً سیزده سال. همه دروس معمولی بورژوایی اعم از علوم طبیعی و اجتماعی را خواندم، در آن‌جا هم چنین تا حدودی روش های آموزشی و تربیتی آموختم،  از این هفت سال، پنج سال را در مدرسۀ ابتدایی و دو سال را در مدرسۀ متوسطه گذراندم و چند صباحی را هم در کتاب‌خانه صرف مطالعه کردم. در آن زمان به دو آلیزم کانت، به خصوص ایده آلیزم آن باور داشتم. ابتدا طرف دار فئودالیزم و بورژوا دموکراسی بودم. این جامعه بود که مرا به سوی انقلاب هُل داد. چند سالی را به عنوان معلم ابتدائی و مدیر مدرسه چهارساله گذراندم. هم چنین تاریخ و زبان چینی را در یک مدرسۀ شش ساله تدریس کردم. برای یک دورۀ کوتاه هم در مدرسۀ متوسطه درس دادم، اما تقریباً از هیچ چیز سر در نمی آوردم. وقتی به حزب کمونیست و انقلاب پیوستم. فقط می دانستم که انقلاب کنم. اما انقلاب علیه چه چیزهائی؟ چطور می توانستیم انقلاب کنیم؟ البته که باید علیه امپریالیزم و جامعه کهن انقلاب می کردیم. اما امپریالیزم برای من دقیقاً قابل درک نبود و درکم از این که چگونه می توان علیه اش انقلاب کرد، از آن هم کمتر بود،  هیچ یک از مواد درسی که در این سیزده سال آموخته بودم، به درد انقلاب کردن نمی خورد. تنها از ابزار زبان استفاده می کردم. نوشتن مقاله هم یک ابزار است که بنا به دلایلی که گفتم، اساساً برای من بلا استفاده مانده بود…..» (مائوتسه دون ـ گفتگو در بارۀ مسایل فلسفه ـ صفحه 21 و 22 ـ تأکید از مائوتسه دون است)

در این بحث روشن است که حتی مائوتسه‌دون نیز گذشتهٔ خود را قبول ندارد و آن را مورد انتقاد قرار می‌دهد. ما هم مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست هستیم. طبق بیان رفیق ضیاء، گذشتهٔ مارکس، لنین و مائوتسه‌دون به خود آنان تعلق دارد و ما تنها مارکسیزم ـ لنینیزم ـ مائوئیزم ایشان را تأیید می‌کنیم. لذا رفیق ضیاء نیز نمی‌تواند از این امر مستثنا باشد. پس ما مدافع تمام گذشتهٔ خوب و بد رفیق ضیاء نیستیم، بلکه مدافع عملکرد مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی او هستیم و حقیقت را همان‌گونه که هست بیان می‌کنیم.

بناءً کسانی‌که مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست اند، هرگز دوران حیات مبارزاتی رفیق ضیاء را مانند نویسندۀ مقاله بررسی نمی‌کنند، بلکه این دوران را به‌صورت درست، اصولی و عینی ـ یعنی آن‌گونه که واقعاً بوده ـ مورد بررسی قرار می‌دهند.

تاریخ افغانستان به‌روشنی گواه این مطلب است که تا کنون هیچ‌کس، غیر از نویسندۀ مقاله، چنین ادعایی نکرده که «رفیق ضیاء با حلقۀ کوچکش» در دهۀ چهل خورشیدی «نخستین سنگ‌بنای شناخت علمی جامعه و تحلیل تضادهای طبقاتی در میان جوانان مترقی آن زمان» بوده است. حتی می‌توان گفت که چنین ادعایی در همان زمان نیز در حد یک ادعای صرف هم وجود نداشته است. همان‌گونه که بیان گردید، هیچ مدرکی نیز برای اثبات چنین ادعایی وجود ندارد.

نویسندۀ مقاله می‌گوید که رفیق ضیاء در تمام نوشته‌ها و مباحثات نظری خود بر ماهیت جامعهٔ نیمه‌مستعمره ـ نیمه‌فئودال افغانستان تأکید داشته است. به این بحث توجه کنید: «در تمامی نوشته‌ها و مباحث نظری‌اش بر پالودگی ایدئولوژیک، استقلال سیاسی و تحلیل علمی جامعهٔ نیمه‌مستعمره و نیمه‌فئودال افغانستان تأکید می‌کرد.»

این یک افترا و تهمت محض به رفیق ضیاء است. این بحث بیان‌گر آنست که گویا رفیق ضیاء از جامعهٔ مستعمراتی افغانستان هیچ تحلیل علمی ارائه نکرده و با مستعمره بودن افغانستان در بیست سال، موافق نبوده است و حتی تمایل به تسلیم‌طلبی ملی داشته است؛ در حالی‌که چنین ادعایی کاملاً بی‌اساس است.

رفیق ضیاء نه تنها بر مستعمره بودن افغانستان تأکید داشت، بلکه وظیفهٔ عمدهٔ مبارزاتی ـ یعنی مبارزه علیه اشغالگران و رژیم پوشالی ـ را در اولویت کاری قرار می‌داد. هرگاه به مقالاتی که رفیق ضیاء تحریر نموده مراجعه شود، این حقیقت به‌روشنی آشکار می‌گردد. رفیق ضیاء معتقد بود که اگر کسی افغانستان را به‌عنوان یک کشور مستعمره نپذیرد، به تسلیم‌طلبی ملی غلطیده است؛ و اگر کسی مستعمره بودن افغانستان را بپذیرد اما وظیفهٔ عمدهٔ مبارزاتی را نادیده بگیرد، باز هم یک تسلیم طلب ملی است.

«نوشته‌های» رفیق ضیاء بیان‌گر این واقعیت است که او تضاد عمده، دشمن عمده و وظیفهٔ عمدهٔ مبارزاتی را در یک کشور تحت سلطهٔ امپریالیزم به‌صورت مشخص و عینی تجزیه و تحلیل نموده است.

رفیق ضیاء در مقاله‌ای تحت عنوان «باید وظیفۀ مبارزاتی عمده در کشور را قاطعانه در نظر گرفت، ولی وظایف مبارزاتی بزرگ دیگر را نیز نباید به فراموشی سپرد» چنین می‌نویسد:

«تضاد عمده، دشمن عمده و وظیفۀ مبارزاتی عمده در یک کشور تحت سلطۀ امپریالیزم، نظر به شرایط مختلف به گونه های مختلف تبارز می‌نماید. در شرایطی که کشور با تجاوز و اشغال‌گری خارجی امپریالیستی و ارتجاعی مستقیم مواجه نیست، بلکه با مداخلات امپریالیستی و ارتجاعی غیرمستقیم خارجی مواجه است، تضادهای طبقاتی میان طبقات و اقشار مختلف خلق‌ها و طبقات ارتجاعی استثمارگر وابسته به امپریالیزم جهانی، تضاد عمده را تشکیل می‌دهد. هم چنان همین طبقات ارتجاعی دشمن عمده محسوب می‌شود و پیش‌برد مبارزات طبقاتی علیه آن‌ها وظیفۀ عمدۀ مبارزاتی می باشد.

اما در شرایطی که کشور، مثل افغانستان کنونی، مستقیماً مورد تجاوز و اشغال‌گری خارجی قرار دارد، تضاد ملی با متجاوزین و اشغال‌گران امپریالیست و خاینین ملی مزدور و دست‌نشاندۀ آن‌ها تضاد عمدۀ کنونی آن کشورها را تشکیل می‌دهد. هم چنان اشغال‌گران امپریالیست و خاینین ملی دست نشاندۀ شان دشمن عمده محسوب می‌شوند و وظیفۀ مبارزاتی عمده نیز مقاومت علیه متجاوزین و اشغال‌گران و خاینین ملی مزدور و دست نشاندۀ آن‌ها می‌باشد. طبعاً هر دشمن خارجی متجاوز و اشغال‌گر امپریالیست یا ارتجاعی دیگر، ولو این که مثل داعش در تخاصم خونین علیه اشغالگران امپریالیست و خاینین ملی دست نشاندۀ شان قرار داشته باشند، نیز جزئی از دشمن عمدۀ کشور و مردمان کشور محسوب می‌گردد و مبارزه و مقاومت علیه آن نیز جزئی از وظیفۀ مبارزاتی عمده می باشد. اکنون که به روشنی مشخص شده است که اشغالگران امپریالیست امریکایی و اکثریت قریب به اتفاق متحدین امپریالست شان بصورت درازمدت در افغانستان ماندنی هستند، تأکید روی این وظیفۀ مبارزاتی عمده بیش‌تر از پیش اهمیت کسب نموده است. 

اولاً باید بصورت دقیق توجه داشت که وظیفۀ مبارزاتی عمده وظیفه ای است که باید همیشه در صدر وظایف مبارزاتی قرار داشته باشد و نباید نظراً و عملاً عمدگی آن به فراموشی سپرده شود. ثانیاً باید بصورت شفاف و روشن متوجه بود که تضاد عمده، علیرغم اهمیت درجه اول و محوری آن، فقط یکی از تبارزات بزرگ تضاد اساسی است و تضاد اساسی تبارزات بزرگ دیگری نیز دارد. به عبارت دیگر وظیفۀ مبارزاتی عمده فقط یکی از وظایف مبارزاتی بزرگ است و وظایف مبارزاتی بزرگ دیگری نیز وجود دارند که گرچه غیر عمده هستند، ولی هم چنان بزرگ باقی می مانند و نمی‌توان آن‌ها را به فراموشی سپرد. یقیناً اجرای این وظایف باید در پیوند و در تابعیت از اجرای وظیفۀ مبارزاتی عمده پیش برده شود. یعنی در اجرای این وظایف می‌توان- و باید- بخاطر مصالح عمومی وظیفۀ مبارزاتی عمده انعطاف‌های مبارزاتی لازم و ضروری‌ را مورد اجرا قرار داد. اما به‌فراموشی‌سپردن کامل ‌و ‌کلی این وظایف چیزی است که نمی‌توان- و نباید- به آن تن داد، زیرا که غیر علمی، غیر دیالیکتیکی و مبتنی بر تسلیم طلبی طبقاتی است.» (شعله جاوید ـ شماره هفتم ـ دور چهارم ـ صفحه دوم ـ تاکیدات از ماست)

حال بگذار که نویسندۀ مقاله داد زند که «در تمامی نوشته‌ها و مباحث نظری‌اش بر پالودگی ایدئولوژیک، استقلال سیاسی و تحلیل علمی جامعۀ نیمه‌مستعمره و نیمه‌فئودال افغانستان تأکید می‌کرد.»

خواننده به‌خوبی درک می‌کند که نویسندۀ مقاله جز نیات شوم برای وارونه جلوه دادن چهرۀ رفیق ضیاء هدف دیگری نداشته و ندارد. در حالی‌که او حتماً «شعله جاوید» دور سوم و دور چهارم را مطالعه نموده و از موضع حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان تحت رهبری رفیق ضیاء آگاهی دارد، با این حال نخواسته است حقایق را بیان نماید. در چنین وضعیتی، چیزی جز این نمی‌توان گفت که نویسندۀ مقاله نیات شومی را در ذهن خود پرورانده و آن را بر روی کاغذ آورده است.

هرگاه «تمامی نوشته‌ها و مباحث نظری» رفیق ضیاء و سایر رفقای کمیته مرکزی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان به‌دقت مطالعه شود، موضع‌گیری آنان در قبال اشغال‌گران امپریالیست، رژیم مزدور کرزی ـ غنی و هم‌چنان اشغال‌گران داعشی و طالبان به‌صورت مشخص و روشن قابل درک است.

اما نویسندۀ مقاله چنان سخن می‌گوید که گویا از «تمامی نوشته‌ها و مباحث نظری» رفیق ضیاء آگاه است، با این حال آن‌ها را به‌صورت مبهم و وارونه جلوه می‌دهد.

نویسندۀ مقاله در ختم نوشته‌اش چنین دُرفشانی می‌کند:

«اکنون که از او تنها یاد و نوشته‌ها مانده است، وظیفهٔ ماست که آن اندیشه را زنده نگه داریم. بسیاری از آثار او، که در نشریات درونی حزب و دوره‌های دوم، سوم و چهارم شعله جاوید منتشر شده‌اند، شایسته‌اند تا در قالب کتابی جامع از نوشته‌های رفیق ضیا گردآوری و در اختیار نسل امروز قرار گیرند. اگر فرصت و امکانات فراهم شود، این کار را بی‌درنگ انجام خواهیم داد، تا میراث اندیشه و عمل رفیق — که آمیزه‌ای از علم، صداقت، ایستادگی و عشق به مردم بود — در میان رفقا و آیندگان زنده بماند.»

بلی چنین است، امروز «وظیفه ماست که اندیشۀ» رفیق ضیاء را زنده نگه داریم، نه وظیفه تقلب کاران و جعل سازان تاریخ. حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان به‌خوبی به یاد دارد که از زمان درگذشت رفیق ضیاء تا کنون، انحلال‌طلبان به اشکال گوناگون کوشیده‌اند چهرۀ رفیق ضیاء و خط ترسیم‌شدۀ وی را مخدوش سازند؛ اما کمیتهٔ مرکزی حزب با دفاع از رفیق ضیاء، چهرۀ خائنانه و تقلب‌کارانۀ آنان را افشا نموده و از خط ترسیم‌شده توسط رفیق ضیاء و رفقای همرزمش دفاع کرده است. این بار نیز چنین خواهد کرد.

هرگاه کسان دیگری هم بخواهند با اغراق‌گویی، تقلب و جعل دوران حیات مبارزاتی رفیق ضیاء، چهرۀ او را مخدوش نمایند، کمیتهٔ مرکزی این اجازه را به آنان نخواهد داد و در برابرشان خواهد ایستاد. زیرا زنده نگه داشتن اندیشۀ رفیق ضیاء و دفاع از آن، وظیفۀ کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان است، نه انحلال‌طلبان و تقلب‌کاران.

کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان این مسئولیت را به عهده گرفته و تمامی مقالات رفیق ضیاء را در چند جلد گردآوری نموده است. جلد اول مجموعۀ مقالات رفیق ضیاء تحت عنوان «منتخب آثار و مقالات» که ۱۱۱۹ صفحه را دربر می‌گیرد، دیزاین و در وب‌سایت حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان منتشر شده است. (برای دریافت کتاب روی لینک کلیک کنید: https://cmpa.io/wp-content/uploads/2024/08/Z-1_merged_compressed.pdf)

وظیفۀ دیزاین جلد دوم به رفیق جرأت سپرده شده تا پس از تکمیل، آن را به کمیتهٔ مرکزی تسلیم نماید و سپس در وب‌سایت حزب منتشر گردد. همچنین باید یادآور شد که جلد سوم و جلدهای بعدی نیز به ترتیب، پس از دیزاین، در وب‌سایت حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان منتشر خواهند شد.

دست یازیدن به کار بی‌پایهٔ اغراق‌گویی و جعل تاریخ، واقعاً کار کسانی است که می‌خواهند با سوءاستفاده از نام رفیق ضیاء از یک‌سو برای خود سکوی پرش بسازند تا نسل جوان را فریب دهند و به بیراهه بکشانند، و از سوی دیگر با مهارت و اغراق‌گویی، شخصیت رفیق ضیاء را وارونه جلوه دهند.

کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان مصمم است که باید یک مبارزۀ اصولی و سازنده را علیه منحرفینی که با جعل‌کاری تاریخی و تقلب می‌خواهند چهرۀ رفیق ضیاء را مخدوش سازند، به پیش برده شود.

ما معتقدیم که سیر حرکی زندگی رفیق ضیاء و اعتقاد او به مارکسیزم ـ لنینیزم ـ مائوئیزم یک‌شبه به وجود نیامده، بلکه در جریان دست‌وپنجه نرم کردن با تسلیم‌طلبی «ساما» و مبارزه علیه رویزیونیزم سه‌جهانی، روزبه‌روز آبدیده شده و تکامل یافته است. همچنان تحقیقات او در مورد اصول اساسی کمونیزم (مارکسیزم ـ لنینیزم ـ مائوئیزم)، به‌ویژه پس از سفر اروپا، به پختگی بیش‌تر رسید و سرانجام همین مبارزۀ اصولی او را به یک رهبر خردمند مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست تبدیل نمود.

بناءً تحلیل ما در مورد شخصیت رفیق ضیاء، تحلیلی درست، اصولی، علمی و دیالکتیکی است.

www.cmpa.io

 sholajawid@cmpa.io || Sholajawid2@hotmail.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *